متن سوره کهف با ترجمه فارسی و انگلیسی

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :

                 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful

سوره کهف آیه 0


الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا

ستایش و سپاس مخصوص خداست که بر بنده خاص خود (محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این کتاب بزرگ (قرآن) را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کژی ننهاد.

praise belongs to allah who has sent down the book to his worshiper (prophet muhammad) and has not made any crookedness in it,

سوره کهف آیه 1


قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا

کتابی است در نهایت استواری تا (به این کتاب بزرگ خلق را) از عذاب سخت خود بترساند و اهل ایمان را که اعمال آنها نیکوست به اجر بسیار نیکو بشارت دهد.

unswerving. to warn of great violence from him, and to give good tidings to the believers who do good deeds that theirs shall be a goodly wage

سوره کهف آیه 2


مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا

که در آن سر منزل پر نعمت بهشتی زندگانی ابدی خواهند داشت.

and they will live for ever therein.

سوره کهف آیه 3


وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا

و بترساند آنان را که گفتند: خدا فرزندی (برای خود) برگرفته است.

and it (the koran) warns those who say: `allah has taken a son. `

سوره کهف آیه 4


مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا

آنها نه خود و نه پدرانشان از روی علم و دانش سخن نمی‌گویند، این کلمه بزرگی است که از دهنشان خارج می‌شود و جز دروغ چیزی نمی‌گویند.

. surely, of this they have no knowledge, neither they nor their fathers; it is a monstrous word that comes from their mouths, they say nothing but a lie.

سوره کهف آیه 5


فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا

نزدیک است که اگر امت تو به این سخن (قرآن) ایمان نیاورند جان عزیزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان هلاک سازی!

yet perchance, if they do not believe in this tiding, you will consume yourself with grief and follow after them.

سوره کهف آیه 6


إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود.

we have appointed all that is on the earth an adornment for it, in order that we try which of them is finest in works.

سوره کهف آیه 7


وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا

و ما آنچه را زیور زمین گردانیدیم باز همه را به دست ویرانی و فنا می‌دهیم و زمین را دشتی خشک و بی‌گیاه خواهیم ساخت.

we will surely reduce all that is on it to barren dust.

سوره کهف آیه 8


أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا

تو پنداری که (قصه) اصحاب کهف و رقیم (در مقابل این همه آیات قدرت و عجایب حکمتهای ما) از آیات عجیب ماست؟!

or, do you think the companions of the cave and the tomb stone were a wonder among our signs?

سوره کهف آیه 9


إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

آن‌گاه که آن جوانمردان (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند و از درگاه خدا مسئلت کردند بار الها، تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتی کامل مهیّا ساز.

when the youths sought refuge in the cave, they said: `lord give us from your mercy and furnish us with rectitude in our affair. `

سوره کهف آیه 10


فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا

پس ما (در آن غار از خواب) بر گوش و هوش آنها تا چند سالی پرده بیهوشی زدیم.

for many years we sealed up their hearing in the cave,

سوره کهف آیه 11


ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا

پس از آن خواب آنان را برانگیختیم تا معلوم گردانیم کدام یک از آن دو گروه (مؤمنان اهل کتاب که در خواب اصحاب کهف اختلاف داشتند) مدت درنگ در آن غار را بهتر احصا خواهند کرد (و پی به قدرت خدا می‌برند).

and thereafter we revived them to find out which of the two parties could best calculate the length of their stay.

سوره کهف آیه 12


نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى

ما قصه آنان را بر تو به درستی حکایت خواهیم کرد. آنها جوانمردانی بودند که به خدای خود ایمان آوردند و ما بر مقام (ایمان و) هدایتشان بیفزودیم.

in truth we tell to you their news. they were young men who believed in their lord, and we increased them in guidance.

سوره کهف آیه 13


وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا

و دلهای (پاک) آنها را سخت استوار و دلیر ساختیم آن‌گاه که آنها قیام کرده و گفتند: خدای ما پروردگار آسمانها و زمین است و ما هرگز جز خدای یکتا هیچ کس را به خدایی نمی‌خوانیم، که اگر بخوانیم سخت راه خطا و ظلم پیموده‌ایم.

we strengthened their hearts when they stood up and said: `our lord is the lord of the heavens and the earth. we will call on no other god except him; (for if we did), we would have spoken outrageously (in disbelief),

سوره کهف آیه 14


هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا

این قوم ما که خدایانی غیر خدای یگانه برگرفتند چرا هیچ دلیلی روشن بر خدایی آنها نمی‌آورند؟پس چه کسی ستمکارتر از آن کس که افترا و دروغ بر خدا می‌بندد؟!

these, our nation have taken to themselves gods, other than allah. why do they not bring some clear authority regarding them! who does greater evil than he who forges a lie against allah? `

سوره کهف آیه 15


وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا

و آن‌گاه اصحاب کهف با یکدیگر گفتند که شما چون از این مشرکان و خدایان باطلشان که جز خدا می‌پرستند دوری جستید باید به غار کوه گریخته و پنهان شوید تا خدا از رحمت خود به شما گشایش و توسعه بخشد و اسباب کار شما را با (روزی حلال و) آسایش مهیّا سازد. (آن‌گاه به غار کوه رفته و به خواب شدند..

when you depart from them and from what they worship, other than allah, seek refuge in the cave. allah will extend his mercy to you and will furnish you with a gentle issue of your affair.

سوره کهف آیه 16


وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا

و گردش آفتاب را چنان مشاهده می‌کنی که هنگام طلوع از سمت راست غار آنها برکنار و هنگام غروب نیز از جانب چپ ایشان به دور می‌گردد و آنها در فضای گسترده غار قرار دارند (و کاملا از حرارت خورشید در آسایشند) . این حکایت جوانمردان کهف یکی از آیات الهی است؛ هر کس را خدا راهنمایی کند او به حقیقت هدایت یافته و هر که را در گمراهی واگذارد دیگر هرگز برای چنین کس هیچ یار راهنمایی نخواهی یافت.

you might have seen the rising sun incline towards the right of their cave, and, as it set go past them on the left, while they stayed within an open space in the cave. that was one of the signs of allah. he whom allah guides is rightly guided; but he whom he leads astray you shall not find for him a guardian to guide him.

سوره کهف آیه 17


وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا

و آنها را بیدار پنداری و حال آنکه در خوابند و ما (برای رفع خستگی) آنان را به پهلوی راست و چپ می‌گردانیدیم و سگ آنها دو دست بر در آن غار گسترده داشت، و اگر بر حال ایشان مطلع شدی از آنها گریختی و از هیبت و عظمت آنان بسیار هراسان گردیدی.

you might have thought them awake, though they were sleeping. we turned them about to the right and to the left, while their dog stretched its paws at the entrance. had you seen them you would surely have become filled with terror and turned your back on them in flight.

سوره کهف آیه 18


وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا

و همچنین (که خوابشان کردیم) آنان را از خواب برانگیختیم تا (از زمان خوابشان که بر خود آنها مشتبه و نامعلوم بود) از یکدیگر بپرسند، یکی پرسید: چند مدت (در غار) درنگ کردید؟جواب دادند: یک روز تمام یا که برخی از روز. دیگر بار گفتند: خدایتان داناتر است که چند مدت در غار بوده‌اید، باری شما یکی را با این درهمهاتان به شهر بفرستید و باید بنگرد که کدامشان طعام پاکیزه‌تر و حلال‌تر دارند تا از آن روزیی برایتان فراهم آرد و باید با دقت و ملاحظه این کار را انجام دهد و نباید هیچ‌کس را از حال شما آگاه سازد.

as such we revived them so that they might question one another. `how long have you stayed here? ` asked one of them. `we have been here a day, or part of it, ` they replied. they said: `your lord knows best how long we have stayed here. let one of you go to the city with this silver (coin) and let him search for one who has the purest food and bring provision from it. let him be courteous, but let no one sense it is you.

