خطبه 2 :

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:


در میان متن کلمه , عبارت را جستجو کن.


تعداد بازدید این مطلب : 968                                           تعداد مطالب یافت شده : 1


خطبه 2 :

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=591

مطالبی دیگر با همین موضوع :


خطبه 1 : آغاز آفرینش آسمان و زمین و آفرینش آدم

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنایش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهایش عاجز آیند و کوشندگان هر چه کوشند ، حق نعمتش را آنسان که شایسته اوست ، ادا کردن نتوانند . خداوندى ، که اندیشه هاى دور پرواز او را درک نکنند و زیرکان تیزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهایتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان یافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد . آفریدگان را به قدرت خویش بیافرید و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى کوهساران ، زمینش را از لرزش بازداشت . اساس دین ، شناخت خداوند است و کمال شناخت او ، تصدیق به وجود اوست و کمال تصدیق به وجود او ، یکتا و یگانه دانستن اوست و کمال اعتقاد به یکتایى و یگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شایبه و آمیزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شایبه و آمیزه‏اى پاک باشد که از ذات او ، نفى هر صفت شود زیرا هر صفتى گواه بر این است که غیر از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر این است که غیر از صفت خود است . هرکس خداوند سبحان را به صفتى زاید بر ذات وصف کند ، او را به چیزى مقرون ساخته و هر که او را به چیزى مقرون دارد ، دو چیزش پنداشته و هر که دو چیزش پندارد ، چنان است که به اجزایش تقسیم کرده و هر که به اجزایش تقسیم کند ، او را ندانسته و نشناخته است . و آنکه به سوى او اشارت کند محدودش پنداشته و هر که محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر که گوید که خدا در چیست ، خدا را درون چیزى قرار داده و هر که گوید که خدا بر روى چیزى جاى دارد ، دیگر جایها را از وجود او تهى کرده است . خداوند همواره بوده است و از عیب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان که از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چیزى هست ، ولى نه به گونه‏اى که همنشین و نزدیک او باشد ، غیر از هر چیزى است ، ولى نه بدان سان که از او دور باشد . کننده کارهاست ولى نه با حرکات و ابزارها . به آفریدگان خود بینا بود ، حتى آن زمان ، که هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و یکتاست زیرا هرگز او را یار و همدمى نبوده که فقدانش موجب تشویش گردد . موجودات را چنانکه باید بیافرید و آفرینش را چنانکه باید آغاز نهاد . بى‏آنکه نیازش به اندیشه‏اى باشد یا به تجربه‏اى که از آن سود برده باشد یا به حرکتى که در او پدید آمده باشد و نه دل مشغولى که موجب تشویش شود . آفرینش هر چیزى را در زمان معینش به انجام رسانید و میان طبایع گوناگون ، سازش پدید آورد و هر چیزى را غریزه و سرشتى خاص عطا کرد . و هر غریزه و سرشتى را خاص کسى قرار داد ، پیش از آنکه بر او جامه آفرینش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پیچ و خم هر کارى را مى‏دانست . آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شکافته را پدید آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازین را بیافرید و در آن آبى متلاطم و متراکم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، که بار خویش بر پشت استوار دارد و نگذارد که فرو ریزد ، و در همان جاى که مقرر داشته بماند . هوا در زیر آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جریان یافت . [ و تا آن آب در تموج آید ] ، باد دیگرى بیافرید و این باد ، سترون بود که تنها کارش ، جنبانیدن آب بود . آن باد همواره در وزیدن بود وزیدنى تند ، از جایگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد که بر آن آب موّاج ،وزیدن گیرد و امواج آن دریا برانگیزد و آنسان که مشک را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن می وزید ، که در جایى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پیوسته زیر و رو کرد و همه اجزاى آن در حرکت آورد تا کف بر سر برآورد ، آنسان که از شیر ، کره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن کفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بیافرید . در زیر آسمانها موجى پدید آورد تا آنها را از فرو ریختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بی هیچ ستونى که بر پایشان نگه دارد یا میخى که اجزایشان به هم پیوسته گرداند . سپس به ستارگان بیاراست و اختران تابناک پدید آورد و