خطبه 560 نهج البلاغه

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:


در میان متن کلمه , عبارت را جستجو کن.


تعداد بازدید این مطلب :                                 تعداد مطالب یافت شده : 1


آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و کوشندگان هر چه کوشند ، حق نعمتش را آنسان که شايسته اوست ، ادا کردن نتوانند . خداوندى ، که انديشه هاى دور پرواز او را درک نکنند و زيرکان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى کوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت . اساس دين ، شناخت خداوند است و کمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و کمال تصديق به وجود او ، يکتا و يگانه دانستن اوست و کمال اعتقاد به يکتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاک باشد که از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است که غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است که غير از صفت خود است . هرکس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف کند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر که او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر که دو چيزش پندارد ، چنان است که به اجزايش تقسيم کرده و هر که به اجزايش تقسيم کند ، او را ندانسته و نشناخته است . و آنکه به سوى او اشارت کند محدودش پنداشته و هر که محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر که گويد که خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر که گويد که خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى کرده است . خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان که از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى که همنشين و نزديک او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان که از او دور باشد . کننده کارهاست ولى نه با حرکات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، که هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يکتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده که فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانکه بايد بيافريد و آفرينش را چنانکه بايد آغاز نهاد . بى‏آنکه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى که از آن سود برده باشد يا به حرکتى که در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى که موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا کرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص کسى قرار داد ، پيش از آنکه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر کارى را مى‏دانست . آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شکافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراکم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، که بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد که فرو ريزد ، و در همان جاى که مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود که تنها کارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد که بر آن آب موّاج ،وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان که مشک را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن می وزيد ، که در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو کرد و همه اجزاى آن در حرکت آورد تا کف بر سر برآورد ، آنسان که از شير ، کره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن کفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بی هيچ ستونى که بر پايشان نگه دارد يا ميخى که اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناک پديد آورد و چراغهاى تابناک مهر و ماه را بر افروخت ، هر يک در فلکى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرک سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود . برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى‏آنکه رکوعى کرده باشند ، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هيچ يک را ياراى آن نيست که از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را می ستايند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر کرده و مقرر داشته ، به زمين مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين کشيده شده و اعضاى پيکرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است که توان آن دارند که پايه هاى عرش را بر دوش کشند . از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند که چشم فرا کنند ، بلکه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد کرده و خود را در آنها پيچيده‏اند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت کشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمی کنند و به صفات مخلوقات متصفش نمی سازند و در مکانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتايى نمی شناسند و به او اشارت نمی نمايند . هم از اين خطبه [ در صفت آفرينش آدم ( عليه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناک و از زمين هموار و نرم و از آنجا که زمين شيرين بود و از آنجا که شوره‏زار بود ، خاکى بر گرفت و به آب بشست تا يکدست و خالص گرديد . پس نمناکش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيکرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشکش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيکر گلين که جان يافته بود ، از جاى برخاست که انسانى شده بود با ذهنى که در کارها به جولانش درآورد و با انديشه‏اى که به آن در کارها تصرف کند و عضوهايى که چون ابزارهايى به کارشان گيرد و نيروى شناختى که ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون . برخى همانند يکديگر و برخى مخالف و ضد يکديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشکى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را که به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را که با آنها نهاده بود ، خواستار شد که به سجود در برابر او اعتراف کنند و تا اکرامش کنند در برابرش خاشع گردند . پس ، خداى سبحان گفت که در برابر آدم سجده کنيد . همه سجده کردند مگر ابليس که از سجده کردن سر بر تافت . گرفتار تکبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد که خود از آتش آفريده شده بود و آدم را که از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود کيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده که به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت که تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى . آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن که آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيکان ديد ، بر او رشک برد . آدم يقين خويش بداد و شک بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و کلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد که بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليکن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد . خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت که هر چه را که به آنها وحى می شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى که بيشتر مردم ، پيمانى را که با خدا بسته بودند ، شکسته بودند و حق پرستش او ادا نکرده بودند و براى او در عبادت شريکانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان کرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يکديگر بيامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از ياد برده‏اند ، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند که رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانه هاى قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را که بر روى زمين است و آنچه را که سبب حياتشان يا موجب مرگشان می شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى که پيرشان می کند يا حوادثى که بر سرشان می تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بی نصيب نساخت بلکه همواره بر آنان ، کتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود . پيامبران را اندک بودن ياران ، در کار سست نکرد و فراوانى تکذيب کنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى که پيشين بودند ، نام پيامبرانى را که زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را که پسين بودند ، به پيامبران پيشين شناسانده بود . قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد . در حالى که از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود . نشانه هاى پيامبرى‏اش آشکار شد و روز ولادتش با کرامتى عظيم همراه بود . در اين هنگام مردم روى زمين به کيش و آيين پراکنده بودند و هر کس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود : پاره‏اى خدا را به آفريدگانش تشبيه می کردند . پاره‏اى او را به نامهايى منحرف می خواندند و جماعتى مى‏گفتند که اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود . خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) عطا کرد و براى او آن را پسنديد که در نزد خود داشت . پس عزيزش داشت و از اين جهان فرودين که قرين بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و کريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد که ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بى‏آنکه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه‏اى صريح و آشکار براى هدايتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز کتابى را که از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در ميان شما نهاد ، کتابى که احکام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته که چه کارهايى مباح است و چه کارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته . هر مجملى را تفسير کرده و گره هر مشکلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است که براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است که به نادانستنش رخصت داده شده . احکامى است که در کتاب خدا به وجوب آن حکم شده و در سنت ، آن حکم نسخ گشته و احکامى است که در سنت ، به وجوب آن تاکيد شده ولى در کتاب به ترکش رخصت داده شده و نيز اعمالى است که چون زمانش فرازآيد ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زايل شود . و در باب امورى که ارتکاب آن گناه کبيره است و خدا به کيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى که ارتکاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى که اندک آن هم پذيرفته آيد و هر کس مخير است که بيش از آن هم به جاى آورد . و از اين خطبه [ در ذکر حج ] خداوند ، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله‏گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان که ستوران به آبشخور روى نهند و کبوتران به آشيانه پناه برند ، بدان درآيند . خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند . و از ميان بندگان خود کسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت کردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاى نهادند که پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف می کنند و در اين سودا که سرمايه‏شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل کردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يکديگر پيشى جستند . خداوند ، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : « براى خدا حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن داشته باشند ، واجب است و هر که راه کفر پيش گيرد بداند که خدا از جهانيان بی نياز است »

