نامه 515 نهج البلاغه : ضرورت ساده‏زيستي کارگزاران

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:


در میان متن کلمه , عبارت را جستجو کن.


تعداد بازدید این مطلب :                                 تعداد مطالب یافت شده : 1


ضرورت ساده‏زيستي کارگزاران

پس از ياد خدا و درود! اي پسر حنيف، به من گزارش دادند که مردي از سرمايه‏داران بصره، تو را به مهماني خويش فرا خواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي، خوردنيهاي رنگارنگ براي تو آوردند، و کاسه هايي پر از غذا پي در پي جلوي تو مي‏نهادند، گمان نمي‏کردم مهماني مردمي را بپذيري که نيازمندانشان با ستم محروم‏شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏اند، انديشه کن در کجايي؟ و بر سر کدام سفره مي‏خوري؟ پس آن غذايي که حلال و حرام بودنش را نمي‏داني دور بيافکن، و آنچه را به پاکيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف کن. امام الگوي ساده‏زيستي آگاه باش! هر پيروي را امامي است که از او پيروي مي‏کند، و از نور دانشش روشني مي‏گيرد، آگاه باش! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد که شما توانايي چنين کاري را نداريد اما با پرهيزکاري و تلاش فراوان و پاکدامني و راستي، مرا ياري دهيد. پس سوگند به خدا! من از دنياي شما طلا و نقره‏اي نياندوخته، و از غنيمتهاي آن چيزي ذخيره نکرده‏ام، بر دو جامه کهنه‏ام جامه‏اي نيفزودم، و از زمين دنيا حتي يک وجب در اختيار نگرفتم و دنياي شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است. آري از آنچه آسمان بر آن سايه افکنده، فدک در دست ما بود که مردمي بر آن بخل ورزيده، و مردمي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند، و بهترين داور خداست، مرا با فدک و غير فدک چه کار است؟ در صورتيکه جايگاه فرداي آدمي گور است. که در تاريکي آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مي‏گردد، گوالي که هر چه بر وسعت آن بيفزايند، و دستهاي گورکن فراخش نمايد، سنگ و کلوخ آن را پر کرده، و خاک انباشته رخنه هايش را مسدود کند. من نفس خود را با پرهيزکاري مي‏پرورانم، تا در روز قيامت که هراسناکترين روزهاست در امان، و در لغزشگاههاي آن ثابت قدم باشد. من اگر مي‏خواستم، مي‏توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته هاي ابريشم، براي خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هيهات که هواي نفس بر من چيره گردد، و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهاي لذيذ برگزينم، در حالي که در (حجاز) يا (يمامه) کسي باشد که به قرص ناني نرسد، و يا هرگز شکمي سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شکمهايي که از گرسنگي به پشت چسبيده، و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد، يا چنان باشم که شاعر گفت: (اين درد تو را بس که شب را با شکم سير بخوابي.) (و در اطراف تو شکمهايي گرسنه و به پشت چسبيده باشد.) آيا به همين رضايت دهم که مرا اميرالمومنين علیه السلام خوانند؟ و در تلخي‏هاي روزگار با مردم شريک نباشم؟ و در سختي‏هاي زندگي الگوي آنان نگردم؟ آفريده نشده‏ام که غذاهاي لذيذ و پاکيزه مرا سرگرم سازد، چونان حيوان پرواري که تمام همت او علف، و يا چون حيوان رهاشده که شغلش چريدن و پر کردن شکم بوده، و از آينده خود بي‏خبر است. آيا مرا بيهوده آفريدند؟ آيا مرا به بازي گرفته‏اند؟ آيا ريسمان گمراهي در دست گيرم؟ و يا در راه سرگرداني قدم بگذارم؟ گويا مي‏شنوم که شخصي از شما مي‏گويد: (اگر غذاي فرزند ابيطالب همين است، پس سستي او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است.) آگاه باشيد! درختان بياباني، چوبشان سخت‏تر، اما درختان کناره جويبار را پوست نازک‏تر است، درختان بياباني که با باران سيراب مي‏شوند آتش چوبشان شعله‏ورتر و پردوام‏تر است. من و رسول خدا صلی الله علیه واله چونان روشنايي يک چراغيم، يا چون آرنج به يک بازو پيوسته، به خدا سوگند! اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يکديگر بدهند، از آن روي برنتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پيکار همه مي‏شتابم، و تلاش مي‏کنم که زمين را از اين شخص (معاويه) مسخ‏شده، و اين جسم کج‏انديش، پاک سازم تا سنگ و شن از ميان دانه ها جدا گردد. (قسمتي از آخر نامه) اي دنيا از من دور شو، مهارت را بر پشت تو نهاده، و از چنگالهاي تو رهايي يافتم، و از دامهاي تو نجات يافته، و از لغزشگاههايت دوري گزيده‏ام، کجايند بزرگاني که به بازيچه هاي خود فريبشان داده‏اي؟ کجايند امتهايي که با زور و زيورت آنها را فريفتي؟ که اکنون در گورها گرفتارند! و درون لحدها پنهان شده‏اند. امام و دنياي دنياپرستان اي دنيا به خدا سوگند! اگر شخصي ديدني بودي، و قالب حس کردني داشتي، حدود خدا را بر تو جاري مي‏کردم، به جهت بندگاني که آنها را با آرزوهايت فريب دادي، و ملتهايي که آنها را به هلاکت افکندي، و قدرتمنداني که آنها را تسليم نابودي کردي، و هدف انواع بلاها قرار دادي که ديگر راه پس و پيش ندارند، اما هيهات! کسي که در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط کرد، و آن کس که بر امواج تو سوار شد غرق گرديد، کسي که از دامهاي تو رست پيروز شد، آن کس که از تو به سلامت گذشت نگران نيست که جايگاهش تنگ است، زيرا دنيا در پيش او چونان روزي است که گذشت. از برابر ديدگانم دور شو، سوگند به خدا، رام تو نگردم که خوارم سازي، و مهارم را به دست تو ندهم که هر کجا خواهي مرا بکشاني، به خدا سوگند، سوگندي که تنها اراده خدا در آن است، چنان نفس خود را به رياضت وادارم که به يک قرص نان، هرگاه بيابم، و به نمک به جاي نان‏خورش قناعت کند، و آنقدر از چشم‏ها اشک ريزم که چونان چشمه‏اي خشک درآيد، و اشک چشم پايان پذيرد. آيا سزاوار است که چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چرا کردن به آغل رو کنند، و علي نيز از زاد و توشه خود بخورد و استراحت کند؟ چشمش روشن باد! که پس از ساليان دراز، چهار پايان رهاشده، و گله هاي گوسفندان را الگو قرار دهد!! خوشا به حال آن کس که مسووليتهاي واجب را در پيشگاه خدا به انجام رسانده، و در راه خدا هرگونه سختي و تلخي را به جان خريده، و به شب زنده‏داري پرداخته است، و اگر خواب بر او چيره شود بر روي زمين خوابيده، و کف دست را بالين خود قرار مي‏دهد، در گروهي که ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده، و پهلو از بسترها گرفته، و لبهايشان به ياد پروردگار در حرکت و با استغفار طولاني گناهان را زدوده‏اند. (آنان حزب خداوندند، و همانا حزب خدا رستگار است.)