چراغهاى تابناک مهر و ماه را بر افروخت ، هر یک در فلکى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرک سپس ، میان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود . برخى از آن فرشتگان ، پیوسته در سجودند ، بى‏آنکه رکوعى کرده باشند ، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هیچ یک را یاراى آن نیست که از جاى خود به دیگر جاى رود . خدا را می ستایند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهایشان سستى نگیرد و غفلت فراموشى بر آنان چیره نگردد . گروهى از فرشتگان امینان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر کرده و مقرر داشته ، به زمین مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اویند . شمارى از ایشان پایهایشان بر روى زمین فرودین است و گردنهایشان به آسمان فرازین کشیده شده و اعضاى پیکرشان از اقطار زمین بیرون رفته و دوشهایشان آنچنان نیرومند است که توان آن دارند که پایه هاى عرش را بر دوش کشند . از هیبت عظمت خداوندى یاراى آن ندارند که چشم فرا کنند ، بلکه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد کرده و خود را در آنها پیچیده‏اند . میان ایشان و دیگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت کشیده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خیال و توهم تصویر نمی کنند و به صفات مخلوقات متصفش نمی سازند و در مکانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتایى نمی شناسند و به او اشارت نمی نمایند . هم از این خطبه [ در صفت آفرینش آدم ( علیه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمین درشتناک و از زمین هموار و نرم و از آنجا که زمین شیرین بود و از آنجا که شوره‏زار بود ، خاکى بر گرفت و به آب بشست تا یکدست و خالص گردید . پس نمناکش ساخت تا چسبنده شد و از آن پیکرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشکش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالینه . و تا مدتى معین و زمانى مشخص سختش گردانید . آنگاه از روح خود در آن بدمید . آن پیکر گلین که جان یافته بود ، از جاى برخاست که انسانى شده بود با ذهنى که در کارها به جولانش درآورد و با اندیشه‏اى که به آن در کارها تصرف کند و عضوهایى که چون ابزارهایى به کارشان گیرد و نیروى شناختى که میان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بویها و رنگها و چیزها را دریابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون . برخى همانند یکدیگر و برخى مخالف و ضد یکدیگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشکى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را که به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصیتى را که با آنها نهاده بود ، خواستار شد که به سجود در برابر او اعتراف کنند و تا اکرامش کنند در برابرش خاشع گردند . پس ، خداى سبحان گفت که در برابر آدم سجده کنید . همه سجده کردند مگر ابلیس که از سجده کردن سر بر تافت . گرفتار تکبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چیره شده بود . بر خود ببالید که خود از آتش آفریده شده بود و آدم را که از مشتى گل سفالین آفریده شده بود ، خوار و حقیر شمرد . خداوند ابلیس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود کیفرش دهد و تا آزمایش و بلاى او به غایت رساند و آن وعده که به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت که تو تا روز رستاخیز از مهلت داده شدگانى . آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرایى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جایگاهى همه ایمنى . و از ابلیس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن که آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشین نیکان دید ، بر او رشک برد . آدم یقین خویش بداد و شک بستد و اراده استوارش به سستى گرایید و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشیمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و کلمه رحمت خویش به او بیاموخت و وعده داد که بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . لیکن نخست او را به این جهان بلا و محنت و جایگاه زادن و پروردن فرو فرستاد . خداوند سبحان از میان فرزندان آدم ، پیامبرانى برگزید و از آنان پیمان گرفت که هر چه را که به آنها وحى می شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى که بیشتر مردم ، پیمانى را که با خدا بسته بودند ، شکسته بودند و حق پرستش او ادا نکرده بودند و براى او در عبادت شریکانى قرار داده بودند و شیطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان کرده بودند و پیوندشان را از پرستش خداوندى بریده بودند . پس پیامبران را به میانشان بفرستاد . پیامبران از