وفيها ذکر الحج وتحتوي علي حمد الله، وخلق العالم، وخلق الملائکة، واختيار الانبياء، ومبعث النبي، والقرآن، والاحکام الشرعية الحمد لله الذي لا يبلغ مدحته القائلون، ولا يحصي نعماءه العادون، ولا يؤدي حقه المجتهدون، الذي لا يدرکه بعد الهمم، ولا يناله غوص الفطن، الذي ليس لصفته حد محدود، ولا نعت موجود، ولا وقت معدود، ولا أجل ممدود.فطر الخلائق بقدرته، ونشر الرياح برحمته، ووتد بالصخور ميدان أرضه. أول الدين معرفته، وکمال معرفته التصديق به، وکمال التصديق به توحيده، وکمال توحيده الإخلاص له، وکمال الإخلاص له نفي الصفات عنه، لشهادة کل صفة أنها غير الموصوف، وشهادة کل موصوف أنه غير الصفة، فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثناه، و من ثناه فقد جزأه، ومن جزأه فقد جهله، ومن جهله فقد أشار إليه، ومن أشار إليه فقد حده، ومن حده فقد عده، ومن قال: «فيم» فقد ضمنه، ومن قال: «علام؟» فقد أخلي منه. کائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم، مع کل شيء لا بمقارنة، وغير کل شيء لا بمزايلة، فاعل لا بمعني الحرکات والآلة، بصير إذ لا منظور إليه من خلقه، متوحد إذ لا سکن يستأنس به ولا يستوحش لفقده. خلق العالم أنشأ الخلق إنشاءً، وابتدأه ابتداءً، بلا روية أجالها، ولا تجربة استفادها، ولا حرکة أحدثها، ولاهمامة نفس اظطرب فيها. أحال الأشياء لأوقاتها، ولأم بين مختلفاتها، وغرز غرائزها، وألزمها أشباحها، عالماً بها قبل ابتدائها، محيطاً بحدودها وانتهائها، عارفاً بقرائنها وأحنائها. ثم أنشأ سبحانه فتق الأجواء، وشق الأرجاء، وسکائک الهواء، فأجري فيها ماءً متلاطماً تياره، متراکماً زخاره، حمله علي متن الريح العاصفة، والزعزع القاصفة، فأمرها برده، وسلطها علي شده، وقرنها إلي حده، الهواء من تحتها فتيق، والماء من فوقها دفيق. ثم أنشأ سبحانه ريحاً اعتقم مهبها، وأدام مربها، وأعصف مجراها، وأبعد منشاها، فأمرها بتصفيق الماء الزخار، وإثارة موج البحار، فمخضته مخض السقاء، وعصفت به عصفها بالفضاء، ترد أوله علي آخره، وساجيه علي مائره، حتي عب عبابه، ورمي بالزبد رکامه، فرفعه في هواء منفتق، وجو منفهق، فسوي منه سبع سموات، جعل سفلاهن موجاً مکفوفاً، وعلياهن سقفاً محفوظاً، وسمکاً مرفوعاً، بغير عمد يدعمها، ولا دسار ينظمها. ثم زينها بزينة الکواکب، وضياء الثواقب، وأجري فيها سراجاً مستطيراً، وقمراً منيراً: في فلک دائر، وسقف سائر، ورقيم مائر. خلق الملائکة ثم فتق ما بين السموات العلا، فملاهن أطواراً من ملائکته: منهم سجود لايرکعون، ورکوع لا ينتصبون، وصافون لا يتزايلون، ومسبحون لا يسأمون، لا يغشاهم نوم العيون، ولا سهو العقول، ولا فترة الأبدان، ولا غفلة النسيان. ومنهم أمناء علي وحيه، وألسنة إلي رسله، ومختلفون بقضائه وأمره. ومنهم الحفظة لعباده، والسدنة لأبواب جنانه. ومنهم الثابتة في الأرضين السفلي أقدامهم، والمارقة من السماء العليا أعناقهم، والخارجة من الأقطار أرکانهم، والمناسبة لقوائم العرش أکتافهم، ناکسة دونه أبصارهم، متلفعون تحته بأجنحتهم، مضروبة بينهم وبين من دونهم حجب العزة، وأستار القدرة، لا يتوهمون ربهم بالتصوير، ولا يجرون عليه صفات المصنوعين، ولا يحدونه بالأماکن، ولا يشيرون إليه بالنظائر. صفة خلق آدم عليه السلام ثم جمع سبحانه من حزن الأرض وسهلها، وعذبها وسبخها، تربةً سنها بالماء حتي خلصت، ولاطها بالبلة حتي لزبت، فجبل منها صورةً ذات أحناء و وصول، و أعضاء و فصول: أجمدها حتي استمسکت، وأصلدها حتي صلصلت، لوقت معدود، وأجل معلوم، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت إنساناً ذا أذهان يجيلها، وفکر يتصرف بها، و جوارح يختدمها، و أدوات يقلبها، و معرفة يفرق بها بين الحق والباطل، والأذواق والمشام، والألوان والأجناس، معجوناً بطينة