و کان عامله علي البصرة، وقد بلغه أنه دعي إلي وليمة قوم من أهلها، فمضي إليها قوله: أما بعد، يابن حنيف، فقد بلغني أن رجلاً من فتية أهل البصرة دعاک إلي مأدبة، فأسرعت إليها، تستطاب لک الألوان، وتنقل إليک الجفان، وما ظننت أنک تجيب إلي طعام قوم، عائلهم مجفو، وغنيهم مدعو. فانظر إلي ما تقضمه من هذ المقضم، فما اشتبه عليک علمه فالفظه، وما أيقنت بطيب وجوهه فنل منه. ألا وإن لکل مأموم إماماً، يقتدي به، ويستضيء بنور علمه. ألا وإن إمامکم قد اکتفي من دنياه بطمريه، ومن طعمه بقرصيه. ألا وإنکم لا تقدرون علي ذلک، ولکن أعينوني بورع واجتهاد، وعفة وسداد. فوالله ما کنزت من دنياکم تبراً، ولا ادخرت من غنائمها وفراً، ولا أعددت لبالي ثوبي طمراً. و لاحزت من أرضها شبراً، ولا أخذت منه إلا کقوت أتان دبرة، ولهي في عيني أوهي و أهون من عفصة مقرة بلي! کانت في أيدينا فدک من کل ما أظلته السماء، فشحت عليها نفوس قوم، وسخت عنها نفوس قوم آخرين، ونعم الحکم الله. وما أصنع بفدک وغير فدک، والنفس مظانها في غد جدث، تنقطع في ظلمته آثارها، وتغيب أخبارها، وحفرة لو زيد في زيد في فسحتها، وأوسعت يدا حافرها،لأضغطها الحجر والمدر، وسد فرجها التراب المتراکم، وإنما هي نفسي أروضها بالتقوي لتأتي آمنةً يوم الخوف الأکبر، وتثبت علي جوانب المزلق. ولو شئت لاهتديت الطريق، إلي مصفي هذا العسل، ولباب هذا القمح، ونسائج هذا القز، ولکن هيهات أن يغلبني هواي، ويقودني جشعي إلي تخير الأطعمة ولعل بالحجاز أو اليمامة من لاطمع له في القرص، ولا عهد له بالشبع أو أبيت مبطاناً وحولي بطون غرثي وأکباد حري، أو أکون کما قال القائل: وحسبک داءً أن تبيت ببطنة وحولک أکباد تحن إلي القد. أأقنع من نفسي بأن يقال: أميرالمؤمنين، ولا أشارکهم في مکاره الدهر، أو أکون أسوةً لهم في جشوبة العيش! فما خلقت ليشغلني أکل الطيبات، کالبهيمة المربوطة همها علفها، أو المرسلة شغلها تقممها، تکترش من أعلافها، وتلهو عما يراد بها، أو أترک سدي، أو أهمل عابثاً، أو أجر حبل الضلالة، أو أعتسف طريق المتاهة ! وکأني بقائلکم يقول: إذا کان هذا قوت ابن أبي طالب، فقد قعد به الضعف عن قتال الأقران ومنازلة الشجعان. ألا وإن الشجرة البرية أصلب عوداً، والروائع الخضرة أرق جلوداً، والنابتات العذية أقوي وقوداً، وأبطأ خموداً، وأنا من رسول الله صلي الله عليه وآله کالضوء من الضوء، والذراع من العضد. والله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنها، ولو أمکنت الفرص من رقابها لسارعت إليها،سأجهد في أن أطهر الأرض من هذا الشخص المعکوس، والجسم المرکوس، حتي تخرج المدرة من بين حب الحصيد. ومن هذا الکتاب، و هو آخره: إليک عني يا دنيا، فحبلک علي غاربک، قد انسللت من مخالبک، وأفلت من حبائلک، واجتنبت الذهاب في مداحضک. أين القرون الذين غررتهم بمداعبک ! أين الأمم الذين فتنتهم بزخارفک! فها هم رهائن القبور، ومضامين اللحود. والله لو کنت شخصاً مرئياً، وقالباً حسياً، لاقمت عليک حدود الله في عباد غررتهم بالأماني، وأمم ألقيتهم في المهاوي، وملوک أسلمتهم إلي التلف، وأوردتهم موارد البلاء، إذ لا ورد ولا صدر ! هيهات! من وطيء دحضک زلق، ومن رکب لججک غرق، ومن ازور عن حبائلک وفق، والسالم منک لايبالي إن ضاق به مناخه، والدنيا عنده کيوم حان انسلاخه. اعزبي عني! فوالله لا أذل لک فتستذليني، ولا أسلس لک فتقوديني. وايم الله يميناً أستثني فيها بمشيئة الله لأروضن نفسي رياضةً تهش معها إلي القرص إذا قدرت عليه مطعوماً، وتقنع بالملح مأدوماً; ولأدعن مقلتي کعين ماء، نضب معينها، مستفرغةً دموعها. أتمتليء السائمة من رعيها فتبرک؟ وتشبع الربيضة من عشبها فتربض ؟ ويأکل علي من زاده فيهجع ؟ قرت إذاً عينه إذا اقتدي بعد السنين المتطاولة بالبهيمة الهاملة، والسائمة المرعية! طوبي لنفس أدت إلي ربها فرضها، وعرکت بجنبها بؤسها، وهجرت في الليل غمضها، حتي إذا غلب الکري عليها افترشت أرضها، وتوسدت کفها، في معشر أسهر عيونهم خوف معادهم، تجافت عن مضاجعهم جنوبهم، وهمهمت بذکر ربهم شفاههم، وتقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم (أولئک حزب الله، ألا إن حزب الله هم المفلحون) فاتق الله يابن حنيف، ولتکفف أقراصک، ليکون من النار خلاصک.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=515