پى یکدیگر بیامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از یاد برده‏اند ، فرا یاد آورند و از آنان حجّت گیرند که رسالت حق به آنان رسیده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگیزند . و نشانه هاى قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است به آنها بنمایانند و هم آنچه را که بر روى زمین است و آنچه را که سبب حیاتشان یا موجب مرگشان می شود به آنان بشناسانند و از سختیها و مرارتهایى که پیرشان می کند یا حوادثى که بر سرشان می تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پیامبران ، بی نصیب نساخت بلکه همواره بر آنان ، کتاب فرو فرستاد و برهان و دلیل راستى و درستى آیین خویش را بر ایشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پیش پایشان بگشود . پیامبران را اندک بودن یاران ، در کار سست نکرد و فراوانى تکذیب کنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى که پیشین بودند ، نام پیامبرانى را که زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را که پسین بودند ، به پیامبران پیشین شناسانده بود . قرنها بدین منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به دیار نیستى رفتند و فرزندان جاى ایشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه علیه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پایان برد . در حالى که از پیامبران برایش پیمان گرفته شده بود . نشانه هاى پیامبرى‏اش آشکار شد و روز ولادتش با کرامتى عظیم همراه بود . در این هنگام مردم روى زمین به کیش و آیین پراکنده بودند و هر کس را باور و عقیدت و آیین و رسمى دیگر بود : پاره‏اى خدا را به آفریدگانش تشبیه می کردند . پاره‏اى او را به نامهایى منحرف می خواندند و جماعتى مى‏گفتند که این جهان هستى ، آفریده دیگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) آنان را از گمراهى برهانید و ننگ جهالت از آنان بزدود . خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) عطا کرد و براى او آن را پسندید که در نزد خود داشت . پس عزیزش داشت و از این جهان فرودین که قرین بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و کریمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) نیز در میان امّت خود چیزهایى به ودیعت نهاد که دیگر پیامبران در میان امّت خود به ودیعت نهاده بودند زیرا هیچ پیامبرى امّت خویش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بى‏آنکه راهى روشن پیش پایشان گشوده باشد یا نشانه‏اى صریح و آشکار براى هدایتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) نیز کتابى را که از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در میان شما نهاد ، کتابى که احکام حلال و حرامش در آن بیان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته که چه کارهایى مباح است و چه کارهایى واجب یا حرام . خاص و عام چیست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقید و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته . هر مجملى را تفسیر کرده و گره هر مشکلى را گشوده است . و نیز چیزهایى است که براى دانستنش پیمان گرفته شده و چیزهایى است که به نادانستنش رخصت داده شده . احکامى است که در کتاب خدا به وجوب آن حکم شده و در سنت ، آن حکم نسخ گشته و احکامى است که در سنت ، به وجوب آن تاکید شده ولى در کتاب به ترکش رخصت داده شده و نیز اعمالى است که چون زمانش فرازآید ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زایل شود . و در باب امورى که ارتکاب آن گناه کبیره است و خدا به کیفر آن ، وعید آتش دوزخ داده و امورى که ارتکاب آن گناه صغیره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى که اندک آن هم پذیرفته آید و هر کس مخیر است که بیش از آن هم به جاى آورد . و از این خطبه [ در ذکر حج ] خداوند ، حج خانه خود را بر شما واجب گردانید و خانه خود را قبله‏گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان که ستوران به آبشخور روى نهند و کبوتران به آشیانه پناه برند ، بدان درآیند . خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند . و از میان بندگان خود کسانى را برگزید تا صلاى دعوت او شنیدند و اجابت کردند و سخن حق تصدیق نمودند و در آنجا پاى نهادند که پیامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف می کنند و در این سودا که سرمایه‏شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل کردند و تا به میعاد آمرزش او دست یابند بر یکدیگر پیشى جستند . خداوند ، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : « براى خدا حج آن خانه بر کسانى که قدرت رفتن به آن داشته باشند ، واجب است و هر که راه کفر پیش گیرد بداند که خدا از جهانیان بی نیاز است »

