حزب 48 قرآن با ترجمه فارسی و انگلیسی
امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :
لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ
بی تردید [در داستان] یوسف و برادرانش نشانه هایی [از ربوبیّت، رحمت و لطف خدا] برای مردم کنجکاو است.
همانا در حکایت یوسف و برادرانش برای دانش طلبان و اهل تحقیق عبرت و حکمت بسیار مندرج است.
indeed, in joseph and his brothers there were signs for those who inquire.
البتہ یوسف اور اس کے بھائیوں کے قصہ میں پوچھنے والو ں کے لیے نشانیاں ہیں
سوره یوسف آیه 7
إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ
[یاد کن] هنگامی را که برادران گفتند: با اینکه ما گروهی نیرومندیم، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند، و قطعاً پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است.
(پس حکایت را بر امت بگو) هنگامی که برادران یوسف گفتند ما با آنکه چندین برادر نیرومندیم پدر چنان دلبسته یوسف و برادر اوست که آنها را تنها بیش از همه ما برادران دوست میدارد، همانا ضلالت پدرمان (در حب یوسف) نیک پدیدار است.
they said: `joseph and his brother are dearer to our father than ourselves, even though we are many. truly, our father is obviously wrong.
جب انہوں نے کہا البتہ یوسف اور اس کا بھائی ہمارے باپ کو ہم سے زیادہ پیارا ہے حالانکہ ہم طاقتور جماعت ہیں بے شک ہمارا باپ صریح غلطی پر ہے
سوره یوسف آیه 8
اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ
[یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود. و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد.
باید یوسف را بکشید یا در دیاری (دور از پدر) بیفکنید تا روی پدر یک جهت به طرف خودتان باشد و بعد از این عمل (توبه کرده و) مردمی صالح و درستکار باشید.
(let us) kill joseph, or cast him away in some (far off) land, so that your father`s face will be left for you, and afterwards you will be a righteous nation. `
یوسف کو مار ڈالو یا کسی ملک میں پھینک دو تاکہ باپ کی توجہ اکیلے تم پر رہے اور اس کے بعد نیک آدمی ہو جانا
سوره یوسف آیه 9
قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ
یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید، اگر می خواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفی گاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند [و با خود ببرند!!]
یکی از برادران یوسف اظهار داشت که اگر ناچار سوء قصدی دارید البته باید از کشتن وی صرف نظر کنید ولی او را به چاهی درافکنید تا کاروانی او را برگیرد (و با خود به دیار دور برد).
one of them said: `no, do not kill joseph, if you do anything, cast him into a dark pit, a traveler will pick him up. `
ان میں سے ایک کہنے والے نے کہا کہ یوسف کو قتل نہ کرواور اسے گمنام کنوئیں میں ڈال دو کہ اسے کوئی مسافر اٹھا لے جائے اگر تم کرنے ہی والے ہو
سوره یوسف آیه 10
قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ
گفتند: ای پدر! تو را چه شده که ما را نسبت به یوسف امین نمی دانی با اینکه ما بدون تردید خیرخواه اوییم.
(بعد از این رأی و تصمیم نزد پدر رفته و) گفتند: ای پدر، چرا تو بر یوسف از ما ایمن نیستی در صورتی که ما برادران همه خیرخواه یوسفیم؟
they said: `father, what is the matter with you, do you not trust us with joseph? indeed, we are sincere advisors.
انہوں نے کہااےباپ کیا بات ہے کہ تو یوسف پر ہمارا اعتبار نہیں کرتا اور ہم تو اس کے خیر خواہ ہیں
سوره یوسف آیه 11
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
فردا او را با ما روانه کن تا [در دشت و صحرا] بگردد و بازی کند، قطعاً ما حافظ ونگهبان او خواهیم بود.
فردا او را با ما فرست که در چمن و مراتع بگردد و بازی کند و البته ما همه نگهبان اوییم.
send him with us tomorrow to frolic and play. we will look after him. `
کل اسے ہمارے ساتھ بھیج دے کہ وہ کھائے اور کھیلے اوربےشک ہم ا سکے نگہبان ہیں
سوره یوسف آیه 12
قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ
گفت: بردن او مرا سخت اندوهگین می کند، ومی ترسم شما از او غفلت کنید و گرگ، او را بخورد.