مطالبی دیگر با همین موضوع :


افشاي سران ناکثين

از بنده خدا، علي امير مومنان، به مردم کوفه، که در ميان انصار پايه‏اي ارزشمند، و در عرب مقامي والا دارند. پس از ستايش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان چنان آگاهي دهم که شنيدن آن چونان ديدن باشد، مردم برعثمان عيب گرفتند، و من تنها کسي از مهاجران بودم که او را براي جلب رضايت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم، اما طلحه و زبير، آسان‏ترين کارشان آن بود که بر او بتازند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند، عايشه نيز ناگهان بر او خشم گرفت، عده‏اي به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، بلکه به اطاعت و اختيار، با من بيعت کردند. آگاه باشيد! مدينه مردم را يکپارچه بيرون رانده، و مردم نيز او را براي سرکوبي آشوب فاصله گرفتند، ديگ آشوب به جوش آمده، و فتنه ها بر پايه هاي خود ايستاد، پس به سوي فرمانده خود بشتابيد، و در جهاد با دشمن بر يکديگر پيشي گيريد، به خواست خداي عزيز و بزرگ

من عبد الله علي أميرالمؤمنين إلي أهل الکوفة، جبهة الأنصار وسنام العرب. أما بعد، فإني أخبرکم عن أمر عثمان حتي يکون سمعه کعيانه: إن الناس طعنوا عليه، فکنت رجلاً من المهاجرين أکثر استعتابه، وأقل عتابه، وکان طلحة والزبير أهون سيرهما فيه الوجيف، وأرفق حدائهما العنيف، وکان من عائشة فيه فلتة غضب، فأتيح له قوم فقتلوه، وبايعني الناس غير مستکرهين ولا مجبرين، بل طائعين مخيرين. واعلموا أن دار الهجرة قد قلعت بأهلها وقلعوا بها، وجاشت جيش المرجل، وقامت الفتنة علي القطب، فأسرعوا إلي أميرکم، وبادروا جهاد عدوکم، إن شاء الله عزوجل.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=481

تشکر از مجاهدان از جنگ برگشته

خداوند شما مردم کوفه را از سوي اهل بيت پيامبر صلی الله علیه واله پاداش نيکو دهد، بهترين پاداشي که به بندگان فرمانبردار، و سپاسگزاران نعمتش عطا مي‏فرمايد، زيرا شما دعوت ما را شنيديد و اطاعت کرديد، به جنگ فرا خوانده شديد و بسيج گرديديد.

وجزاکم الله من أهل مصر عن أهل بيت نبيکم أحسن ما يجزي العاملين بطاعته، والشاکرين لنعمته، فقد سمعتم وأطعتم، ودعيتم فأجبتم.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=482

برخورد قاطعانه باخيانت کارگزاران

به من خبر دادند که خانه‏اي به هشتاد دينار خريده‏اي، و سندي براي آن نوشته‏اي، و گواهاني آن را امضا کرده‏اند. (شريح گفت: آري اي امير مومنان امام علیه السلام نگاه خشم‏آلودي به او کرد و فرمود) اي شريح! به زودي کسي به سراغت مي‏آيد که به نوشته‏ات نگاه نمي‏کند، و از گواهانت نمي‏پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون کرده و تنها به قبر بسپارد. اي شريح! انديشه کن که آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشي، که آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده‏اي. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودي، براي تو سندي مي‏نوشتم که ديگر براي خريد آن به درهمي يا بيشتر، رغبت نمي‏کردي و آن سند را چنين مي‏نوشتم: هشدار از بي‏اعتباري دنياي حرام اين خانه‏اي است که بنده‏اي خوارشده، و مرده‏اي آماده کوچ کردن، آن را خريده، خانه‏اي از سراي غرور، که در محله نابودشوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهي مي‏گردد. يک سوي آن به آفتها و بلاها، سوي دوم آن به مصيبتها، و سوي سوم به هوا و هوسهاي سست‏کننده، و سوي چهارم آن به شيطان گمراه‏کننده ختم مي‏شود، و در خانه به روي شيطان گشوده است. اين خانه را فريب خورده آزمند، از کسيکه خود به زودي از جهان رخت برمي‏بندد، به مبلغي که او را از عزت و قناعت خارج و به خواري و دنياپرستي کشانده، خريداري نموده است. هرگونه نقصي در اين معامله باشد، بر عهده پروردگاري است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (کسري) و (قيصر) و (تبع) و (حمير) را نابود کرده است. عبرت از گذشتگان و آنان که مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساختند، و محکم‏کاري کردند، طلاکاري نمودند، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهداري کردند، و به گمان خود براي فرزندان خود گذاشتند، اما همگي آنان به پاي حسابرسي الهي، و جايگاه پاداش و کيفر رانده مي‏شوند، آنگاه که فرمان داوري و قضاوت نهايي صادر شود (پس تبهکاران زيان خواهند ديد.) به اين واقعيتها عقل گواهي مي‏دهد هرگاه که از اسارت هواي نفس نجات يافته، و از دنياپرستي به سلامت بگذرد.

روي أن شريح بن الحارث قاضي أميرالمؤمنين عليه السلام اشتري علي عهده داراً بثمانين ديناراً، فبلغه ذلک، فاستدعي شريحاً، وقال له: بلغني أنک ابتعت داراً بثمانين ديناراً، وکتبت لها کتاباً، وأشهدت فيه شهوداً. فقال له شريح: قد کان ذلک يا أميرالمؤمنين. قال: فنظر إليه نظر مغضب ثم قال له: يا شريح، أما إنه سيأتيک من لا ينظر في کتابک، ولا يسألک عن بينتک، حتي يخرجک منها شاخصاً، ويسلمک إلي قبرک خالصاً. فانظر يا شريح لا تکون ابتعت هذه الدار من غير مالک، أو نقدت الثمن من غير حلالک! فإذا أنت قد خسرت دار الدنيا ودار الآخرة! أما إنک لو کنت أتيتني عند شرائک ما اشتريت لکتبت لک کتاباً علي هذه النسخة، فلم ترغب في شراء هذه الدار بدرهم فما فوق. والنسخة هذه: هذا ما اشتري عبد ذليل، من ميت قد أزعج للرحيل، اشتري منه داراً من د ار الغرور، من جانب الفانين، وخطة الهالکين، وتجمع هذه الدار حدود أربعة: الحد الأول ينتهي إلي دواعي الآفات، والحد الثاني ينتهي إلي دواعي المصيبات، والحد الثالث ينتهي إلي الهوي المردي، والحد الرابع ينتهي إلي الشيطان المغوي، وفيه يشرع باب هذه الدار. اشتري هذا المغتر بالأمل، من هذا المزعج بالأجل، هذه الدار بالخروج من عز القناعة، والدخول في ذل الطلب والضراعة، فما أدرک هذا المشتري فيما اشتري منه من درک، فعلي مبلبل أجسام الملوک، وسالب نفوس الجبابرة، ومزيل ملک الفراعنة، مثل کسري وقيصر، وتبع وحمير، ومن جمع المال علي المال فأکثر، ومن بني وشيد، وزخرف ونجد، وادخر واعتقد، ونظر بزعمه للولد، إشخاصهم جميعاً إلي موقف العرض والحساب، وموضع الثواب والعقاب: إذا وقع الأمر بفصل القضاء (وخسر هنالک المبطلون) شهد علي ذلک العقل إذا خرج من أسر الهوي، وسلم من علائق الدنيا