الألوان المختلفة، والأشباه المؤتلفة، والأضداد المتعادية، والأخلاط المتباينة، من الحر والبرد، والبلة والجمود، واستأدي الله سبحانه الملائکة وديعته لديهم، وعهد وصيته إليهم، في الإذعان بالسجود له، والخنوع لتکرمته، فقال سبحانه: (اسجدوا للآدم فسجدوا إلا إبليس ) اعترته الحمية، وغلبت عليهم الشقوة، وتعزز بخلقة النار، واستوهن خلق الصلصال، فأعطاه الله النظرة استحقاقاً للسخطة، واستتماماً للبلية، وإنجازاً للعدة، فقال: (إنک من المنظرين إلي يوم الوقت المعلوم). ثم أسکن سبحانه آدم داراً أرغد فيها عيشه، وآمن فيها محلته، وحذره إبليس وعداوته، فاغتره عدوه نفاسةً عليه بدار المقام، ومرافقة الأبرار، فباع اليقين بشکه، والعزيمة بوهنه، واستبدل بالجذل وجلاً، وبالإغترار ندماً. ثم بسط الله سبحانه له في توبته، ولقاه کلمة رحمته، ووعده المرد إلي جنته، وأهبطه إلي دارالبلية، وتناسل الذرية. اختيار الانبياء واصطفي سبحانه من ولده أنبياء أخذ علي الوحي ميثاقهم، وعلي تبليغ الرسالة أمانتهم، لما بدل أکثر خلقه عهد الله إليهم، فجهلوا حقه، واتخذوا الأنداد معه، واجتالتهم الشياطين عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته، فبعث فيهم رسله، وواتر إليهم أنبياءه، ليستأدوهم ميثاق فطرته، ويذکروهم منسي نعمته، ويحتجوا عليهم بالتبليغ، ويثيروا لهم دفائن العقول، ويروهم آيات المقدرة: من سقف فوقهم مرفوع، ومهاد تحتهم موضوع، ومعايش تحييهم، وآجال تفنيهم، وأوصاب تهرمهم، وأحداث تتابع عليهم، ولم يخل الله سبحانه خلقه من نبي مرسل، أو کتاب منزل، أو حجة لازمة، أو محجة قائمة، رسل لاتقصر بهم قلة عددهم، ولا کثرة المکذبين لهم: من سابق سمي له من بعده، أو غابر عرفه من قبله. علي ذلک نسلت القرون، ومضت الدهور، وسلفت الآباء، وخلفت الأبناء. مبعث النبي إلي أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله صلي الله عليه وآله لإنجاز عدته وإتمام نبوته، مأخوذاً علي النبيين ميثاقه، مشهورةً سماته، کريماً ميلاده. وأهل الأرض يومئذ ملل متفرقة، وأهواء منتشرة، وطرائق متشتتة، بين مشبه لله بخلقه، أو ملحد في اسمه، أو مشير إلي غيره، فهداهم به من الضلالة، وأنقذهم بمکانه من الجهالة. ثم اختار سبحانه لمحمد صلي الله عليه و سلم لقاءه، ورضي له ما عنده، و أکرمه عن دارالدنيا، ورغب به عن مقام البلوي، فقبضه إليه کريماً رسول الله صلي الله عليه وآله، وخلف فيکم ما خلفت الأنبياء في أممها، إذ لم يترکوهم هملاً، بغير طريق واضح، ولاعلم قائم. القرآن والاحکام الشرعية کتاب ربکم فيکم: مبيناً حلاله وحرامه، وفرائضه وفضائله، وناسخه ومنسوخه، ورخصه وعزائمه، وخاصه وعامه، وعبره وأمثاله، ومرسله ومحدوده، ومحکمه ومتشابهه، مفسراً مجمله، ومبيناً غوامضه. بين مأخوذ ميثاق علمه، وموسع علي العباد في جهله، وبين مثبت في الکتاب فرضه، ومعلوم في السنه نسخه، وواجب في السنة أخذه، ومرخص في الکتاب ترکه، وبين واجب بوقته، وزائل في مستقبله، ومباين بين محارمه، من کبير أوعد عليه نيرانه، أو صغير أرصد له غفرانه، وبين مقبول في أدناه، وموسع في أقصاه. و منها في ذکر الحج وفرض عليکم حج بيته الحرام، الذي جعله قبلةً للأنام، يردونه ورود الأنعام، ويألهون إليه ولوه الحمام. جعله سبحانه علامةً لتواضعهم لعظمته، وإذعانهم لعزته، واختار من خلقه سماعاً أجابوا إليه دعوته، وصدقوا کلمته، ووقفوا مواقف أنبيائه، وتشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه، يحرزون الأرباح في متجر عبادته، ويتبادرون عنده موعد مغفرته. جعله سبحانه للإسلام علماً، وللعائذين حرماً، فرض حقه، وأوجب حجه ، وکتب عليکم وفادته (66)، فقال سبحانه: (ولله علي الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلاً ومن کفر فإن الله غني عن العالمين).