سوره کهف آیه 19


إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا

زیرا که اگر (این مردم کافر) بر شما آگهی و ظفر یابند شما را یا سنگسار خواهند کرد یا به آیین خودشان برمی‌گردانند و در آن صورت دیگر روی رستگاری نخواهید دید.

for, if they appear in front of you, they will stone you to death or restore you to their religion. then you will never prosper. `

سوره کهف آیه 20


وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا

و این چنین ما مردم را بر حال اصحاب کهف آگاه ساختیم تا خلق بدانند که وعده خدا (به روز معاد و زنده کردن مردگان) به حق بوده و ساعت قیامت البته بی‌هیچ شک خواهد آمد، آن‌گاه که میانشان تنازع و خلاف در امر آنها بود (یعنی در عدد یا آیین آنها که قائل به معاد و قیامت بودند) پس بعضی گفتند: باید گرد آنها حصار و بنایی بسازیم (که در حبس از خلق مستور و ممنوع شوند) خدا به احوال آنها آگاه‌تر است و آنان که بر واقع احوال آنها ظفر و اطلاع یافتند (یعنی خداپرستان و نیکان امت با خود) گفتند: البته بر ایشان مسجدی بنا کنیم.

and so we made them (the unbelievers) stumble upon them, so that they might know that the promise of allah is true and that there is no doubt about the hour. they argued among themselves over their affair, then (the unbelievers) said: `build a building over them (their remains). their lord knows best who they were. `but those who prevailed over the matter said; `we will build around them a mosque. `

سوره کهف آیه 21


سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا

بعضی خواهند گفت که عده آن اصحاب کهف سه نفر بود چهارمین هم سگ آنها، و برخی دیگر از روی خیالبافی و غیب‌گویی می‌گویند عده آنها پنج نفر بود ششمین سگ آنها، و برخی دیگر گویند: هفت نفر بودند و هشتمین سگ آنها. بگو: خدای من به عده آنها آگاه‌تر است، که بر عدد آنها به جز افراد قلیلی (مانند انبیاء و اولیاء که از طرف حق به وحی دانسته‌اند) هیچ کس آگاه نیست، پس تو (با اهل کتاب) درباره آنها مجادله مکن جز آنکه هر چه به ظاهر وحی دانستی اظهار کن و دیگر هرگز فتوا از احدی در این باب مپرس.

some will say: `they were three; their dog was the fourth. ` others, guessing at the unseen, will say: `they were five and their dog was the sixth. ` and yet others: `seven; their dog was the eighth. ` say: `my lord knows best their number. except for a few none know their number. ` therefore, do not dispute with them except in outward disputation, and do not ask any of them concerning them.

سوره کهف آیه 22


وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا

و تو هرگز درباره چیزی مگو که من این کار را فردا خواهم کرد.

do not say of anything: `i will do it tomorrow, `

سوره کهف آیه 23


إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

مگر آنکه بگویی (ان شاء اللّه) اگر خدا بخواهد، و چون فراموش کنی باز خدا را به یاد آر و به خلق بگو (این قدر بر سر قصه یاران کهف بحث و جدل بر پا مکنید که) امید است خدای من مرا به حقایقی بهتر و علومی برتر از این قصه هدایت فرماید.

unless (you add) `if allah wills. ` and remember your lord when you forget and say: `it may be that my lord will guide me to something nearer to rectitude than this. `

سوره کهف آیه 24


وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا

و آنها در کهف کوه سیصد سال، نه سال هم افزون درنگ کردند (یهود بر علی علیه السّلام در این آیه اعتراض کردند که نه سال زیاده در تورات ما نیست. حضرت پاسخ داد که این نه سال بر این است که سال شما شمسی و سال ما قمری است).

and they stayed in the cave three hundred years and to that they added nine more.

سوره کهف آیه 25


قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا

بگو: خدا به زمان اقامت آنان (در غار کوه) داناتر است که او به همه اسرار غیب آسمانها و زمین محیط است، و چقدر هم بینا و شنواست!و هیچ کس جز او سرپرست و نگهبان خلق نیست واحدی را در حکم خود شریک نمی‌سازد.

say: `none but allah knows how long they stayed. to him belong the unseen in the heavens and the earth. how well he sees, and how well he hears! they have no other guardian, other than him, and he allows no one (to share) his rule. `

سوره کهف آیه 26


وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا

و آنچه از کتاب خدا بر تو وحی شد (بر خلق) تلاوت کن، که کلمات او را هیچ کس تغییر نتواند داد، و هرگز جز درگاه او پناهی نخواهی یافت.

recite what is revealed to you in the book of your lord. no one can change his words. you shall find no refuge other than him.

سوره کهف آیه 27


وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا

و همیشه خویش را با کمال شکیبایی به محبت آنان که صبح و شام خدای خود را می‌خوانند و رضای او را می‌طلبند وادار کن، و مبادا دیدگانت از آنان بگردد از آن رو که به زینتهای دنیا مایل باشی، و هرگز از آن که ما دل او را از یاد خود غافل کرده‌ایم و تابع هوای نفس خود شده و به تبهکاری پرداخته متابعت مکن.

and be patient with those who call to their lord in the morning and evening, desiring his face. and do not turn your eyes away from them desiring the good things of this life, nor obey he whose heart we have made neglectful of our remembrance; so that he follows his own lust, and his affair has become excessive.

سوره کهف آیه 28


وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا

و بگو: دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد، پس هر که می‌خواهد ایمان آرد و هر که می‌خواهد کافر شود، ما برای کافران ستمکار آتشی مهیا ساخته‌ایم که شعله‌های آن مانند خیمه‌های بزرگ گرد آنها احاطه کند و اگر (از شدت عطش) شربت آبی درخواست کنند آبی مانند مس گداخته سوزان به آنها دهند که رویها را بسوزاند و آن آب بسیار بد شربتی و آن دوزخ بسیار بد آسایشگاهی است.

say: `this is the truth from your lord. let whosoever will, believe, and whosoever will, disbelieve it. ` for the harmdoers, we have prepared a fire, the pavilion of which encompasses them. when they cry out for relief, they shall be showered with water as hot as molten copper, which will scald their faces; how evil a drink, and how evil a restingplace!

سوره کهف آیه 29


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا

آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند ما هم اجر نیکوکاران را ضایع نخواهیم گذاشت.

as for those who believe and do good works we do not waste the wage of whosoever does good works.

سوره کهف آیه 30


أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا

آنهایند که بهشتهای عدن که نهرها زیر درختانش جاری است خاص آنهاست در حالی که آنان را در آن بهشت به دستبندها و زیورهای زرین بیارایند و لباس‌های سبز حریر و دیبا درپوشند و بر تخت‌ها تکیه زنند، که آن بهشت نیکو اجری و خوش آرامگاهی است.

those, they shall live in the gardens of eden, underneath which rivers flow. they shall be adorned with bracelets of gold and arrayed in green garments of silk, and brocade, reclining therein on couches; how excellent is their reward and how fine is their resting place!

سوره کهف آیه 31


وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا

و دو مرد (مؤمن و کافر) را برای امت مثل آر که به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و به نخل خرما اطرافش را پوشاندیم و عرصه میان آنها را کشتزار (برای گندم و سایر حبوبات) قرار دادیم.

give them the parable of two men. to one we gave two gardens of vines and surrounded them with palm trees and in between the two we placed a sown field.

سوره کهف آیه 32


كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا

آن دو باغ کاملا میوه‌های خود را بی‌هیچ آفت و نقصان بداد و در وسط آنها جوی آبی نیز روان ساختیم.

each of the two gardens yielded its produce and did not fail in the least and we made a river to gush through them,

سوره کهف آیه 33


وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا

و این مرد که دو باغ میوه بسیار داشت با رفیق خود (که مردی مؤمن و فقیر بود) در مقام گفتگو و مفاخرت برآمد و گفت: من از تو به دارایی بیشتر و از حیث خدم و حشم نیز عزیزتر و توانمندترم.

so he had fruit. as he spoke with his companion, as he was conversing with him, `my wealth is more abundant than yours and men have a greater respect for me. `

سوره کهف آیه 34


وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا

و روزی به باغ خود در حالی که به نفس خود ستمکار بود (چون عمر را به کفر و گناه و غفلت از خدا می‌گذرانید با کمال غرور) داخل شد، گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود.

and when, having wronged himself, he entered his garden, he said: `i do not think that this will ever perish!

سوره کهف آیه 35


وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا

و نیز گمان نمی‌کنم که روز قیامتی به پا شود و اگر (به فرض هم خدا و قیامتی باشد و) من به سوی خدای خود بازگردم البته (در آن جهان نیز) از این باغ دنیا منزلی بهتر خواهم یافت.

nor do i think that the hour will come. even if i returned to my lord, i should surely find a better place than this. `

سوره کهف آیه 36


قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا

رفیق (با ایمان و فقیر) او در مقام گفتگو (و اندرز) بدو گفت: آیا به خدایی که نخست از خاک و بعد از نطفه تو را آفرید و آن‌گاه مردی کامل و آراسته خلقت ساخت کافر شدی؟!

his companion said, during his conversation with him: `what, do you disbelieve in him who created you from dust, then from a spermdrop, and then fashioned you into a man!

سوره کهف آیه 37


لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا

لیکن من پروردگارم آن خدای یکتاست و هرگز به خدای خود احدی را شریک نخواهم ساخت.

he is allah, my lord, and i will not associate anyone with my lord.