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=483

روش گزينش نيروهاي عمل‏کننده

اگر دشمنان اسلام به سايه اطاعت باز گردند پس همان است که دوست داريم، و اگر کارشان به جدايي و نافرماني کشيد با کمک فرمانبرداران با مخالفان نبرد کن، و از آنان که فرمان مي‏برند براي سرکوب آنها که از ياري تو سر باز مي‏زنند مدد گير، زيرا آن کس که از جنگ کراهت دارد بهتر است که شرکت نداشته باشد، و شرکت نکردنش از ياري دادن اجباري بهتر است.

فإن عادوا إلي ظل الطاعة فذاک الذي نحب، وإن توافت الأمور بالقوم إلي الشقاق والعصيان فانهد بمن أطاعک إلي من عصاک، واستغن بمن انقاد معک عمن تقاعس عنک، فإن المتکاره مغيبه خير من مشهده، وقعوده أغني من نهوضه.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=484

هشدار از استفاده نارواي بيت‏المال

همانا پست فرمانداري براي تو وسيله آب و نان نخواهد بود، بلکه امانتي است در گردن تو، بايد از فرمانده و امامت اطاعت کني، تو حق نداري نسبت به رعيت استبداد ورزي، و بدون دستور به کار مهمي اقدام نمايي، در دست تو اموالي از ثروتهاي خداي بزرگ و عزيز است، و تو خزانه‏دار آني تا به من بسپاري، اميدوارم براي تو بدترين زمامدار نباشم، با درود.

وإن عملک ليس لک بطعمة، ولکنه في عنقک أمانة، وأنت مسترعًي لمن فوقک. ليس لک أن تفتات في رعية، ولا تخاطر إلا بوثيقة، وفي يديک مال من مال الله عزوجل، وأنت من خزانه حتي تسلمه إلي، ولعلي ألا أکون شر ولاتک لک، والسلام.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=485

علل مشروعيت حکومت امام

همانا کساني با من بيعت کرده‏اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت نمودند، پس آنکه در بيعت حضور داشت نمي‏تواند خليفه‏اي ديگر برگزيند، و آنکه غايب است نمي تواند بيعت مردم را نپذيرد، و همانا شوراي مسلمين از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر بر امامت کسي گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودي خدا هم در آن است. حال اگر کسي کار آنان را نکوهش کند يا بدعتي پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانوني باز مي‏گردانند، اگر سر باز زد با او پيکار مي‏کنند، زيرا که به راه مسلمانان درنيامده، خدا هم او را در گمراهيش وامي‏گذارد. بجانم سوگند! اي معاويه اگر دور از هواي نفس، به ديده عقل بنگري، خواهي ديد که من نسبت به خون عثمان پاک‏ترين افرادم، و مي‏داني که من از آن دور بوده‏ام، جز اينکه از راه خيانت مرا متهم کني، و حق آشکاري را بپوشاني، با درود.

إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بکر وعمر وعثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يکن للشاهد أن يختار، ولا للغائب أن يرد، وإنما الشوري للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا علي رجل وسموه إماماً کان ذلک لله رضي، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أوبدعة ردوه إلي ماخرج منه، فإن أبي قاتلوه علي اتباعه غير سبيل المؤمنين، وولاه الله ما تولي. ولعمري، يا معاوية، لئن نظرت بعقلک دون هواک لتجدني أبرأ الناس من دم عثمان، ولتعلمن أني کنت في عزلة عنه، إلا أن تتجني; فتجن ما بدا لک! والسلام.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=486

افشاي چهره نفاق معاويه و مشروعيت بيعت

پس از نام خدا و درود! نامه پندآميز تو به دستم رسيد که داراي جملات به هم پيوسته، و زينت داده‏شده که با گمراهي خود آن را آراسته، و با بدانديشي خاص امضاء کرده بودي، نامه مردي که نه خود آگاهي لازم دارد تا رهنمونش باشد، و نه رهبري دارد که هدايتش کند، تنها دعوت هوسهاي خويش را پاسخ گفته، و گمراهي عنان او را گرفته و او اطاعت مي‏کند، که سخن بي‏ربط مي‏گويد و در گمراهي سرگردان است. (از همين نامه است) همانا بيعت براي امام يک بار بيش نيست، و تجديد نظر در آن ميسر نخواهد بود، و کسي اختيار از سرگرفتن آن را ندارد، آن کس که از اين بيعت عمومي سر باز زند، طعنه‏زن و عيبجو خوانده مي‏شود، و آن کس که نسبت به آن دودل باشد منافق است.

أما بعد، فقد أتتني منک موعظة موصلة، ورسالة محبرة، نمقتها بضلالک، وأمضيتها بسوء رأيک، وکتاب امريء ليس له بصر يهديه، ولا قائد يرشده، قد دعاه الهوي فأجابه، وقاده الضلال فاتبعه، فهجر لاغطاً، وضل خابطاً. و منه: لأنها بيعه واحدة لا يثني فيها النظر، ولا يستأنف فيها الخيار. الخارج منها طاعن، والمروي فيها مداهن.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=487

وادار ساختن معاويه به بيعت

پس از نام خدا و درود! هنگامي که نامه‏ام به دستت رسيد، معاويه را به يکسره کردن کار وادار، و با او برخوردي قاطع داشته باش، سپس او را آزاد بگذار در پذيرفتن جنگي که مردم را از خانه بيرون مي‏ريزد، يا تسليم شدني خوارکننده، پس اگر جنگ را برگزيد، امان‏نامه او را بر زمين کوب، و اگر صلح خواست از او بيعت بگير، با درود