وفیها ذکر الحج وتحتوی علی حمد الله، وخلق العالم، وخلق الملائکة، واختیار الانبیاء، ومبعث النبی، والقرآن، والاحکام الشرعیة الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون، ولا یحصی نعماءه العادون، ولا یؤدی حقه المجتهدون، الذی لا یدرکه بعد الهمم، ولا یناله غوص الفطن، الذی لیس لصفته حد محدود، ولا نعت موجود، ولا وقت معدود، ولا أجل ممدود.فطر الخلائق بقدرته، ونشر الریاح برحمته، ووتد بالصخور میدان أرضه. أول الدین معرفته، وکمال معرفته التصدیق به، وکمال التصدیق به توحیده، وکمال توحیده الإخلاص له، وکمال الإخلاص له نفی الصفات عنه، لشهادة کل صفة أنها غیر الموصوف، وشهادة کل موصوف أنه غیر الصفة، فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثناه، و من ثناه فقد جزأه، ومن جزأه فقد جهله، ومن جهله فقد أشار إلیه، ومن أشار إلیه فقد حده، ومن حده فقد عده، ومن قال: «فیم» فقد ضمنه، ومن قال: «علام؟» فقد أخلی منه. کائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم، مع کل شیء لا بمقارنة، وغیر کل شیء لا بمزایلة، فاعل لا بمعنی الحرکات والآلة، بصیر إذ لا منظور إلیه من خلقه، متوحد إذ لا سکن یستأنس به ولا یستوحش لفقده. خلق العالم أنشأ الخلق إنشاءً، وابتدأه ابتداءً، بلا رویة أجالها، ولا تجربة استفادها، ولا حرکة أحدثها، ولاهمامة نفس اظطرب فیها. أحال الأشیاء لأوقاتها، ولأم بین مختلفاتها، وغرز غرائزها، وألزمها أشباحها، عالماً بها قبل ابتدائها، محیطاً بحدودها وانتهائها، عارفاً بقرائنها وأحنائها. ثم أنشأ سبحانه فتق الأجواء، وشق الأرجاء، وسکائک الهواء، فأجری فیها ماءً متلاطماً تیاره، متراکماً زخاره، حمله علی متن الریح العاصفة، والزعزع القاصفة، فأمرها برده، وسلطها علی شده، وقرنها إلی حده، الهواء من تحتها فتیق، والماء من فوقها دفیق. ثم أنشأ سبحانه ریحاً اعتقم مهبها، وأدام مربها، وأعصف مجراها، وأبعد منشاها، فأمرها بتصفیق الماء الزخار، وإثارة موج البحار، فمخضته مخض السقاء، وعصفت به عصفها بالفضاء، ترد أوله علی آخره، وساجیه علی مائره، حتی عب عبابه، ورمی بالزبد رکامه، فرفعه فی هواء منفتق، وجو منفهق، فسوی منه سبع سموات، جعل سفلاهن موجاً مکفوفاً، وعلیاهن سقفاً محفوظاً، وسمکاً مرفوعاً، بغیر عمد یدعمها، ولا دسار ینظمها. ثم زینها بزینة الکواکب، وضیاء الثواقب، وأجری فیها سراجاً مستطیراً، وقمراً منیراً: فی فلک دائر، وسقف سائر، ورقیم مائر. خلق الملائکة ثم فتق ما بین السموات العلا، فملاهن أطواراً من ملائکته: منهم سجود لایرکعون، ورکوع لا ینتصبون، وصافون لا یتزایلون، ومسبحون لا یسأمون، لا یغشاهم نوم العیون، ولا سهو العقول، ولا فترة الأبدان، ولا غفلة النسیان. ومنهم أمناء علی وحیه، وألسنة إلی رسله، ومختلفون بقضائه وأمره. ومنهم الحفظة لعباده، والسدنة لأبواب جنانه. ومنهم الثابتة فی الأرضین السفلی أقدامهم، والمارقة من السماء العلیا أعناقهم، والخارجة من الأقطار أرکانهم، والمناسبة لقوائم العرش أکتافهم، ناکسة دونه أبصارهم، متلفعون تحته بأجنحتهم، مضروبة بینهم وبین من دونهم حجب العزة، وأستار القدرة، لا یتوهمون ربهم بالتصویر، ولا یجرون علیه صفات المصنوعین، ولا یحدونه بالأماکن، ولا یشیرون إلیه بالنظائر. صفة خلق آدم علیه السلام ثم جمع سبحانه من حزن الأرض وسهلها، وعذبها وسبخها، تربةً سنها بالماء حتی خلصت، ولاطها بالبلة حتی لزبت، فجبل منها صورةً ذات أحناء و وصول، و أعضاء و فصول: أجمدها حتی استمسکت، وأصلدها حتی صلصلت، لوقت معدود، وأجل معلوم، ثم نفخ فیها من روحه فمثلت إنساناً ذا أذهان یجیلها، وفکر یتصرف بها، و جوارح یختدمها، و أدوات یقلبها، و معرفة یفرق بها بین الحق والباطل، والأذواق والمشام، والألوان والأجناس، معجوناً بطینة الألوان المختلفة، والأشباه المؤتلفة، والأضداد المتعادیة، والأخلاط المتباینة، من الحر والبرد، والبلة والجمود، واستأدی الله سبحانه الملائکة ودیعته