سوره کهف آیه 38


وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا

و تو چرا وقتی به باغ خود درآمدی نگفتی که همه چیز به خواست خداست و جز قدرت خدا قوه‌ای نیست؟اگر تو مرا از خود به مال و فرزند کمتر دانی (به خود مغرور مشو که).

when you entered your garden why did you not say: "if allah wills; there is no power except by allah." though you see me lesser than yourself in wealth and children,

سوره کهف آیه 39


فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا

امید است خدا مرا بهتر از باغ تو (در آخرت و دنیا) بدهد و بر بوستان تو آتشی فرستد که باغت یکسره نابود و با خاک صرف یکسان گردد.

maybe my lord will give me a garden better than yours, and send down a thunderbolt from heaven, so that in the morning it will be a slope of dust,

سوره کهف آیه 40


أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا

یا آبش به زمین فرو رود و دیگر هرگز نتوانی آب به دست آری (و باغت از بی‌آبی خشک شود).

or, in the morning its water will be drained into the earth so that you will not have a means to reach it. `

سوره کهف آیه 41


وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا

و ثمره و میوه‌هایش همه نابود گردید و او (از شدت حزن و اندوه) بر آنچه در باغ خرج کرده بود دست بر دست می‌زد که بنا و اشجارش همه ویران و خشک شده بود، و می‌گفت: ای کاش من احدی را به خدای خود شریک نمی‌ساختم.

and all his fruit were destroyed, and in the morning he wrung his hands with grief at all he had spent on it, for it had collapsed upon its trellises, and he said: `would that i had not associated anyone with my lord! `

سوره کهف آیه 42


وَلَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا

و ابدا جز خدا هیچ گروهی نبود که آن گنهکار کافر را از قهر و خشم خدا یاری و حمایت کند و نه خود مدافع خویش بود.

he had no host to help him besides allah, and he was helpless

سوره کهف آیه 43


هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا

آنجا ولایت و حکمفرمایی خاص خداست که به حق فرمان دهد و بهترین اجر و ثواب و عاقبت نیکو را هم او عطا کند.

that day. supremacy belongs only to allah, the true. he is the best to reward and the best ending.

سوره کهف آیه 44


وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِرًا

و برای امت، زندگانی دنیا را چنین مثل زن که ما آب بارانی از آسمان نازل کنیم و به آن آب، درختان و نباتات گوناگون زمین درهم پیچیده و خرم بروید، سپس همه درهم شکسته و خشک شود و به دست بادها زیر و زبر و پراکنده گردد، و خدا بر هر چیز اقتدار کامل دارد.

give to them a parable about this present life. it is like water we have sent down from the sky with which the plants of the earth mingle, and in the morning it is straw the wind scatters. allah is powerful over all things.

سوره کهف آیه 45


الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا

مال و فرزندان زیب و زینت حیات دنیاست و اعمال صالح که (تا قیامت) باقی است نزد پروردگار از نظر ثواب بهتر و از نظر امیدمندی نیکوتر است.

wealth and children are the ornament of this present life. but the things that last and good deeds, are better with your lord in reward and hope.

سوره کهف آیه 46


وَيَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا

و (یاد کن) روزی که ما کوهها را به رفتار آریم و زمین را صاف و بدون پست و بلندی آشکارا ببینی و همه را (در صف محشر از قبرها) برانگیزیم و یکی را فرو نگذاریم.

and on the day when we shall set the mountains in motion and you shall see the earth a leveled plain; when we gather them together, and would not leave even one behind,

سوره کهف آیه 47


وَعُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّن نَّجْعَلَ لَكُم مَّوْعِدًا

و خلایق را در صفی بر خدا عرضه کنند (و به کافران گفته شود: دیدید) همان گونه که اول بار شما را آفریدیم باز به سوی ما باز آمدید، اما شما (به خیال باطل) پنداشتید که هرگز برای شما وعده گاهی نمی‌نهیم (و معادی در کار نیست).

and they shall be presented in ranks before your lord (who will say to them:) `you have returned to us as we created you the first time. no, you claimed we would not appoint a meeting for you!

سوره کهف آیه 48


وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا

و کتاب اعمال نیک و بد خلق را پیش نهند، آن گاه اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بینی در حالی که (با خود) گویند: ای وای بر ما، این چگونه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی فرو نگذاشته جز آنکه همه را احصا کرده است؟! و در آن کتاب همه اعمال خود را حاضر بینند و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد.

and the book shall be set in place, and you will see the sinners fearful of what is in it. ` they shall say: `woe to us! how is it, this book omits nothing small or great, all are counted! ` and they shall find what they did is present, and your lord will wrong no one.

سوره کهف آیه 49


وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا

و (یاد آر) وقتی که به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم همه سجده کنید، و آنها تمام سر به سجده فرود آوردند جز شیطان که از جنس جن (دیو) بود بدین جهت از طاعت خدای خود سرپیچید، پس آیا (شما فرزندان آدم) مرا فراموش کرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود می‌گیرید در صورتی که آنها شما را سخت دشمنند؟ظالمان را (که به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند) بسیار بد بدلی است.

when we said to the angels: `prostrate yourselves before adam, ` all prostrated themselves except iblis, who was one of the jinn, disobedient to the command of his lord. would you then take him and his descendants to be your guardians, other than me, when they are your clear enemy? how evil is the exchange for the harmdoers!

سوره کهف آیه 50


مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا

من در وقت آفرینش آسمانها و زمین و یا خلقت خود این مردم آنها را حاضر و گواه نساختم (و کمک از کسی نخواستم) و هرگز گمراه کنندگان را به مددکاری نگرفتم.

neither did i make them witnesses at the creation of the heavens and the earth, nor at their own creation. i would never take those who lead others astray to be my supporters.

سوره کهف آیه 51


وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُم مَّوْبِقًا

و (یاد آر) روزی که خدا به کافران گوید: اکنون آنان را که شریک من گمان داشتید بخوانید (تا به فریاد شما رسند) ، آنها بخوانند و هیچ یک اجابت نکنند، و میان همه آنها (یعنی مشرکان و معبودانشان) جایگاهی سخت مهلک مقرر سازیم.

and the day he will say: `call on those whom you claimed to be my associates. ` they will invoke them, but they will receive no answer, for we shall place a gulf between them.

سوره کهف آیه 52


وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا

و آن‌گاه مردم بدکار آتش دوزخ را به چشم مشاهده کنند و بدانند که در آن خواهند افتاد و از آن ابدا مفرّی ندارند.

and when the evildoers see the fire of hell they will reckon it is there they shall fall. they shall find no escape from it.

سوره کهف آیه 53


وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا

و ما در این قرآن هرگونه مثال و بیان برای (هدایت) خلق آوردیم و لیکن آدمی بیشتر از هر چیز (با سخن حق) به جدال و خصومت برخیزد.

we have set forth for people in this koran all manner of parables; the human is the most disputatious of things.

سوره کهف آیه 54


وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا

و چون هدایت (الهی قرآن) به خلق رسید چیزی مردم را منع نکرد که آن هدایت را بپذیرند و به درگاه پروردگار خود توبه و استغفار کنند به جز آنکه (خواستند مستحق شوند تا) سنّت (عقوبت و هلاک) پیشینیان به اینان هم برسد و یا با مجازات و عذاب خدا روبرو شوند.

nothing prevented people from believing and seeking the forgiveness of their lord when guidance came to them, unless they are waiting for the fate of the ancients to overtake them, or that the punishment should come upon them face to face.

سوره کهف آیه 55


وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا

و ما رسولان را جز برای بشارت (نیکان) و ترسانیدن (بدان) نمی‌فرستیم و کافران با سخنان بیهوده باطل می‌خواهند جدل کرده و حق را پایمال کنند، و آیات مرا و آنچه برای تنبیه و انذارشان آمد به استهزاء گرفتند.

we send our messengers only to proclaim glad tidings and to give warning. but the unbelievers dispute with false arguments so that they may belie the truth. they have taken my verses and warnings in mockery.

سوره کهف آیه 56


وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا

و کیست ستمکارتر از آن کسی که متذکر آیات خدایش ساختند و بدانها پندش دادند و باز از آنها اعراض کرد و از اعمال زشتی که کرده بود به کلی فراموش کرد و ما (پس از اتمام حجت) بر دلهایشان پرده‌ها (ی جهل و قساوت) انداختیم تا دیگر آیات ما را فهم نکنند، و گوش آنها را (از شنیدن سخن حق) سنگین ساختیم و اگر به هدایتشان بخوانی دیگر ابدا هدایت نخواهند یافت.

who is greater in evil than he who, when reminded of the verses of his lord, turns away from them and forgets what his hands have sent before him? we have placed veils over their hearts lest they should understand it, and there is heaviness in their ears. even if you call them to guidance, they will never be guided.

سوره کهف آیه 57


وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا

و خدای تو بسیار آمرزنده و بی‌نهایت دارای کرم و رحمت است، اگر خواهد تا خلق را به کردارشان مؤاخذه کند همانا در عذابشان تعجیل و تسریع کند و لیکن برای (عذاب) آنان وقت معین (در عالم قیامت) مقرر است که از آن هرگز پناه و گریزگاهی نخواهند یافت.

your lord is forgiving, owner of mercy. had it been his will to take them to task for what they earned, he would have hastened their punishment; but they have an appointed hour from which they will never escape.