أما بعد، فإذا أتاک کتابي فاحمل معاوية علي الفصل، وخذه بالأمر الجزم، ثم خيره بين حرب مجلية، أو سلم مخزية، فإن اختار الحرب فانبذ إليه، وإن اختار السلم فخذ بيعته، والسلام.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=488

افشاي دشمني‏هاي قريش و استقامت پيامبر

خويشاوندان ما از قريش مي‏خواستند پيامبرمان صلی الله علیه واله را بکشند، و ريشه ما را برکنند، و در اين راه انديشه ها از سرگذراندند، و هر چه خواستند نسبت به ما انجام دادند، و زندگي خوش را از ما سلب کردند، و با ترس و وحشت به هم آميختند، و ما را به پيمودن کوه هاي صعب‏العبور مجبور کردند، و براي ما آتش جنگ افروختند، اما خدا خواست که ما پاسدار دين او باشيم، و شر آنان را از حريم دين باز داريم، مومن ما در اين راه خواستار پاداش بود، و کافر ما از خويشاوندان خود دفاع مي‏کرد، ديگر افراد قريش که ايمان مي‏آوردند و از تبار ما نبودند، يا به وسيله هم‏پيمانهايشان و يا با نيروي قوم و قبيله‏شان حمايت‏شده و در امان بودند، هرگاه آتش جنگ زبانه مي‏کشيد، و دشمنان هجوم مي‏آوردند پيامبر اسلام صلی الله علیه واله اهل بيت خود را پيش مي‏فرستاد تا به وسيله آنها، اصحابش را از سوزش شمشيرها و نيزه ها حفظ فرمايد، چنانکه عبيده بن حارث در جنگ بدر، و حمزه در احد، و جعفر در موته، شهيد گرديدند. کساني هم بودند که اگر مي‏خواستم نامشان را مي‏آوردم، آنان که دوست داشتند چون شهيدان اسلام، شهيد گردند، اما مقدر چنين بود که زنده بمانند، و مرگشان به تاخير افتاد، شگفتا از روزگار! که مرا همسنگ کسي قرار داده که چون من پيش‏قدم نبوده، و مانند من سابقه در اسلام و هجرت نداشته است، کسي را سراغ ندارم چنين ادعايي کند، مگر ادعاکننده‏اي که نه من او را مي‏شناسم و نه فکر مي‏کنم خدا، او را بشناسد، در هر حال خدا را سپاسگزارم. افشاي ادعاي دروغين معاويه در خونخواهي عثمان اينکه از من خواستي تا قاتلان عثمان را به تو واگذارم، پيرامون آن فکر کردم و ديدم که توان سپردن آنها را به تو يا غير تو ندارم، سوگند بجان خودم! اگر دست از گمراهي و تفرقه برنداري، به زودي آنها را خواهي يافت که تو را مي‏جويند، بي آنکه تو را فرصت دهند تا در خشکي و دريا و کوه و صحرا زحمت پيدا کردنشان را بر خود هموار کني. و اگر در جستجوي آنان برآيي بدان که شادمان نخواهي شد، و زيارتشان تو را خوشحال نخواهد کرد، و درود بر اهل آن.

فأراد قومنا قتل نبينا، واجتياح أصلنا، وهموا بنا الهموم، وفعلوا بنا الأفاعيل، ومنعونا العذب، وأحلسونا الخوف، واضطرونا إلي جبل وعر، وأوقدوا لنا نار الحرب، فعزم الله لنا علي الذب عن حوزته، والرمي من وراء حرمته. مؤمننا يبغي بذلک الأجر، وکافرنا يحامي عن الأصل، ومن أسلم من قريش خلو مما نحن فيه بحلف يمنعه، أو عشيرة تقوم دونه، فهو من القتل بمکان أمن. وکان رسول الله-صلي الله عليه وآله- إذا احمر البأس، وأحجم الناس، قدم أهل بيته فوقي بهم أصحابه حر السيوف والأسنة، فقتل عبيدة بن الحارث يوم بدر، وقتل حمزة يوم أحد، وقتل جعفر يوم مؤتة، وأراد من لو شئت ذکرت اسمه مثل الذي أرادوا من الشهادة، ولکن آجالهم عجلت،منيته أجلت. فياعجباً للدهر! إذ صرت يقرن بي من لم يسع بقدمي، ولم تکن له کسابقتي التي لا يدلي أحد بمثلها، إلا أن يدعي مدع ما لا أعرفه، ولا أظن الله يعرفه، والحمد لله علي کل حال. وأما ما سألت من دفع قتلة عثمان إليک، فإني نظرت في هذا الأمر، فلم أره يسعني دفعهم إليک ولا إلي غيرک، ولعمري لئن لم تنزع عن غيک وشقاقک لتعرفنهم عن قليل يطلبونک، لا يکلفونک طلبهم في بر ولا بحر، ولا جبل ولا سهل، إلا أنه طلب يسوءک وجدانه، وزور لا يسرک لقيانه، والسلام لأهله.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=489

افشاي چهره معاويه

چه خواهي کرد، آنگاه که جامه هاي رنگين تو کنار رود؟ که به زيباييهاي دنيا زينت‏شده بود، دنيا تو را با خوشيهاي خود فريب داده، و به دعوت آن پاسخ داده‏اي، فرمانت داد و اطاعت کردي، همانا به زودي تو را وارد ميدان خطرناکي مي‏کند که هيچ سپر نگهدارنده‏اي نجاتت نمي‏دهد. اي معاويه از اين کار دست بکش، و آماده حساب باش، و آماده حوادثي باش که به سراغ تو مي‏آيد، به گمراهان فرومايه، گوش مسپار، اگر چنين نکني به تو اعلام مي‏دارم که در غفلت‏زدگي قرار گرفته‏اي، همانا تو نازپرورده‏اي مي‏باشي که شيطان بر تو حکومت مي‏کند، و با تو به آرزوهايش مي‏رسد، و چون روح و خون در سراسر وجودت جريان دارد. معاويه! از چه زماني شما زمامداران امت و فرماندهان ملت بوديد؟ نه سابقه درخشاني در دين، و نه شرافت والايي در خانواده داريد، پناه بخدا مي‏برم از گرفتار شدن به دشمني‏هاي ريشه‏دار، تو را مي‏ترسانم از ينکه به دنبال آرزوها تلاش کني، و آشکار و نهانت يکسان نباشد. پاسخ به تهديد نظامي معاويه! مرا به جنگ خوانده‏اي، اگر راست مي‏گويي مردم را بگذار و به جنگ من بيا، و دو لشکر را از کشتار بازدار، تا بداني پرده تاريک بر دل کدام يک از ما کشيده، و ديده چه کس پوشيده است؟ من ابوالحسن، کشنده جد و دايي و برادر تو در روز نبرد بدر، مي‏باشم که سر آنان را شکافتم، همان شمشير با من است، و با همان قلب با دشمنام ملاقات مي‏کنم، نه بدعتي در دين گذاشته، و نه پيامبر جديدي برگزيده‏ام، من بر همان راه راست الهي قرار دارم که شما با اختيار رها کرده، و با اکراه پذيرفته بوديد. پاسخ به خونخواهي دروغين معاويه خيال کردي به خونخواهي عثمان آمده‏اي؟ در حالي که مي‏داني خون او به دست چه کساني ريخته‏شده، اگر راست مي‏گويي از آنها مطالبه کن، همانا من تو را در جنگ مي‏نگرم که چونان شتران زير بار سنگين مانده، فرياد و ناله سرمي‏دهي، و مي‏بينم که لشکريانت با بي‏صبري از ضربات پياپي شمشيرها، و بلاهاي سخت، و بر خاک افتادن مداوم تنها، مرا به کتاب خدا مي‏خوانند در حالي که لشکريان تو، کافرند و در انکار، از بيعت کنندگانند و پيمان‏شکن.