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=560

مطالبی دیگر با همین موضوع :


آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و کوشندگان هر چه کوشند ، حق نعمتش را آنسان که شايسته اوست ، ادا کردن نتوانند . خداوندى ، که انديشه هاى دور پرواز او را درک نکنند و زيرکان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى کوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت . اساس دين ، شناخت خداوند است و کمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و کمال تصديق به وجود او ، يکتا و يگانه دانستن اوست و کمال اعتقاد به يکتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاک باشد که از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است که غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است که غير از صفت خود است . هرکس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف کند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر که او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر که دو چيزش پندارد ، چنان است که به اجزايش تقسيم کرده و هر که به اجزايش تقسيم کند ، او را ندانسته و نشناخته است . و آنکه به سوى او اشارت کند محدودش پنداشته و هر که محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر که گويد که خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر که گويد که خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى کرده است . خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان که از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى که همنشين و نزديک او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان که از او دور باشد . کننده کارهاست ولى نه با حرکات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، که هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يکتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده که فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانکه بايد بيافريد و آفرينش را چنانکه بايد آغاز نهاد . بى‏آنکه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى که از آن سود برده باشد يا به حرکتى که در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى که موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا کرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص کسى قرار داد ، پيش از آنکه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر کارى را مى‏دانست . آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شکافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراکم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، که بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد که فرو ريزد ، و در همان جاى که مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود که تنها کارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد که بر آن آب موّاج ،وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان که مشک را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن می وزيد ، که در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو کرد و همه اجزاى آن در حرکت آورد تا کف بر سر برآورد ، آنسان که از شير ، کره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن کفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بی هيچ ستونى که بر پايشان نگه دارد يا ميخى که اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناک پديد آورد و چراغهاى تابناک مهر و ماه را بر افروخت ، هر يک در فلکى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرک سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود . برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى‏آنکه رکوعى کرده باشند ، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هيچ يک را ياراى آن نيست که از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را می ستايند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر کرده و مقرر داشته ، به زمين مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين کشيده شده و اعضاى پيکرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است که توان آن دارند که پايه هاى عرش را بر دوش کشند . از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند که چشم فرا کنند ، بلکه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد کرده و خود را در آنها پيچيده‏اند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت کشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمی کنند و به صفات مخلوقات متصفش نمی سازند و در مکانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتايى نمی شناسند و به او اشارت نمی نمايند . هم از اين خطبه [ در صفت آفرينش آدم ( عليه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناک و از زمين هموار و نرم و از آنجا که زمين شيرين بود و از آنجا که شوره‏زار بود ، خاکى بر گرفت و به آب بشست تا يکدست و خالص گرديد . پس نمناکش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيکرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشکش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيکر گلين که جان يافته بود ، از جاى برخاست که انسانى شده بود با ذهنى که در کارها به جولانش درآورد و با انديشه‏اى که به آن در کارها تصرف کند و عضوهايى که چون ابزارهايى به کارشان گيرد و نيروى شناختى که ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون . برخى همانند يکديگر و برخى مخالف و ضد يکديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشکى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را