سوره کهف آیه 58


وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا

و این است شهر و دیارهایی که اهل آن را چون ظلم و ستم کردند هلاک ساختیم و بر وقت هلاکشان موعدی معلوم مقرر گردانیدیم.

and those villages! when they became evil we destroyed them and appointed a meeting for their destruction.

سوره کهف آیه 59


وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا

و (به یاد آر) وقتی که موسی به شاگردش (یوشع که وصی و خلیفه او بود) گفت: من دست از طلب برندارم تا به مجمع البحرین (به محل برخورد دو دریا) برسم یا سالها عمر در طلب بگذرانم.

when moses said to his (assisting) youth: `i will not give up until i reach the point where the two seas meet even though i should go on for many years. `

سوره کهف آیه 60


فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا

و چون موسی و شاگردش بدان مجمع البحرین رسیدند ماهی غذای خود را فراموش کردند و آن ماهی راه به دریا برگرفت و رفت.

but when they came to the point where the two met, they forgot their fish, which made its way burrowing into the sea.

سوره کهف آیه 61


فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا

پس چون که از آن مکان بگذشتند موسی به شاگردش گفت: چاشت ما را بیاور که ما در این سفر رنج بسیار دیدیم.

and when they had gone further, he said to his assisting youth; `bring us our breakfast; we are worn out from our journey. `

سوره کهف آیه 62


قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا

وی گفت: در نظر داری آنجا که بر سر سنگی منزل گرفتیم؟من (آنجا) ماهی را فراموش کردم و آن را جز شیطان از یادم نبرد و شگفت آنکه ماهی بریان راه دریا گرفت و برفت.

he replied: `what do you think, i forgot the fish when we were resting on the rock. none but satan made me forget to mention this it made its way into the sea in a marvelous fashion. `

سوره کهف آیه 63


قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا

موسی گفت: آنجا همان مقصدی است که ما در طلب آن بودیم، و از آن راهی که آمدند به آنجا برگشتند.

`this is what we have been seeking! ` said he, and they retraced their footsteps

سوره کهف آیه 64


فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا

در آنجا بنده‌ای از بندگان خاص ما را یافتند که او را رحمت و لطف خاصی از نزد خود عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم (لدنّی و اسرار غیب الهی) آموختیم.

and found one of our worshipers to whom we had given from our mercy, and to whom we had taught knowledge of ours.

سوره کهف آیه 65


قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا

موسی به آن شخص دانا (و خضر زمان) گفت: آیا من تبعیت (و خدمت) تو کنم تا از علم لدنّی خود مرا بیاموزی؟

moses said to him: `may i follow you so that you can teach me of that you have learned of righteousness? `

سوره کهف آیه 66


قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا

آن عالم پاسخ داد که تو هرگز نمی‌توانی که (تحمل اسرار کرده و) با من صبر پیشه کنی.

`you will not bear patiently with me, ` he replied.

سوره کهف آیه 67


وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا

و چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که از علم آن آگهی کامل نیافته‌ای؟

`for how can you bear patiently with that which you have never encompassed in your knowledge? `

سوره کهف آیه 68


قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا

موسی گفت: به خواست خدا مرا با صبر و تحمل خواهی یافت و هرگز در هیچ امر با تو مخالفت نخواهم کرد.

he (moses) said: `if allah wills, you shall find me patient, i shall not disobey your order. `

سوره کهف آیه 69


قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا

آن عالم گفت: پس اگر تابع من شدی دیگر از هر چه من کنم هیچ سؤال مکن تا وقتی که من خود تو را از آن راز آگاه سازم.

he said: `if you follow me, you must not question me about anything till i myself speak to you concerning it. `

سوره کهف آیه 70


فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا

سپس هر دو با هم برفتند تا وقتی که در کشتی سوار شدند. آن عالم کشتی را بشکست، موسی گفت: ای مرد، آیا کشتی شکستی تا اهل آن را به دریا غرق کنی؟! بسیار کار منکر و شگفتی به جای آوردی.

so they departed. when they boarded a ship, he bored a hole in it. `what, have you made a hole in it, ` he said, `is it to drown its passengers? you have done a dreadful thing. `

سوره کهف آیه 71


قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا

گفت: آیا من نگفتم که هرگز ظرفیت و توانایی آنکه با من صبر کنی نداری؟

`did i not i tell you, ` he replied, `that you would not bear patiently with me? `

سوره کهف آیه 72


قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا

موسی گفت: (این یک بار) بر من مگیر که شرط خود را فراموش کردم و مرا تکلیف سخت طاقت فرسا نفرما.

moses said: `do not blame me for what i forgot, nor press me to do something which is too difficult, `

سوره کهف آیه 73


فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا

و باز هم روان شدند تا به پسری برخوردند، او پسر را (بی‌گفتگو) به قتل رسانید. باز موسی گفت: آیا نفس محترمی که کسی را نکشته بود بی‌گناه کشتی؟همانا کار بسیار منکر و ناپسندی کردی.

and so they departed. thereafter they met a boy and he killed him. he (moses) exclaimed: `what, have you killed a pure soul and it was not done (in retaliation) for a soul you have done a terrible thing. `

سوره کهف آیه 74


قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا

گفت: آیا با تو نگفتم که تو هرگز ظرفیت و مقام آنکه با من صبر کنی نخواهی داشت؟

`did i not tell you, ` he replied, `that you would not be able to bear patiently with me? `

سوره کهف آیه 75


قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا

موسی گفت: اگر بار دیگر از تو مؤاخذه و اعتراضی کردم از آن بعد با من ترک صحبت و رفاقت کن که از (تقصیر) من عذر موجه (بر متارکه دوستی) به دست خواهی داشت.

he (moses) said: `if i question you again do not let me be your companion; you already have enough excuse. `

سوره کهف آیه 76


فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا

باز با هم روان شدند تا وارد بر شهری شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانی آنها ابا کردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزدیکی دروازه آن) شهر به دیواری که نزدیک به انهدام بود رسیدند و آن عالم به استحکام و تعمیر آن پرداخت. باز موسی گفت: روا بود که بر این کار اجرتی می‌گرفتی.

so they departed and thereafter they came to the inhabitants of a village. they asked its inhabitants for some food, but they declined to host them. there, they found a wall about to fall down whereupon his companion restored it. he (moses) said: `had you wished, you could have taken payment for that. `

سوره کهف آیه 77


قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا

آن عالم گفت: این (سه بار کم‌ظرفی و بی‌صبری و اعتراض، عذر) مفارقت بین من و توست، من همین ساعت تو را بر اسرار کارهایم که بر فهم آن صبر و ظرفیت نداشتی آگاه می‌سازم.

he said: `this is the parting between me and you. but now i will tell you the interpretation of that which you could not patiently bear.

سوره کهف آیه 78


أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا

اما آن کشتی، صاحبش خانواده فقیری بود که در دریا کار می‌کردند (و از آن کشتی کسب و ارتزاق می‌نمودند) خواستم چون کشتی‌ها (ی بی‌عیب) را پادشاه در سر راه به غصب می‌گرفت این کشتی را ناقص کنم (تا برای آن فقیران باقی بماند).

as for the ship, it belonged to poor people working on the sea. i rendered it imperfect because behind them there was a king who was taking every ship by brutal force.

سوره کهف آیه 79


وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا

و اما آن پسر (کافر بود و) پدر و مادر او مؤمن بودند، از آن باک داشتیم که آن پسر آنها را به خوی کفر و طغیان خود درآورد.

as for the boy, his parents are believers, and we were afraid lest he should impose on them with his insolence and disbelief.

سوره کهف آیه 80


فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا

خواستیم تا به جای او خدایشان فرزندی بهتر و صالح‌تر و مهذب‌تر و نزدیکتر به ارحام پرستی به آن پدر و مادر بخشد.

it was our wish that their lord should grant them another in exchange, another better in purity and tenderness.

سوره کهف آیه 81


وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا

و اما آن دیوار از آن دو طفل یتیمی در آن شهر بود که پدری صالح داشتند و زیر آن گنجی برای آن دو نهفته بود، خدایت خواست تا به لطف خود آن اطفال به حد رشد رسند و خودشان گنج را استخراج کنند. و من این کارها نه از پیش خود (بلکه به امر خدا) کردم. این است مآل و باطن کارهایی که تو طاقت و ظرفیت بر انجام آن نداشتی.

as for the wall, it belonged to two orphan boys in the city. beneath it was (buried) a treasure which belonged to them. their father had been a righteous person and your lord willed that when they reach manhood to bring out their treasure as a mercy from your lord. what i did was not done by my own command. that is the interpretation of what you could not bear with patience. `

سوره کهف آیه 82


وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا

و از تو (ای رسول) سؤال از ذوالقرنین می‌کنند، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند.

they will ask you about thulkarnain (the pious and chosen). say: `i will recite to you something of his story.