وکيف أنت صانع إذا تکشفت عنک جلابيب ما أنت فيه من دنيا قد تبهجت بزينتها، وخدعت بلذتها، دعتک فأجبتها، وقادتک فاتبعتها، وأمرتک فأطعتها، وإنه يوشک أن يقفک واقف علي ما لا ينجيک منه مجن، فاقعس عن هذا الأمر، وخذ أهبة الحساب، وشمر لما قد نزل بک، ولا تمکن الغواة من سمعک، وإلا تفعل أعلمک ما أغفلت من نفسک، فإنک مترف قد أخذ الشيطان منک مأخذه، وبلغ فيک أمله، وجري منک مجري الروح والدم. ومتي کنتم يا معاوية ساسة الرعية، وولاة أمر الأمة؟ بغير قدم سابق، ولا شرف باسق، ونعوذ بالله من لزوم سوابق الشقاء، وأحذرک أن تکون متمادياً في غرة الأمنية، مختلف العلانية والسريرة. وقد دعوت إلي الحر ب، فدع الناس جانباً واخرج إلي، وأعف الفريقين من القتال، لتعلم أينا المرين علي قلبه، والمغطي علي بصره! فأنا أبو حسن قاتل جدک وخالک وأخيک شدخاً يوم بدر،ذلک السيف معي، وبذلک القلب ألقي عدوي، ما استبدلت ديناً، ولا استحدثت نبياً، وإني لعلي المنهاج الذي ترکتموه طائعين، ودخلتم فيه مکرهين. وزعمت أنک جئت ثائراً بدم عثمان، ولقد علمت حيث وقع دم عثمان فاطلبه من هناک إن کنت طالباً، فکأني قد رأيتک تضج من الحرب إذا عضتک ضجيج الجمال بالأثقال، وکأني بجماعتک تدعوني جزعاً من الضرب المتتابع، والقضاء الواقع، ومصارع بعد مصارع، إلي کتاب الله، وهي کافرة جاحده، أو مبايعة حائدة.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=490

آموزش نظامي به لشکريان

هرگاه به دشمن رسيديد، يا او به شما رسيد، لشکرگاه خويش را بر فراز بلنديها، يا دامنه کوهها، يا بين رودخانه ها قرار دهيد، تا پناهگاه شما، و مانع هجوم دشمن باشد، جنگ را از يک سو يا دو سو آغاز کنيد، و در بالاي قله ها، و فراز تپه ها، ديده‏بانهايي بگماريد، مبادا دشمن از جايي که مي‏ترسيد يا از سويي که بيم نداريد، ناگهان بر شما يورش آورد، و بدانيد که پيشاهنگان سپاه ديدبان لشگريانند، و ديدبانان طلايه‏داران سپاهند، از پراکندگي بپرهيزيد، هر جا فرود مي‏آييد، با هم فرود بياييد، و هرگاه کوچ مي‏کنيد همه با هم کوچ کنيد، و چون تاريک شب شما را پوشاند، نيزه‏داران را پيرامون لشکر بگماريد، و نخوابيد مگر اندک، چونان آب در دهان چرخاندن و بيرون ريختن.

فإذا نزلتم بعدوً أو نزل بکم، فليکن معسکرکم في قبل الأشراف، أوسفاح الجبال، أو أثناء الأنهار، کيما يکون لکم ردءاً، ودونکم مرداً، ولتکن مقاتلتکم من وجه واحد أو اثنين اجعلوا لکم رقباء في صياصي الجبال، ومناکب الهضاب، لئلا يأتيکم العدو من مکان مخافة أو أمن. واعلموا أن مقدمة القوم عيونهم، وعيون المقدمة طلائعهم. وإياکم والتفرق، فإذا نزلتم فانزلوا جميعاً، وإذا ارتحلتم فارتحلوا جميعاً، وإذا غشيکم الليل فاجعلوا الرماح کفةً، ولا تذوقوا النوم إلا غراراً أو مضمضةً.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=491

احتياطهاي نظامي

نسبت به سربازان پيشتاز از خدايي بترس که ناچار او را ملاقات خواهي کرد، و سرانجامي جز حاضر شدن در پيشگاه او را نداري، جز با کسي که با تو پيکار کند، پيکار نکن، در خنکي صبح و عصر سپاه را حرکت ده، در هواي گرم لشکر را استراحت ده، و در پيمودن راه شتاب مکن، در آغاز شب حرکت نکن زيرا خداوند شب را وسيله آرامش قرار داده، و آن را براي اقامت کردن، نه کوچ نمودن، تعيين فرموده است پس آسوده باش، و مرکبها را آسوده بگذار، آنگاه که سحر آمد و سپيده صبحگاهان آشکار شد، در پناه برکت پروردگار حرکت کن. پس هر جا دشمن را مشاهده کردي در ميان لشکرت بايست، نه چنان به دشمن نزديک شو که چونان جنگ‏افروزان باشي، و نه آنقدر دور باش که پندارند از نبرد مي‏هراسي، تا فرمان من به تو رسد، مبادا کينه آنان شما را به جنگ وادارد، پيش از آنکه آنان را به راه هدايت فراخوانيد، و درهاي عذر را بر آنان ببنديد.