یعقوب گفت: من از آن دلتنگ میشوم که او را ببرید و ترسان و پریشان خاطرم که از او غفلت کنید و طعمه گرگان شود.
he said: `it grieves me to let him go with you, for i fear lest the wolf should devour him when you are not paying attention to him. `
اس نے کہا مجھے اس سے غم ہوتا ہے کہ تم اسے لے جاؤ اور اس سے ڈرتا ہوں کہ اسے بھیڑیا کھا جائے اورتم اس سے بے خبر رہو
سوره یوسف آیه 13
قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ
گفتند: اگر با بودن ما که گروهی نیرومندیم، گرگ او را بخورد، یقیناً ما در این صورت زیانکار و بی مقداریم.
برادران گفتند اگر با آنکه ما چند مرد نیرومند به همراه اوییم باز گرگ او را بخورد پس ما بسیار مردم ضعیف زیانکاری خواهیم بود.
they said: `we are many, if a wolf devours him, then we are losers! `
انہوں نے کہا اگر اسے بھیڑیا کھا گیا اور ہم ایک طاقتور جماعت ہیں بے شک ہم اس وقت البتہ نقصان اٹھانے والے ہوں گے
سوره یوسف آیه 14
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ
پس هنگامی که وی را بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفی گاه آن چاه قرارش دهند [تصمیم خود را به مرحله اجرا گذاشتند] و ما هم به او الهام کردیم که از این کار آگاهشان خواهی ساخت در حالی که آنان نمی فهمند [که تو همان یوسفی.]
چون او را به صحرا بردند و بر این عزم متّفق شدند که او را به قعر چاه درافکنند (چنین کردند) و ما به او وحی نمودیم که البته تو روزی برادران را به کار بدشان آگاه میسازی و آنها تو را نشناخته و درک مقام تو نمیکنند.
when they went with him, they agreed to put him in the bottom of a well. we revealed to him: `you shall tell them of what they did when they are not aware (it is you). `
جب اسے لے کر چلے اور متفق ہوئے کہ اسے گمنام کنوئیں میں ڈالیں تو ہم نے یوسف کی طرف وحی بھیجی کہ تو ضرور انہیں ایک دن آگاہ کرے گا ان کے اس کام سے اور وہ تجھے نہ پہچانیں گے
سوره یوسف آیه 15
وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ
وشبان گاه گریه کنان نزد پدر آمدند.
و برادران شبانگاه با چشم گریان نزد پدر بازگشتند.
at nightfall, they returned weeping to their father.
اور کچھ رات گئی اپنےباپ کے پاس روتے ہوئے آئے
سوره یوسف آیه 16
قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ
گفتند: ای پدر! ما یوسف را در کنار بار و کالای خود نهادیم و برای مسابقه رفتیم؛ پس گرگ، او را خورد و تو ما را تصدیق نخواهی کرد اگرچه راست بگوییم!
گفتند: ای پدر، قصه این است که ما به صحرا رفته و سرگرم مسابقه بودیم و یوسف را بر سر متاع خود گذاردیم و او را گرگ طعمه خود ساخت، و هر چند ما راست بگوییم تو باز از ما باور نخواهی کرد.
they said: `we went racing and left joseph with our things. the wolf devoured him, but you will not believe us, though we speak the truth. `
کہا اے ہمارے باپ ہم تو آپس میں دوڑنے میں مصروف ہوئے اور یوسف کو اپنے اسباب کے پاس چھوڑ گئے تب اسے بھیڑیا کھا گیا او رتو ہمارے کہنے پر یقین نہیں کرے گا اگرچہ ہم سچےہی ہوں
سوره یوسف آیه 17
وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ
و خونی دروغین بر پیراهنش آوردند [تا یعقوب مرگ یوسف را باور کند]. گفت: چنین نیست که می گویید، بلکه نفس شما کاری [زشت را] در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] در این حال صبری نیکو [مناسب تر است]؛ و خداست که بر آنچه شما [از وضع یوسف] شرح می دهید از او یاری خواسته می شود.