سوره کهف آیه 83


إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا

ما او را در زمین تمکن و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشته‌ای به دست او دادیم.

we established him in the land and gave him means to all things.

سوره کهف آیه 84


فَأَتْبَعَ سَبَبًا

او هم رشته‌ای را پی گرفت.

he journeyed on a way

سوره کهف آیه 85


حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا

تا هنگامی که (در سیر خود) به مغرب رسید خورشید را (که در دریای محیط غروب می‌کرد) چنین یافت که در چشمه آب تیره‌ای رخ نهان می‌کند و آنجا قومی را یافت که (چون کافر بودند) به ذوالقرنین دستور دادیم که درباره این قوم یا قهر و عذاب (اگر ایمان نیاوردند) یا لطف و رحمت (اگر ایمان آرند) به جای آور.

until, when he reached the setting of the sun, he found it setting in a muddy spring, and nearby he found a nation. `thulkarnain, ` we said, `you must either punish them or show them kindness. `

سوره کهف آیه 86


قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا

ذو القرنین به آن قوم گفت: اما هر کس (از شما) ظلم و ستم کرده او را به کیفر خواهیم رسانید و سپس هم که (بعد از مرگ) به سوی خدا بازگردد خدا او را به عذابی بسیار سخت کیفر خواهد کرد.

he replied: `the evildoer we shall punish. then he shall return to his lord and he will punish him with a stern punishment.

سوره کهف آیه 87


وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا

و اما هر کس به خدا ایمان آورد و نیکو کردار باشد نیکوترین اجر خواهد یافت و هم ما امر را بر او سهل و آسان گیریم.

as for he who believes and does good works he shall receive a fine reward in recompense and we shall speak to him with a mild command. `

سوره کهف آیه 88


ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا

و باز وسیله و رشته‌ای را پی گرفت (و سفر را ادامه داد).

then he followed the road,

سوره کهف آیه 89


حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا

تا چون به مشرق زمین رسید آنجا دید که خورشید بر قومی می‌تابد که ما میان آنها و آفتاب ساتری قرار نداده‌ایم (یعنی لباس و خیمه و مسکنی که از حرارت خورشید سایبان کنند نداشتند).

until he reached the rising of the sun, he found it rising upon a nation for whom we provided no veil against it to shade them.

سوره کهف آیه 90


كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا

همچنین بود، و البته ما از احوال او کاملا باخبر بودیم.

so, we encompassed in knowledge what was with him.

سوره کهف آیه 91


ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا

باز وسیله و رشته‌ای را پی گرفت (و به سمت شمال سفر را ادامه داد).

then he followed the road,

سوره کهف آیه 92


حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا

تا چون رسید میان دو سد (دو کوه بین دو کشور در شمال یا جنوب خاک ترکستان) آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی‌کردند (و سخت وحشی و زبان نفهم بودند)

when he reached between the two barriers he found on one side of them a nation who could barely understand speech.

سوره کهف آیه 93


قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا

آنان گفتند: ای ذوالقرنین، قومی به نام یأجوج و مأجوج در این سرزمین (پشت این کوه) فساد (و خونریزی و وحشیگری) بسیار می‌کنند، آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها می‌بندی (که ما از شر آنان آسوده شویم).

`thulkarnain, ` they said, `look, gog and magog are corrupting the earth. build for us a barrier between us and them, and we will pay you a tribute. `

سوره کهف آیه 94


قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا

ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده (از هزینه شما) بهتر است (نیازی به کمک مادی شما ندارم) اما شما با من به قوت بازو کمک کنید (مرد و کارگر از شما، وسایل و هزینه آن با من) تا سدی محکم برای شما بسازم (که به کلی مانع دستبرد آنها شود).

he replied: `that which my lord has given me is better, therefore help me with all your power, and i will build a barrier between you and between them.

سوره کهف آیه 95


آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا

برایم قطعات آهن بیاورید. (آن‌گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند) تا چون میان آن دو کوه را برابر ساخت گفت: در آتش بدمید؛ تا چون آهن را بسان آتش بگداخت، گفت: برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم.

bring me ingots of iron. ` after he had leveled between the two cliffs, he said: `blow. ` and when he made it a fire, he said: `bring me molten copper so that i may pour over it. `

سوره کهف آیه 96


فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا

از آن پس آن قوم نه هرگز بر بالای آن سد شدن و نه بر شکستن آن سد و رخنه در آن توانایی یافتند.

thereafter they could neither scale it, nor could they pierce it.

سوره کهف آیه 97


قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا

ذو القرنین گفت که این (قدرت و تمکن بر بستن سد) لطف و رحمتی از خدای من است و آن‌گاه که وعده خدای من فرا رسد (که روز قیامت یا روز ظهور حضرت ولی اللّه اعظم است) آن سد را متلاشی و هموار با زمین گرداند و البته وعده خدای من محقق و راست است.

he said: `this is a mercy from my lord. but when my lord`s promise is come, he will make it dust. the promise of my lord is true. `

سوره کهف آیه 98


وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا

و روز آن وعده که فرا رسد (طایفه یأجوج و مأجوج یا) همه خلایق محشر چون موج مضطرب و سرگردان باشند و درهم آمیزند، و نفخه صور دمیده شود و همه خلق را در صحرای قیامت جمع آریم.

on that day, we will let them surge on one another, and the horn shall be blown, and we will gather them all together.

سوره کهف آیه 99


وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا

و در آن روز دوزخ را (که انکار می‌کردند) آشکار به کافران بنماییم.

on that day we shall present gehenna (hell) to the unbelievers,

سوره کهف آیه 100


الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا

آن کافرانی که بر چشم (قلب) شان پرده (غفلت) بود و از یاد من غافل بودند و (از فرط هوای نفس) هیچ توانایی بر شنیدن (آیات و کلمه الهی) نداشتند.

whose eyes were blinded to my remembrance and they were not able to hear.

سوره کهف آیه 101


أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِن دُونِي أَوْلِيَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا

آیا کافران پندارند که بندگان من (چون فرشتگان و حضرت مسیح) را به جای من دوست و یاور خود می‌گیرند؟! ما برای کافران دوزخ را منزلگاه قرار داده‌ایم.

do the unbelievers think that they can take my worshipers as guides other than me? we have prepared gehenna to be the hospitality of the unbelievers.

سوره کهف آیه 102


قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا

بگو که آیا می‌خواهید شما را بر زیانکارترین مردم آگاه سازیم؟

say: `shall we tell you of those who are the greatest losers in deeds? `

سوره کهف آیه 103


الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا

(زیانکارترین مردم) آنها هستند که (عمر و) سعی‌شان در راه دنیای فانی تباه گردید و به خیال باطل می‌پنداشتند که نیکوکاری می‌کنند.

(they are) those whose striving in this world go astray, while they think that what they are doing are good deeds.

سوره کهف آیه 104


أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا

همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شدند و (روز) ملاقات خدا را انکار کردند، لذا اعمالشان همه تباه گشته و روز قیامت آنها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد.

those are they who disbelieve the verses of their lord and deny that they will ever meet him their deeds have failed. on the day of resurrection, we shall not give any weight to them.

سوره کهف آیه 105


ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا

این است که اینان چون کافر شده و آیات و پیمبران مرا استهزاء کردند به آتش دوزخ کیفر خواهند یافت.

gehenna is their recompense; because they disbelieved and mocked my verses, and my messengers.

سوره کهف آیه 106


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا

آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند البته آنها در بهشت فردوس منزل خواهند یافت.

the hospitality of those who believe and do good works shall be the gardens of paradise

سوره کهف آیه 107


خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا

همیشه در آن بهشت ابد منزل یافته و هرگز از آنجا انتقال نخواهند یافت.

where they will live for ever and never wish that they should be removed from it.