حين أنفذه إلي الشام في ثلاثة آلاف مقدمةً له: اتق الله الذي لابد لک من لقائه، ولا منتهي لک دونه، ولا تقاتلن إلا من قاتلک، وسر البردين، غور بالناس، ورفه في السير، ولا تسر أول الليل، فإن الله جعله سکناً، وقدره مقاماً لا ظعناً، فأرح فيه بدنک، وروح ظهرک، فإذا وقفت حين ينبطح السحر، أو حين ينفجر الفجر، فسر علي برکة الله، فإذا لقيت العدو فقف من أصحابک وسطاً، ولا تدن من القوم دنو من يريد أن ينشب الحرب، ولا تباعد عنهم تباعد من يهاب البأس، حتي يأتيک أمري، ولا يحملنکم شنآنهم علي قتالهم، قبل دعائهم والإعذار إليهم.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=492

رعايت سلسله مراتب فرماندهي

من (مالک‏اشتر پسر حارث) را بر شما و سپاهياني که تحت امر شما هستند، فرماندهي دادم، گفته او را بشنويد، و از فرمان او اطاعت کنيد، او را چونان زره و سپر نگهبان خود برگزينيد، زيرا که مالک، نه سستي به خرج داده و نه دچار لغزش مي‏شود، نه در آنجايي که شتاب لازم است کندي دارد، و نه آن جا که کندي پسنديده است شتاب مي‏گيرد.

وقد أمرت عليکما وعلي من في حيزکما مالک بن الحارث الأشتر فاسمعا له وأطيعاً، واجعلاه درعاً ومجناً، فإنه ممن لا يخاف وهنه، ولا سقطته، ولا بطؤه عما الإسراع إليه أحزم، ولا إسراعه إلي ما البطء عنه أمثل.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=493

رعايت اصول انساني در جنگ

با دشمن جنگ را آغاز نکنيد تا آنها شروع کنند، زيرا سپاس خداوندي را که حجت با شماست، و آغازگر جنگ نبودن، تا آنکه دشمن بجنگ روي آورد، حجت ديگر بر حقانيت شما خواهد بود، اگر به اذن خدا شکست خوردند و گريختند، آن کس را که پشت کرده مکشيد، و آن را که دفاع نمي‏تواند آسيب نرسانيد، و مجروحان را نکشيد، زنان را با آزار دادن تحريک نکنيد هرچند آبروي شما را بريزند، يا اميران شما را دشنام دهند، که آنان در نيروي بدني و رواني و انديشه کم‏توانند، در روزگاري که زنان مشرک بودند مامور بوديم دست از آزارشان برداريم، و در جاهليت اگر مردي با سنگ يا چوب دستي به زني حمله مي‏کرد، او و فرزندانش را سرزنش مي‏کردند.

لا تقاتلوهم حتي يبدووکم، فإنکم بحمد الله علي حجة، وترککم إياهم حتي يبدووکم حجة أخري لکم عليهم، فإذا کانت الهزيمة بإذن الله فلا تقتلوا مدبراً، ولا تصيبوا معوراً، ولا تجهزوا علي جريح، لا تهيجوا النساء بأذي، وإن شتمن أعراضکم، وسببن أمراءکم، فإنهن ضعيفات القوي ولأ نفس والعقول، إن کنا لنؤمر بالکف عنهن وإنهن لمشرکات، وإن کان الرجل ليتناول المرأة في الجاهلية بالفهر أو الهراوة فيعير بها وعقبه من بعده.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=494

نيايش در جنگ

خدايا! قلبها به سوي تو روانه‏شده، و گردنها به درگاه تو کشيده، و ديده ها به آستان تو دوخته، و گامها در راه تو نهاده، و بدن‏ها در خدمت تو لاغرشده است، خدايا دشمني‏هاي پنهان آشکار، و ديگهاي کينه در جوش است، خدايا به تو شکايت مي‏کنيم از اينکه پيامبر صلی الله علیه واله در ميان ما نيست، و دشمنان ما فراوان، و خواسته هاي ما پراکنده است. (پروردگارا! بين ما و دشمنانمان به حق داوري فرما که تو از بهترين داوراني)

اللهم إليک أفضت القلوب، ومدت الأعناق، وشخصت الأبصار، ونقلت الأقدام، وأنضيت الأبدان. اللهم قد صرح مکنون الشنآن، وجاشت مراجل الأضغان. اللهم إنا نشکوا إليک غيبة نبينا، وکثرة عدونا، وتشتت أهوائنا (ربنا افتح بيننا وبين قومنا بالحق وأنت خير الفاتحين).

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=495

آموزش تاکتيکهاي نظامي

از عقب نشيني‏هايي که مقدمه هجوم ديگر است، و از ايستادني که حمله در پي دارد نگرانتان نسازد، حق شمشيرها را اداء کنيد، و پشت دشمن را به خاک بماليد، و براي فرو کردن نيزه ها، و محکم‏ترين ضربه هاي شمشير، خود را آماده کنيد، صداي خود را در سينه ها نگهداريد. که در زدودن سستي نقش بسزايي دارد. بخدايي که دانه را شکافت، و پديده ها را آفريد، آنها اسلام را نپذيرفتند، بلکه به ظاهر تسليم شدند، و کفر خود را پنهان داشتند، آنگاه که ياوراني يافتند آن را آشکار ساختند.

لا تشتدن عليکم فرة بعدها کرة، ولا جولة بعدها حملة، وأعطوا السيوف حقوقها، ووطئوا للجنوب مصارعها، واذمروا أنفسکم علي الطعن الدعسي، والضرب الطلحفي، وأميتوا الأصوات، فإنه أطرد للفشل، فوالذي فلق الحبة، وبرأ النسمة، ما أسلموا ولکن استسلموا، وأسروا الکفر، فلما وجدوا أعواناً عليه أظهروه.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=496