که به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را که با آنها نهاده بود ، خواستار شد که به سجود در برابر او اعتراف کنند و تا اکرامش کنند در برابرش خاشع گردند . پس ، خداى سبحان گفت که در برابر آدم سجده کنيد . همه سجده کردند مگر ابليس که از سجده کردن سر بر تافت . گرفتار تکبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد که خود از آتش آفريده شده بود و آدم را که از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود کيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده که به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت که تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى . آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن که آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيکان ديد ، بر او رشک برد . آدم يقين خويش بداد و شک بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و کلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد که بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليکن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد . خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت که هر چه را که به آنها وحى می شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى که بيشتر مردم ، پيمانى را که با خدا بسته بودند ، شکسته بودند و حق پرستش او ادا نکرده بودند و براى او در عبادت شريکانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان کرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يکديگر بيامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از ياد برده‏اند ، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند که رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانه هاى قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را که بر روى زمين است و آنچه را که سبب حياتشان يا موجب مرگشان می شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى که پيرشان می کند يا حوادثى که بر سرشان می تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بی نصيب نساخت بلکه همواره بر آنان ، کتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود . پيامبران را اندک بودن ياران ، در کار سست نکرد و فراوانى تکذيب کنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى که پيشين بودند ، نام پيامبرانى را که زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را که پسين بودند ، به پيامبران پيشين شناسانده بود . قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد . در حالى که از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود . نشانه هاى پيامبرى‏اش آشکار شد و روز ولادتش با کرامتى عظيم همراه بود . در اين هنگام مردم روى زمين به کيش و آيين پراکنده بودند و هر کس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود : پاره‏اى خدا را به آفريدگانش تشبيه می کردند . پاره‏اى او را به نامهايى منحرف می خواندند و جماعتى مى‏گفتند که اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود . خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) عطا کرد و براى او آن را پسنديد که در نزد خود داشت . پس عزيزش داشت و از اين جهان فرودين که قرين بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و کريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد که ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بى‏آنکه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه‏اى صريح و آشکار براى هدايتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز کتابى را که از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در ميان شما نهاد ، کتابى که احکام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته که چه کارهايى مباح است و چه کارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته . هر مجملى را تفسير کرده و گره هر مشکلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است که براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است که به نادانستنش رخصت داده شده . احکامى است که در کتاب خدا به وجوب آن حکم شده و در سنت ، آن حکم نسخ گشته و احکامى است که در سنت ، به وجوب آن تاکيد شده ولى در کتاب به ترکش رخصت داده شده و نيز اعمالى است که چون زمانش فرازآيد ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زايل شود . و در باب امورى که ارتکاب آن گناه کبيره است و خدا به کيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى که ارتکاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى که اندک آن هم پذيرفته آيد و هر کس مخير است که بيش از آن هم به جاى آورد . و از اين خطبه [ در ذکر حج ] خداوند ، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله‏گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان که ستوران به آبشخور روى نهند و کبوتران به آشيانه پناه برند ، بدان درآيند . خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند . و از ميان بندگان خود کسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت کردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاى نهادند که پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف می کنند و در اين سودا که سرمايه‏شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل کردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يکديگر پيشى جستند . خداوند ، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : « براى خدا حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن داشته باشند ، واجب است و هر که راه کفر پيش گيرد بداند که خدا از جهانيان بی نياز است »