سوره کهف آیه 108


قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا

بگو که اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به آخر رسد دریا خشک خواهد شد هر چند دریایی دیگر باز ضمیمه آن کنیم (یعنی عوالم وجود که کلمات تکوینی الهی است بی‌حد و نامتناهی است).

say: `if the sea were ink for the words of my lord, the sea would surely be spent before the words of my lord are spent, even if we brought its like for replenishment. `

سوره کهف آیه 109


قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم (دعوی احاطه به جهان‌های نامتناهی و کلیه کلمات الهی نکنم، تنها فرق من با شما این است) که به من وحی می‌رسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند.

say: `i am only a human like you, revealed to me is that your god is one god. let him who hopes for the encounter with his lord do good work, and not associate anyone with the worship of his lord. `

سوره کهف آیه 110


https://janat1.ir/quran/?sura=18

سرفصل اصلی





چهارشنبه, ۰۴ شهریور , ۱۴۰۵
الأربعاء 13 ربيع أول 1448
Wednesday, 26 August , 2026

امام هادي عليه السلام می فرمایند :

روایت کرده اند محمد بن ابى العلاء همدانى و یحیى بن محمد جریح بغدادى که روزى ما منازعه کردیم درباره عمر بن الخطاب و مشتبه شد بر ما حال او، پس رفتیم به شهر قم به نزد احمد بن اسحاق قمى که از خواص (اصحاب) امام على النقى علیه السلام (و امام حسن عسکرى علیه السلام بود و به خدمت حضرت صاحب الامر علیه السلام نیز رسیده بود)، چون در را کوبیدیم کنیز عراقیه اى بیرون آمد و احوال احمد را از او پرسیدیم، گفت: او مشغول اعمال عید است چون امروز عید است، گفتم: سبحان الله! عیدهاى شیعیان چهار عید است: عید فطر و عید قربان و عید غدیر و روز جمعه . آن کنیز گفت: احمد بن اسحاق از امام على النقى علیه السلام روایت مى کند که امروز روز عید و بهترین عیدها نزد اهل بیت رسالت علیهم السلام و دوستانایشان است، ما گفتیم: رخصت بطلب تا به نزد او آئیم، چون آن کنیز او را خبر کرد بیرون آمد به سوى ما در حالى که لنگى بسته بود و بوى مشک از او ساطع بود و دست به صورت خود مى کشید، ما گفتیم: این چه حالت است که از تو مشاهده مى کنیم؟ گفت : ناراحت نباشید، حالا از غسل روز عید فارغ شدم، گفتیم: مگر امروز عید است!؟ گفت: بلی، و آن روز، روز نهم ماه ربیع الاول بود، سپس ما را به خانه خود برد و ما را نشاند. پس گفت: روزى به نزد مولاى خود حضرت امام على بن محمد النقى الهادى علیهالسلام در سُرَ مَن رَأى (سامرا) رفتم (درمثل این روز که شما به نزد من آمده اید وآن روز، روز نهم ماه ربیع الاول بود) چون رخصت یافتم و به خدمت آن حضرت رسیدم دیدم که آن حضرت بر غلامان و خدمت کاران خود جامه هاى فاخر پوشانیده و مجلس خود را آراسته و مجمره اى در پیش خود گذاشته و به دست مبارک خود عود در آن مى اندازد، گفتم: یابن رسول الله! - پدران و مادران ما فداى شما باد- آیا از براى اهل بیت در امروز فرحى تازه روى داده است؟ حضرت فرمود: و کدام روز حرمتش نزد اهل بیت عظیم تر است از امروز که روز نهم ربیع الاول است؟ بدرستى که خبر داد مرا پدرم که حذیفه بن یمان در چنین روزى داخل شد بر جدم حضرت رسول خدا صلى الله علیه و اله، حذیفه گفت: دیدم حضرت امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام و حضرت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را که با حضرت رسالت پناه طعام تناول مى نمودند و آن حضرت بر روى ایشان تبسم مى نمود و به امام حسن و امام حسین علیهما السلام مى فرمود: بخورید، گوارا باد از براى شما برکت و سعادت این روز، بدرستى که این روز، روزى است که حق تعالى هلاک مى کند دشمن خود و جد شما را، و روزى است که حق تعالى در این روز قبول مى کند اعمال محبین و شیعیان شما را، و روزى است که ظاهر مى شود صدق گفته خدا که مى فرماید : "تلک بیوته خاویة بما ظلموا" (سوره نمل آیه 52)، یعنى :"این است خانه هاى ایشان که خالى گردیده به سبب ستمهاى ایشان"، و روزى است که در این روز هلاک مى شود فرعون اهل بیت و ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان، و روزى است که حق تعالى عمل هاى دشمنان شما را باطل مى کند «فجعلنا هباء منثورا؛ پس، مثل پنبه زده شده قرار مى دهیم». پس حذیفه گفت: من گفتم: یا رسول الله! آیا در میان امت شما کسى خواهد بود که هتک این حرمتها نماید؟ حضرت فرمود: بلی، اى حذیفه! بُتى از منافقان برایشان سرکرده خواهد شد، و به عمل مى رساند خواب مرا، و تازیانه ظلم و ستم را بر دوش خود خواهد کشید، و مردم را از راه خدا منع خواهد کرد، و کتاب خدا را تحریف خواهد نمود و سنت مرا تغییر خواهد داد و میراث فرزند مرا متصرف خواهد شد، و خود را پیشواى مردم خواهد خواند، و زیادتى بر وصى من خواهد کرد، و مالهاى خدا را به ناحق بر خود حلال خواهد نمود، و در غیر طاعت خدا صرف خواهد کرد، و مرا و برادر و وزیر مرا به دروغ نسبت خواهد داد، و دختر مرا از حق خود محروم خواهد نمود، پس دختر من او را نفرین مى کند و حق تعالى نفرین او را در "مثل این روز" مستجاب خواهد گردانید. حذیفه گفت: پس، گفتم: یا رسول الله! دعا کن حق تعالى او را در حیات شما هلاک گرداند، حضرت فرمود: اى حذیفه! دوست نمى دارم جرأت کنم بر قضاى خدا و از او طلب کنم تغییر امرى را که در علم او گذشته است، ولکن از حق تعالى سؤال کردم که: فضیلت دهد آن روزى را که خدا هلاک مى کند او را در آن روز بر سایر روزها، تا آنکه احترام آن روز سنتى گردد و در میان دوستان و شیعیان اهل بیت من، پس حق تعالى وحى کرد به سوى من: اى محمد! در علم سابق من گذشته است که فرا گیرد تو را و اهل بیت تو را محنتهاى دنیا و بلاها و ستمهاى منافقان و غصب کنندگان از بندگان من، آن منافقانى که تو خیر خواهى ایشان کردى و به تو خیانت کردند، و تو با ایشان راستى کردى و با تو مکر کردند، و تو را ایشان صاف بودى و دشمنى تو را به دل گرفتند، و تو ایشان را خشنود کردى و تو را تکذیب کردند، و تو ایشان را برگُزیدى و تو را در بلیه گذاشتند، پس سوگند یاد مى کنم به حول و قوه و پادشاهى خود که البته بگشایم به روى کسى که غصب کند حق على را - که وصى تو است بعد از تو - هزار در از پست ترین طبقه هاى جهنم که آن را "فیلوق" گویند و او را و اصحاب او را در قعر جهنم جاى دهم، جائى که شیطان از مرتبه خود بر او مشرف شود و او را لعنت کند، و آن منافقان را در قیامت عبرتى گردانم براى فرعون هایى که در زمان پیامبران دیگر بوده اند، و براى سائر دشمنان دین، و ایشان را و دوستان ایشان را به سوى جهنم ببرم با دیده هاى کبود و صورت هاى غضبناک و درهم کشیده، با نهایت مذلت و خوارى و سرگردانى و پشیمانی، و ایشان را به طور همیشگى و