افشاي چهره بني‏اميه و فضائل اهل بيت

معاويه! اينکه خواستي شام را به تو واگذارم، همانا من چيزي را که ديروز از تو باز داشتم، امروز به تو نخواهم بخشيد، و اما سخن تو که جنگ، عرب را جز اندکي، بکام خويش فرو برده است، آگاه باش، آن کس که بر حق بود، جايگاهش بهشت، و آنکه بر راه باطل بود در آتش است. اما اينکه ادعاي تساوي در جنگ و نفرات جهادگر کرده‏اي، بدان، که رشد تو در شک به درجه کمال من در يقين نرسيده است، و اهل شام بر دنيا حريص‏تر از اهل عراق به آخرت نيستند. فضائل عترت پيامبر صلی الله علیه واله و اينکه ادعا کردي ما همه فرزندان (عبدمناف) هستيم، آري چنين است، اما جد شما (اميه) چونان جد ما (هاشم) و (حرب) همانند (عبدالمطلب) و (ابوسفيان) مانند (ابوطالب) نخواهند بود، هرگز ارزش مهاجران چون اسيران آزادشده نيست، و حلال‏زاده همانند حرام‏زاده نمي‏باشد، و آنکه بر حق است با آنکه بر باطل است را نمي‏توان مقايسه کرد، و مومن چون مفسد نخواهد بود، و چه زشتند آنان که پدران گذشته خود را در ورود به آتش پيروي کنند. از همه که بگذريم، فضيلت نبوت در اختيار ماست که با آن عزيزان را ذليل، و خوارشدگان را بزرگ کرديم، و آنگاه که خداوند امت عرب را فوج فوج به دين اسلام درآورد، و اين امت در برابر دين يا از روي اختيار يا اجبار تسليم شد، شما خاندان ابوسفيان، يا براي دنيا و يا از روي ترس در دين اسلام وارد شديد، و اين هنگامي بود که نخستين اسلام‏آورندگان بر همه پيشي گرفتند، و مهاجران نخستين ارزش خود را باز يافتند، پس اي معاويه شيطان را از خويش بهره‏مند، و او را بر جان خويش راه مده. با درود.

وأما طلبک إلي الشام، فإني لم أکن لأعطيک اليوم ما منعتک أمس. وأما قولک: إن الحرب قد أکلت العرب إلا حشاشات أنفس بقيت، ألا ومن أکله الحق فإلي الجنة،من أکله الباطل فإلي النار. وأما استواؤنا في الحرب والرجال، فلست بأمضي علي الشک مني علي اليقين، وليس أهل الشام بأحرص علي الدنيا من أهل العراق علي الآخرة. وأما قولک: إنا بنوعبد مناف، فکذلک نحن، ولکن ليس أمية کهاشم، ولا حرب کعبد المطلب، ولا أبوسفيان کأبي طالب، ولا المهاجر کالطليق، ولا الصريح کاللصيق، ولا المحق کالمبطل، ولا المؤمن کالمدغل. ولبئس الخلف خلف يتبع سلفاً هوي في نار جهنم. وفي أيدينا بعد فضل النبوة التي أذللنا بها العزيز، ونعشنا بها الذل يل. ولما أدخل الله العرب في دينه أفواجاً، وأسلمت له هذه الأمة طوعاً وکرهاً، کنتم ممن دخل في الدين: إما رغبةً وإما رهبةً، علي حين فاز أهل السبق بسبقهم، وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم. فلا تجعلن للشيطان فيک نصيباً، ولا علي نفسک سبيلاً، والسلام.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=497

إلي عبد الله بن العباس وهو عامله علي البصرة

بدان، که بصره امروز جايگاه شيطان، و کشتزار فتنه هاست، با مردم آن به نيکي رفتار کن، و گره وحشت‏زا از دلهاي آنان بگشاي، بدرفتاري تو را با قبيله (بني‏تميم) و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، همانا (بني‏تميم) مرداني نيرومندند که هرگاه دلاوري از آنها غروب کرد، سلحشور ديگري جاي آن درخشيد، و در نبرد، در جاهليت و اسلام، کسي از آنها پيشي نگرفت، و همانا آنها با ما پيوند خويشاوندي، و قرابت و نزديکي دارند، که صله رحم و پيوند با آنان پاداش، و گسستن پيوند با آنان کيفر الهي دارد، پس مدارا کن اي ابوالعباس! اميد است آنچه از دست و زبان تو از خوب يا بد، جاري مي‏شود، خدا تو را بيامرزد، چرا که من و تو در اينگونه از رفتارها شريکيم. سعي کن تا خوش‏بيني من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود، با درود.

واعلم أن البصرة مهبط إبليس، ومغرس الفتن، فحادث أهلها بالإحسان إليهم، واحلل عقدة الخوف عن قلوبهم. وقد بلغني تنمرک لبني تميم، وغلظتک عليهم، وإن بني تميم لم يغب لهمس نجم إلا طلع لهم آخر، وإنهم لم يسبقوا بوغم في جاهلية ولا إسلام، وإن لهم بنا رحماً ماسةً، وقرابةً خاصةً، نحن مأجورون علي صلتها، ومأزورون علي قطيعتها. فاربع أبا العباس، رحمک الله، فيما جري علي لسانک و يدک من خير وشر! فإنا شريکان في ذلک،کن عند صالح ظني بک، ولا يفيلن رأيي فيک، والسلام.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=498

هشدار به مردم بصره

شما از پيمان شکستن، و دشمني آشکارا با من آگاهيد، با اين همه جرم شما را عفو کردم، و شمشير از فراريان برداشتم، و استقبال‏کنندگان را پذيرفتم، و از گناه شما چشم پوشيدم، اگر هم اکنون کارهاي ناروا، و انديشه هاي نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمني با من بکشاند، سپاه من آماده، و پا در رکابند. و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنيد، حمله‏اي بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسيار کوچک باشد، با اينکه به ارزشهاي فرمانبردارانتان آگاهم، و حق نصيحت کنندگان شما را مي‏شناسم، و هرگز براي شخص متهمي، به انسان نيکوکاري تجاوز روا نمي‏دارم، و هرگز پيمان وفاداران را نخواهم شکست.

وقد کان من انتشار حبلکم وشقاقکم ما لو تغبوا عنه، فعفوت عن مجرمکم، ورفعت السيف عن مدبرکم، وقبلت من مقبلکم. فإن خطت بکم الأمور المردية، وسفه الآراء الجائرة، إلي منابذتي وخلافي، فهأناذا قد قربت جيادي، ورحلت رکابي. ولئن ألجأتموني إلي المسير إليکم، لأوقعن بکم وقعةً لا يکون يوم الجمل إليها إلا کلعقة لاعق، مع أني عارف لذي الطاعة منکم فضله، ولذي النصيحة حقه، غير متجاوز متهماً إلي بري، ولا ناکثاً إلي وفي.

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=499



.
از

معرفی نهج البلاغه


حکمت های نهج البلاغه


خطبه های نهج البلاغه


نامه های نهج البلاغه

برنامه های مجمع

تاریخ و اوقات شرعی



تقویم شیعه

حدیث روزانه

دعاى روز دوازدهم رمضان

حکمت 69 نهج البلاغه

آمار بازدید و محتویات سایت