وفيها ذکر الحج وتحتوي علي حمد الله، وخلق العالم، وخلق الملائکة، واختيار الانبياء، ومبعث النبي، والقرآن، والاحکام الشرعية الحمد لله الذي لا يبلغ مدحته القائلون، ولا يحصي نعماءه العادون، ولا يؤدي حقه المجتهدون، الذي لا يدرکه بعد الهمم، ولا يناله غوص الفطن، الذي ليس لصفته حد محدود، ولا نعت موجود، ولا وقت معدود، ولا أجل ممدود.فطر الخلائق بقدرته، ونشر الرياح برحمته، ووتد بالصخور ميدان أرضه. أول الدين معرفته، وکمال معرفته التصديق به، وکمال التصديق به توحيده، وکمال توحيده الإخلاص له، وکمال الإخلاص له نفي الصفات عنه، لشهادة کل صفة أنها غير الموصوف، وشهادة کل موصوف أنه غير الصفة، فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثناه، و من ثناه فقد جزأه، ومن جزأه فقد جهله، ومن جهله فقد أشار إليه، ومن أشار إليه فقد حده، ومن حده فقد عده، ومن قال: «فيم» فقد ضمنه، ومن قال: «علام؟» فقد أخلي منه. کائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم، مع کل شيء لا بمقارنة، وغير کل شيء لا بمزايلة، فاعل لا بمعني الحرکات والآلة، بصير إذ لا منظور إليه من خلقه، متوحد إذ لا سکن يستأنس به ولا يستوحش لفقده. خلق العالم أنشأ الخلق إنشاءً، وابتدأه ابتداءً، بلا روية أجالها، ولا تجربة استفادها، ولا حرکة أحدثها، ولاهمامة نفس اظطرب فيها. أحال الأشياء لأوقاتها، ولأم بين مختلفاتها، وغرز غرائزها، وألزمها أشباحها، عالماً بها قبل ابتدائها، محيطاً بحدودها وانتهائها، عارفاً بقرائنها وأحنائها. ثم أنشأ سبحانه فتق الأجواء، وشق الأرجاء، وسکائک الهواء، فأجري فيها ماءً متلاطماً تياره، متراکماً زخاره، حمله علي متن الريح العاصفة، والزعزع القاصفة، فأمرها برده، وسلطها علي شده، وقرنها إلي حده، الهواء من تحتها فتيق، والماء من فوقها دفيق. ثم أنشأ سبحانه ريحاً اعتقم مهبها، وأدام مربها، وأعصف مجراها، وأبعد منشاها، فأمرها بتصفيق الماء الزخار، وإثارة موج البحار، فمخضته مخض السقاء، وعصفت به عصفها بالفضاء، ترد أوله علي آخره، وساجيه علي مائره، حتي عب عبابه، ورمي بالزبد رکامه، فرفعه في هواء منفتق، وجو منفهق، فسوي منه سبع سموات، جعل سفلاهن موجاً مکفوفاً، وعلياهن سقفاً محفوظاً، وسمکاً مرفوعاً، بغير عمد يدعمها، ولا دسار ينظمها. ثم زينها بزينة الکواکب، وضياء الثواقب، وأجري فيها سراجاً مستطيراً، وقمراً منيراً: في فلک دائر، وسقف سائر، ورقيم مائر. خلق الملائکة ثم فتق ما بين السموات العلا، فملاهن أطواراً من ملائکته: منهم سجود لايرکعون، ورکوع لا ينتصبون، وصافون لا يتزايلون، ومسبحون لا يسأمون، لا يغشاهم نوم العيون، ولا سهو العقول، ولا فترة الأبدان، ولا غفلة النسيان. ومنهم أمناء علي وحيه، وألسنة إلي رسله، ومختلفون بقضائه وأمره. ومنهم الحفظة لعباده، والسدنة لأبواب جنانه. ومنهم الثابتة في الأرضين السفلي أقدامهم، والمارقة من السماء العليا أعناقهم، والخارجة من الأقطار أرکانهم، والمناسبة لقوائم العرش أکتافهم، ناکسة دونه أبصارهم، متلفعون تحته بأجنحتهم، مضروبة بينهم وبين من دونهم حجب العزة، وأستار القدرة، لا يتوهمون ربهم بالتصوير، ولا يجرون عليه صفات المصنوعين، ولا يحدونه بالأماکن، ولا يشيرون إليه بالنظائر. صفة خلق آدم عليه السلام ثم جمع سبحانه من حزن الأرض وسهلها، وعذبها وسبخها، تربةً سنها بالماء حتي خلصت، ولاطها بالبلة حتي لزبت، فجبل منها صورةً ذات أحناء و وصول، و أعضاء و فصول: أجمدها حتي استمسکت، وأصلدها حتي صلصلت، لوقت معدود، وأجل معلوم، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت إنساناً ذا أذهان يجيلها، وفکر يتصرف بها، و جوارح يختدمها، و أدوات يقلبها، و معرفة يفرق بها بين الحق والباطل، والأذواق والمشام، والألوان والأجناس، معجوناً بطينة الألوان المختلفة، والأشباه المؤتلفة، والأضداد المتعادية، والأخلاط المتباينة، من الحر والبرد، والبلة والجمود، واستأدي الله سبحانه الملائکة وديعته لديهم، وعهد