ابدالاباد در عذاب خود بدارم. اى محمد! بدرستى که همراه و وصى تو در منزلت تو، مى رسد به او بلاها از فرعون زمان او و غصب کننده حق او که جرأت مى کند بر من، و کلام مرا قلب و تبدیل مى کند، و شرکت به من مى آورد و مردم را منع مى کند از راه من و گوساله اى از براى امت تو برپا مى کند، و کافر مى شود و به من در عرش وعظمت و جلال من، بدرستى که امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را و شیعیان و محبین شما را که: عید بگیرند روزى که آن ملعون را هلاک مى کنم و امر کرده ام ایشان را که کرسى کرامت مرا نصب کنند در برابر بیت المعمور و ثنا کنند بر من و طلب آمرزش نمایند براى شیعیان و محبان شما از فرزندان آدم. و امر کرده ام ملائکه نویسندگان اعمال را که در این روز (از این روز تا سهروز) قلم از مردم بردارند و ننویسند چیزى از گناهان ایشان را به خاطر کرامت تو و وصى تو. اى محمد! قرار دادم این روز را عید براى تو و اهل بیت تو و براى کسانى که تابع ایشان هستند از مؤمنان و شیعیان ایشان، و سوگند یاد مى کنم به عزت وجلال و علو و منزلت و مکان خود که عطا کنم کسى را که عید بگیرد این روز را از براى من، ثواب آنهایى که به دور عرش احاطه کرده اند، و قبول کنم شفاعت او را بر خویشان او، و زیاد کنم مال او را اگر وسعت دهد در این روز بر خود و عیان خود، و هر سال در این روز هزاران نفر از موالیان و شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد گردانم، و قرار دهم سعى ایشان را گرامى داشته شده، وگناهان ایشان را آمرزیده شده، و اعمال ایشان را قبول شده. حذیفه گفت: پس برخاست رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و به خانه ام سلمه رفت، و من برگشتم در حالى که صاحب یقین بودم در کفر ثانى ، تا آنکه بعد از شهادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دیدم که او چه فتنه ها برانگیخت، و کفر اصلى خود را اظهار کرد و از دین برگشت، و دامان بى حیائى و وقاحت را براى غصب امامت و خلافت بالا زد، و قرآن را تحریف کرد، وآتش در خانه وحى و رسالت زد، و بدعتها در دین خدا قرار داد، و سنت آن حضرت را بَدَل کرد، و شهادت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را رد کرد، و فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را تکذیب نمود، و فدک را غصب کرد، و یهود و نصارى و مجوس را از خود راضى نمود، و نور دیده مصطفى را به خشم درآورد و او را راضى نکرد، و جمیع سنتهاى رسول خدا را ازبین برد، و تدبیر کشتن امیر المؤمنین علیه السلام را نمود، و جور و ستم را در میان مردم آشکار کرد، و هر چه خدا حلال کرده بود حرام کرد، و هر چه خداحرام کرده بود حلال کرد، و حکم نمود که از پوست شتر درهم و دینار بسازند و خرج کنند، و سیلى به صورت فاطمه زهرا علیها السلام زد، و بر منبر حضرت رسالت به غصب و جور بالا رفت، و بر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام دروغ بست، و با آن حضرت دشمنى و معارضه کرد، و رأى آن حضرت را به سفاهت نسبت داد. حذیفه گفت: پس حق تعالى دعاى مولاى مرا در حق آن منافق مستجاب گردانید، و قتل او را بر دست کشنده او جارى ساخت. پس رفتم به خدمت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام که آن حضرت را تهنیت و مبارک باد بگویم به خاطر کشته شدن آن مناقف و واصل شدن او به عذاب و انتقام حق تعالى . چون حضرت مرا دید، فرمود: اى حذیفه! آیا به خاطر دارى آن روزى را که آمدى به نزد سید من رسول خدا صلى الله علیه و آله و من و دو سبط او حسن و حسین نزد او نشسته بودیم و با او اطعام مى خوردیم، پس تو را راهنمایى و آگاه کردند بر فضیلت این روز که تو داخل شده بودى بر ایشان؟ گفتم بلى ، اى برادر رسول خدا! حضرت فرمود: به خدا سوگند که این (همان) روزى است که حق تعالى در آن دیده آل رسول را روشن گردانید و من براى این روز هفتاد و دونام مى دانم. حذیفه گفت: یا امیر المومنین! دوست دارم که این نامهاى روز نهم ربیع الاول را از شما بشنوم. حضرت فرمود: اى حذیفه! این روز، روز استراحت است ( که مومنان از شر آن فاسق امان یافتند) ، روز زائل شدن کرب و غم است، روز غدیر دوم است، روز تخفیف گناهان شیعیان است، روز بخشش است، روز برداشتن قلم از شیعیان است، روز در هم شکستن بناى کفر و عداوت است، روز عقیقه است، روز برکت است، روز طلب خونهاى مؤمنان است، (روز) عید بزرگ خدا است، روز مستجاب شدن دعاها است، روز موقف اعظم است، روز دورى جستن و پرهیز کردن از دشمنان است، روز شرط است، روز کندن (از خود جدا نمودن) لباس سیاه است، روز ندامت و پشیمانى ظالم است، روز شکسته شدن شوکت مخالفان است، روز نفى هموم است، روز خشنودى است، روز فتح و پیروزى است، روز عرض اعمال کافران است، روز ظهور قدرت خدا است، روز پوشانیدن (عیوب) است، روز عفو از گناه شیعیان است، روز فرح و شادى شیعیان است، روز سیراب کردن است، روز توبه انابت و بازگشت به سوى حق تعالى است، روز زکات بزرگ است، روز فطردوم است، روز قتال با کفار در راه خدا است، روز گره خوردن آب دهان در گلوى مخالفان است، روز خشنودى مؤمنان است، روز عید اهل بیت علیهم السلام است، روز ظفر یافتن بنى اسرائیل بر فرعون است، روز مقبول شدن اعمال شیعیان است، روز پیش فرستادن صدقات است، روز زیادتى مثوبات است، روز قتل منافق است، روز مشهود (شاهد) است، روزى است که ظالم انگشت حسرت و ندامت به دندان مى گزد، روز خراب شدن بنیان ظلالت است، روز بخشش است، روز شهادت است، روز درگذشتن از گناه مؤمنان است، روز خوشى دلهاى مؤمنان است، روز برطرف شدن پادشاهى منافقان است، روز توفیق اهل ایمان است، روز رهائى و استراحت مؤمنان از شر کافران است، روز مظاهره کمک کردن به یکدیگر است، روز مفاخره به خود بالیدن است، روز قبول شدن اعمال است، روز ضعیف شدن (کفر) است، روز شکر حق تعالى است، روز یارى مظلومان است، روز زیارت کردن مؤمنان است، روز دوستى نمودن با مؤمنان است، روز سخت گریه کردن است، روز رسیدن به رحمتهاى الهى است، روز پاک گردانیدن اعمال است، روز برطرف شدن بدعتها است، روز ترک گناهان کبیره است، روز ندا کردن به حق است، روز موعظه و نصیحت است، روز عبادت است، روز انقیاد رهبرى پیشوایان دین است. حذیفه گفت: پس، از خدمت امیر المومنین علیه السلام برخاستم و گفتم: اگر در نیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آن دارم مگر «محبت این روز» و «دانستن فضیلت این روز» را، هر آینه منتهاى آرزوى من خواهد بود. پس محمد و یحیى (راویان این حدیث) گفتند: چون این حدیث را از احمد بن اسحاق شنیدیم ، هر یک برخاستیم و سر او را بوسیدیم و گفتم: حمد و شکر مى کنیم خداوندى را که جان ما را نگرفت تا اینکه «فضیلت این روز مبارک» را به ما رسانید، پس به خانه هاى خود برگشتیم و این روز را عیدگرفتیم، پس بدرستى که این روز، عید شیعه است.