لدیهم، وعهد وصیته إلیهم، فی الإذعان بالسجود له، والخنوع لتکرمته، فقال سبحانه: (اسجدوا للآدم فسجدوا إلا إبلیس ) اعترته الحمیة، وغلبت علیهم الشقوة، وتعزز بخلقة النار، واستوهن خلق الصلصال، فأعطاه الله النظرة استحقاقاً للسخطة، واستتماماً للبلیة، وإنجازاً للعدة، فقال: (إنک من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم). ثم أسکن سبحانه آدم داراً أرغد فیها عیشه، وآمن فیها محلته، وحذره إبلیس وعداوته، فاغتره عدوه نفاسةً علیه بدار المقام، ومرافقة الأبرار، فباع الیقین بشکه، والعزیمة بوهنه، واستبدل بالجذل وجلاً، وبالإغترار ندماً. ثم بسط الله سبحانه له فی توبته، ولقاه کلمة رحمته، ووعده المرد إلی جنته، وأهبطه إلی دارالبلیة، وتناسل الذریة. اختیار الانبیاء واصطفی سبحانه من ولده أنبیاء أخذ علی الوحی میثاقهم، وعلی تبلیغ الرسالة أمانتهم، لما بدل أکثر خلقه عهد الله إلیهم، فجهلوا حقه، واتخذوا الأنداد معه، واجتالتهم الشیاطین عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته، فبعث فیهم رسله، وواتر إلیهم أنبیاءه، لیستأدوهم میثاق فطرته، ویذکروهم منسی نعمته، ویحتجوا علیهم بالتبلیغ، ویثیروا لهم دفائن العقول، ویروهم آیات المقدرة: من سقف فوقهم مرفوع، ومهاد تحتهم موضوع، ومعایش تحییهم، وآجال تفنیهم، وأوصاب تهرمهم، وأحداث تتابع علیهم، ولم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل، أو کتاب منزل، أو حجة لازمة، أو محجة قائمة، رسل لاتقصر بهم قلة عددهم، ولا کثرة المکذبین لهم: من سابق سمی له من بعده، أو غابر عرفه من قبله. علی ذلک نسلت القرون، ومضت الدهور، وسلفت الآباء، وخلفت الأبناء. مبعث النبی إلی أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله صلی الله علیه وآله لإنجاز عدته وإتمام نبوته، مأخوذاً علی النبیین میثاقه، مشهورةً سماته، کریماً میلاده. وأهل الأرض یومئذ ملل متفرقة، وأهواء منتشرة، وطرائق متشتتة، بین مشبه لله بخلقه، أو ملحد فی اسمه، أو مشیر إلی غیره، فهداهم به من الضلالة، وأنقذهم بمکانه من الجهالة. ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله علیه و سلم لقاءه، ورضی له ما عنده، و أکرمه عن دارالدنیا، ورغب به عن مقام البلوی، فقبضه إلیه کریماً رسول الله صلی الله علیه وآله، وخلف فیکم ما خلفت الأنبیاء فی أممها، إذ لم یترکوهم هملاً، بغیر طریق واضح، ولاعلم قائم. القرآن والاحکام الشرعیة کتاب ربکم فیکم: مبیناً حلاله وحرامه، وفرائضه وفضائله، وناسخه ومنسوخه، ورخصه وعزائمه، وخاصه وعامه، وعبره وأمثاله، ومرسله ومحدوده، ومحکمه ومتشابهه، مفسراً مجمله، ومبیناً غوامضه. بین مأخوذ میثاق علمه، وموسع علی العباد فی جهله، وبین مثبت فی الکتاب فرضه، ومعلوم فی السنه نسخه، وواجب فی السنة أخذه، ومرخص فی الکتاب ترکه، وبین واجب بوقته، وزائل فی مستقبله، ومباین بین محارمه، من کبیر أوعد علیه نیرانه، أو صغیر أرصد له غفرانه، وبین مقبول فی أدناه، وموسع فی أقصاه. و منها فی ذکر الحج وفرض علیکم حج بیته الحرام، الذی جعله قبلةً للأنام، یردونه ورود الأنعام، ویألهون إلیه ولوه الحمام. جعله سبحانه علامةً لتواضعهم لعظمته، وإذعانهم لعزته، واختار من خلقه سماعاً أجابوا إلیه دعوته، وصدقوا کلمته، ووقفوا مواقف أنبیائه، وتشبهوا بملائکته المطیفین بعرشه، یحرزون الأرباح فی متجر عبادته، ویتبادرون عنده موعد مغفرته. جعله سبحانه للإسلام علماً، وللعائذین حرماً، فرض حقه، وأوجب حجه ، وکتب علیکم وفادته (66)، فقال سبحانه: (ولله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلاً ومن کفر فإن الله غنی عن العالمین).

http://janat1.ir/nahjolbalagheh/?id=570



.
از

معرفی نهج البلاغه


سرفصل اصلی

حکمت های نهج البلاغه


خطبه های نهج البلاغه


نامه های نهج البلاغه

برنامه های مجمع

تاریخ و اوقات شرعی



حدیث روزانه

حکمت 79 نهج البلاغه

آمار بازدید و محتویات سایت