وصيته إليهم، في الإذعان بالسجود له، والخنوع لتکرمته، فقال سبحانه: (اسجدوا للآدم فسجدوا إلا إبليس ) اعترته الحمية، وغلبت عليهم الشقوة، وتعزز بخلقة النار، واستوهن خلق الصلصال، فأعطاه الله النظرة استحقاقاً للسخطة، واستتماماً للبلية، وإنجازاً للعدة، فقال: (إنک من المنظرين إلي يوم الوقت المعلوم). ثم أسکن سبحانه آدم داراً أرغد فيها عيشه، وآمن فيها محلته، وحذره إبليس وعداوته، فاغتره عدوه نفاسةً عليه بدار المقام، ومرافقة الأبرار، فباع اليقين بشکه، والعزيمة بوهنه، واستبدل بالجذل وجلاً، وبالإغترار ندماً. ثم بسط الله سبحانه له في توبته، ولقاه کلمة رحمته، ووعده المرد إلي جنته، وأهبطه إلي دارالبلية، وتناسل الذرية. اختيار الانبياء واصطفي سبحانه من ولده أنبياء أخذ علي الوحي ميثاقهم، وعلي تبليغ الرسالة أمانتهم، لما بدل أکثر خلقه عهد الله إليهم، فجهلوا حقه، واتخذوا الأنداد معه، واجتالتهم الشياطين عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته، فبعث فيهم رسله، وواتر إليهم أنبياءه، ليستأدوهم ميثاق فطرته، ويذکروهم منسي نعمته، ويحتجوا عليهم بالتبليغ، ويثيروا لهم دفائن العقول، ويروهم آيات المقدرة: من سقف فوقهم مرفوع، ومهاد تحتهم موضوع، ومعايش تحييهم، وآجال تفنيهم، وأوصاب تهرمهم، وأحداث تتابع عليهم، ولم يخل الله سبحانه خلقه من نبي مرسل، أو کتاب منزل، أو حجة لازمة، أو محجة قائمة، رسل لاتقصر بهم قلة عددهم، ولا کثرة المکذبين لهم: من سابق سمي له من بعده، أو غابر عرفه من قبله. علي ذلک نسلت القرون، ومضت الدهور، وسلفت الآباء، وخلفت الأبناء. مبعث النبي إلي أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله صلي الله عليه وآله لإنجاز عدته وإتمام نبوته، مأخوذاً علي النبيين ميثاقه، مشهورةً سماته، کريماً ميلاده. وأهل الأرض يومئذ ملل متفرقة، وأهواء منتشرة، وطرائق متشتتة، بين مشبه لله بخلقه، أو ملحد في اسمه، أو مشير إلي غيره، فهداهم به من الضلالة، وأنقذهم بمکانه من الجهالة. ثم اختار سبحانه لمحمد صلي الله عليه و سلم لقاءه، ورضي له ما عنده، و أکرمه عن دارالدنيا، ورغب به عن مقام البلوي، فقبضه إليه کريماً رسول الله صلي الله عليه وآله، وخلف فيکم ما خلفت الأنبياء في أممها، إذ لم يترکوهم هملاً، بغير طريق واضح، ولاعلم قائم. القرآن والاحکام الشرعية کتاب ربکم فيکم: مبيناً حلاله وحرامه، وفرائضه وفضائله، وناسخه ومنسوخه، ورخصه وعزائمه، وخاصه وعامه، وعبره وأمثاله، ومرسله ومحدوده، ومحکمه ومتشابهه، مفسراً مجمله، ومبيناً غوامضه. بين مأخوذ ميثاق علمه، وموسع علي العباد في جهله، وبين مثبت في الکتاب فرضه، ومعلوم في السنه نسخه، وواجب في السنة أخذه، ومرخص في الکتاب ترکه، وبين واجب بوقته، وزائل في مستقبله، ومباين بين محارمه، من کبير أوعد عليه نيرانه، أو صغير أرصد له غفرانه، وبين مقبول في أدناه، وموسع في أقصاه. و منها في ذکر الحج وفرض عليکم حج بيته الحرام، الذي جعله قبلةً للأنام، يردونه ورود الأنعام، ويألهون إليه ولوه الحمام. جعله سبحانه علامةً لتواضعهم لعظمته، وإذعانهم لعزته، واختار من خلقه سماعاً أجابوا إليه دعوته، وصدقوا کلمته، ووقفوا مواقف أنبيائه، وتشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه، يحرزون الأرباح في متجر عبادته، ويتبادرون عنده موعد مغفرته. جعله سبحانه للإسلام علماً، وللعائذين حرماً، فرض حقه، وأوجب حجه ، وکتب عليکم وفادته (66)، فقال سبحانه: (ولله علي الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلاً ومن کفر فإن الله غني عن العالمين).

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=560

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=581



.
از

معرفی نهج البلاغه


حکمت های نهج البلاغه


خطبه های نهج البلاغه


نامه های نهج البلاغه

برنامه های مجمع

تاریخ و اوقات شرعی



تقویم شیعه

حدیث روزانه

حکمت 33 نهج البلاغه

آمار بازدید و محتویات سایت