تنازعنا فی أمر ابن الخطاب فاشتبه علینا أمره فقصدنا جمیعا أحمد بن إسحاق القمی صاحب العسکر ( علیه السلام ) بمدینة قم وقرعنا علیه الباب فخرجت إلینا من داره صبیة عراقیة ، فسألناها عنه فقالت : هو مشغول بعیاله ; فإنه یوم عید . فقلنا : سبحان الله ! الأعیاد عند الشیعة أربعة : الأضحى والفطر ویوم الغدیر ویوم الجمعة . قالت : فإن أحمد یروی عن سیده أبی الحسن علی بن محمد العسکری ( علیه السلام ) أن هذا الیوم یوم عید وهو أفضل الأعیاد عند أهل البیت وعند موالیهم . قلنا : فاستأذنی لنا بالدخول علیه وعرفیه بمکاننا . فدخلت علیه وأخبرته بمکاننا ، فخرج إلینا ; وهو متزر بمئزر له ، محتضن لکسائه یمسح وجهه ، فأنکرنا ذلک علیه ، فقال : لا علیکما ، فإنی کنت اغتسلت للعید . قلنا : أو هذا یوم عید ؟ وکان ذلک الیوم التاسع من شهر ربیع الأول . قال : نعم ، ثم أدخلنا داره وأجلسنا على سریر له وقال : إنی قصدت مولانا أبا الحسن العسکری ( علیه السلام ) مع جماعة من إخوتی بسر من رأى کما قصدتمانی ، فأستأذنا بالدخول علیه فی هذا الیوم وهو الیوم التاسع من شهر ربیع الأول ; وسیدنا قد أوعز إلى کل واحد من خدمه أن یلبس ماله من الثیاب الجدد ، وکان بین یدیه مجمرة وهو یحرق العود بنفسه . قلنا : بآبائنا أنت وأمهاتنا یا بن رسول الله ! هل تجدد لأهل البیت فرح ؟ فقال : وأی یوم أعظم حرمة عند أهل البیت من هذا الیوم ، ولقد حدثنی أبی أن حذیفة بن الیمان دخل فی مثل هذا الیوم وهو الیوم التاسع من شهر ربیع الأول على جدی رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) قال : فرأیت سیدی أمیر المؤمنین مع ولدیه الحسن والحسین ( علیهم السلام ) یأکلون مع رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) ورسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم )یتبسم فی وجوههم ویقول لولدیه الحسن والحسین ( علیهما السلام ) : کلا هنیئا لکما ببرکة هذا الیوم الذی یقبض الله فیه عدوه وعدو جدکما ویستجیب فیه دعاء أمکما . کلا فإنه الیوم الذی فیه یقبل الله أعمال شیعتکما ومحبیکما کلا فإنه الیوم الذی یصدق فیه قول الله - تعالى - : ( فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا ) . کلا فإنه الیوم الذی تکسر فیه شوکة مبغض جدکما . کلا فإنه الیوم الذی یفقد فیه فرعون أهل بیتی وظالمهم وغاصب حقهم . کلا فإنه الیوم الذی یعمد الله فیه إلى ما عملوا من عمل فیجعله هباء منثورا . قال حذیفة : فقلت : یا رسول الله ! وفی أمتک وأصحابک من ینتهک هذه الحرمة ؟ فقال ( صلى الله علیه وآله وسلم ) : یا حذیفة ! جبت من المنافقین یترأس علیهم ، ویستعمل فی أمتی الریاء ، ویدعوهم إلى نفسه ، ویحمل على عاتقه درة الخزی ، ویصد عن سبیل الله ، ویحرف کتابه ، ویغیر سنتی ، ویشتمل على إرث ولدی ، وینصب نفسه علما ، ویتطاول علی من بعدی ، ویستحل أموال الله من غیر حله ، وینفقها فی غیر طاعته ، ویکذب أخی ووزیری ، وینحی ابنتی عن حقها ; فتدعو الله علیه ویستجیب دعائها فی مثل هذا الیوم . قال حذیفة : فقلت : یا رسول الله ! فلم لا تدعو الله ربک علیه لیهلکه فی حیاتک ؟ فقال : یا حذیفة ; لا أحب أن أجترأ على قضاء الله - تعالى - لما قد سبق فی علمه ، لکنی سألت الله أن یجعل الیوم الذی یقبض فیه له فضیلة على سائر الأیام ; لیکون ذلک سنة یستن بها أحبائی وشیعة أهل بیتی ومحبوهم . فأوحى الله إلی - جل ذکره - أن : یا محمد ! کان فی سابق علمی أن تمسک وأهل بیتک محن الدنیا وبلاؤها ، وظلم المنافقین والغاصبین من عبادی ، الذین نصحتهم وخانوک ، ومحضتهم وغشوک ، وصافیتهم وکاشحوک ، وصدقتهم وکذبوک ، وأنجیتهم وأسلموک ، فأنا آلیت بحولی وقوتی وسلطانی لأفتحن على روح من یغصب بعدک علیا حقه ألف باب من النیران من أسفل الفیلوق ، ولأصلینه وأصحابه قعرا یشرف علیه إبلیس فیلعنه ، ولأجعلن ذلک المنافق عبرة فی القیامة لفراعنة الأنبیاء وأعداء الدین فی المحشر ، ولأحشرنهم وأولیائهم وجمیع الظلمة والمنافقین إلى نار جهنم زرقا کالحین أذلة خزایا نادمین ، ولأخلدنهم فیها أبد الآبدین . یا محمد ! لن یرافقک وصیک فی منزلتک إلا بما یمسه من البلوى من فرعونه وغاصبه الذی یجترئ علی ، ویبدل کلامی ، ویشرک بی ، ویصد الناس عن سبیلی ، وینصب نفسه عجلا لأمتک ، ویکفر بی فی عرشی . إنی قد أمرت سبع سماواتی لشیعتکم ومحبیکم أن یتعیدوا فی هذا الیوم الذی أقبضه فیه إلی . وأمرتهم أن ینصبوا کرسی کرامتی حذاء البیت المعمور ویثنوا علی ویستغفروا لشیعتکم ومحبیکم من ولد آدم . وأمرت الکرام الکاتبین أن یرفعوا القلم عن الخلق کلهم ثلاثة أیام من ذلک الیوم لا یکتبون شیئا من خطایاهم کرامة لک ولوصیک . یا محمد ! إنی قد جعلت ذلک الیوم عیدا لک ولأهل بیتک ولمن تبعهم من شیعتهم ، وآلیت على نفسی بعزتی وجلالی وعلوی فی مکانی لأحبون من یعید فی ذلک الیوم - محتسبا - ثواب الخافقین فی أقربائه وذوی رحمه ، ولأزیدن فی ماله إن وسع على نفسه وعیاله فیه ، ولأعتقن من النار من کل حول فی مثل ذلک الیوم ألفا من موالیکم وشیعتکم ، ولأجعلن سعیهم مشکورا وذنبهم مغفورا وأعمالهم مقبولة . قال حذیفة : ثم قام رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) إلى أم سلمة فدخل ورجعت عنه وأنا غیر شاک فی أمر الشیخ حتى ترأس بعد وفاة النبی ( صلى الله علیه وآله وسلم ) وأعاد الکفر ، وإرتد عن الدین ، وشمر للملک ، وحرف القرآن ، وأحرق بیت الوحی ، وأبدع السنن ، وغیر الملة ، وبدل السنة ، ورد شهادة أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) ، وکذب فاطمة ( علیها السلام ) ، وإغتصب فدکا ، وأرضى المجوس والیهود والنصارى ، وأسخط قرة عین المصطفى ، ولم یرضهم ، وغیر السنن کلها ، ودبر على قتل أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) ، وأظهر الجور ، وحرم ما أحل الله وأحل ما حرم الله ، وألقى إلى الناس أن یتخذوا من جلود الإبل دنانیر ، ولطم حر وجه الزکیة ، وصعد منبر الرسول ( صلى الله علیه وآله وسلم ) غصبا وظلما ، وإفترى على أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) وعانده وسفه رأیه . قال حذیفة : فاستجاب الله دعاء مولاتی على ذلک المنافق وأجرى قتله على ید قاتله ( رحمه الله ) ، فدخلت على أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) لأهنئه بقتله ورجوعه إلى دار الانتقام ، فقال لی : یا حذیفة ! أتذکر الیوم الذی دخلت فیه على رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) وأنا وسبطاه نأکل معه فدلک على فضل ذلک الیوم الذی دخلت علیه فیه ؟ قلت : بلى یا أخا رسول الله . فقال : هو - والله - هذا الیوم الذی أقر الله به عین آل الرسول ، وإنی لأعرف لهذا الیوم اثنین وسبعین إسما . قال حذیفة : فقلت : یا أمیر المؤمنین ! أحب أن تسمعنی أسماء هذا الیوم . فقال ( علیه السلام ) : هذا یوم الاستراحة . ویوم تنفیس الکربة . ویوم العید الثانی . ویوم حط الأوزار . ویوم الخیرة . ویوم رفع القلم . ویوم الهدو . ویوم العافیة . ویوم البرکة . ویوم الثار . ویوم عید الله الأکبر . ویوم إجابة الدعاء . ویوم الموقف الأعظم . ویوم التوافی . ویوم الشرط . ویوم نزع السواد . ویوم ندامة الظالم . ویوم انکسار الشوکة . ویوم نفی الهموم . ویوم القنوع . ویوم عرض القدرة . ویوم التصفح . ویوم فرح الشیعة . ویوم التوبة . ویوم الإنابة . ویوم الزکاة العظمى . ویوم الفطر الثانی . ویوم سیل الشعاب . ویوم تجرع الدقیق . ویوم الرضا . ویوم عید أهل البیت . ویوم ظفر بنی إسرائیل . ویوم قبول الأعمال . ویوم تقدیم الصدقة . ویوم الزیارة . ویوم قتل النفاق . ویوم الوقت المعلوم . ویوم سرور أهل البیت . ویوم الشهود . ویوم القهر للعدو . ویوم هدم الضلالة . ویوم التنبیه . ویوم التصرید . ویوم الشهادة . ویوم التجاوز عن المؤمنین . ویوم الزهرة . ویوم التعریف . ویوم الإستطابة . ویوم الذهاب . ویوم التشدید . ویوم إبتهاج المؤمن . ویوم المباهلة . ویوم المفاخرة . ویوم قبول الأعمال . ویوم التبجیل . ویوم إذاعة السر . ویوم النصرة . ویوم زیادة الفتح . ویوم التودد . ویوم المفاکهة . ویوم الوصول . ویوم التذکیة . ویوم کشف البدع . ویوم الزهد . ویوم الورع . ویوم الموعظة . ویوم العبادة . ویوم الاستسلام . ویوم السلم . ویوم النحر . ویوم البقر . قال حذیفة : فقمت من عنده وقلت فی نفسی : لو لم أدرک من أفعال الخیر وما أرجو به الثواب إلا فضل هذا الیوم لکان منای . قال محمد بن العلا الهمدانی ویحیى بن جریح : فقام کل واحد منا وقبل رأس أحمد بن إسحاق بن سعید القمی وقلنا له : الحمد لله الذی قیضک لنا حتى شرفتنا بفضل هذا الیوم ، ثم رجعنا عنه ، وتعیدنا فی ذلک

زوائد الفوائد : سید بن طاوس و المحتضر: شیخ حسن بن سلیمان

حکمت 159 نهج البلاغه

کسى که خود را در جایگاه تهمت قرار داد، نباید جز خود را نکوهش کند
نمایش متن عربی حکمت



برنامه های مجمع

آمار بازدید و محتویات