و پیراهن یوسف را آلوده به خون دروغ نمودند (و نزد پدر آوردند) یعقوب گفت: بلکه امری (زشت قبیح) را نفس مکّار در نظر شما بسیار زیبا جلوه داده، در هر صورت صبر جمیل کنم، که بر رفع این بلیّه که شما اظهار میدارید بس خداست که مرا یاری تواند کرد.
and they brought his shirt (stained) with blood, a lie. he said: `no, your souls have tempted you to do something. but come sweet patience! the help of allah is always there to seek against that which you describe. `
اور اسی کے کرتے پر جھوٹ موٹ کا خون بھی لگا لائے اس نے کہا نہیں بلکہ تم نے دل سے ایک بات بنائی ہے اب صبر ہی بہتر ہے اورالله ہی سے مدد مانگتا ہوں اس بات پر جو تم بیان کر تے ہو
سوره یوسف آیه 18
وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ
و کاروانی آمد، پس آب آورشان را فرستادند، او دلوش را به چاه انداخت، گفت: مژده! این پسری نورس است! و او را به عنوان کالا [ی تجارت] پنهان کردند؛ و خدا به آنچه می خواستند انجام دهند، دانا بود.
باری کاروانی آنجا رسید و سقّای قافله را برای آب فرستادند، دلو را به چاه فرستاد (همین که از آن چاه برآورد) گفت: به به از این بشارت و خوشبختی که رخ داده، این پسری است (که نصیب ما شده است) . و او را پنهان داشتند که سرمایه تجارت کنند و خدا به آنچه میکردند آگاه بود.
thereafter travelers came, and sent their waterman. and when he had let down his pail, (he cried:) `rejoice, a boy! ` then they concealed him among their merchandise, but allah knew what they did.
اور ایک قافلہ آیا پھر انہوں نے اپنا پانی بھرنے والا بھیجا اس نے اپنا ڈول لٹکایا کہا کیا خوشی کی بات ہے یہ ایک لڑکا ہے اور اسے تجارت کا مال سمجھ کر چھپا لیا اور الله خوب جانتا ہے جو کچھ وہ کر رہے تھے
سوره یوسف آیه 19
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
و او را به بهایی ناچیز، درهمی چند فروختند و نسبت به او بی رغبت بودند.
و او را به بهایی اندک و درهمی ناچیز فروختند و در او زهد و بیرغبتی نمودند.
then, they sold him for a trifling price, a number of dirhams, because they considered him to be of little value.
اسے بھائی ناقص قیمت پر بیچ آئے گنتی کی چونیوں پر اور اس سے بیزار ہو رہے تھے
سوره یوسف آیه 20
وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ
آن مرد مصری که یوسف را خرید، به همسرش گفت: جایگاهش را گرامی دار، امید است [در امور زندگی] به ما سودی دهد، یا او را به فرزندی انتخاب کنیم. این گونه یوسف را در سرزمین مصر مکانت بخشیدیم [تا زمینه فرمانروایی وحکومتش فراهم شود] و به او از تعبیر خواب ها بیاموزیم؛ و خدا بر کار خود چیره و غالب است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
و عزیز مصر که او را خریداری کرد به زن خویش سفارش غلام را نمود که مقامش بسیار گرامی دار که این غلام امید است به ما نفع بسیار بخشد یا او را به فرزندی برگیریم. و ما این چنین یوسف را به تمکین و اقتدار رسانیدیم و برای آنکه او را از علم تعبیر خوابها بیاموزیم، و خدا بر کار خود غالب است ولی بسیاری مردم (بر این حقیقت) آگه نیستند.
the egyptian that bought him said to his wife: `make his stay honorable. he may benefit us, or take him for our son. ` as such we established joseph in the land, so that we might teach him the interpretation of visions. allah prevails in his affairs, though most people do not know.
اور جس نے اسے مصر میں خرید کیا اس نے اپنی عورت سے کہا اس کی عزت کر شاید ہمارے کام آئے یا ہم اسے بیٹا بنا لیں اس طرح ہم نے یوسف کو اس ملک میں جگہ دی اور تاکہ ہم اسے خواب کی تعبیر سکھائیں اور الله اپنا کام جیت کر رہتا ہے لیکن اکثر لوگ نہیں جانتے
سوره یوسف آیه 21
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
و هنگامی که یوسف به سنّ کمال رسید، حکمت و دانش به او عطا کردیم، و ما نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم.
و چون یوسف به سن رشد و کمال رسید او را مقام حکمت و نبوت (یا مسند حکمفرمایی) و مقام دانش عطا کردیم و این چنین ما نکوکاران عالم را پاداش میبخشیم.
and when he reached maturity, we bestowed on him judgment and knowledge. as such we recompense those who do good.
اور جب اپنی جوانی کو پہنچا تو ہم نے اسے حکم اور علم دیا اور نیکوں کو ایسا ہی بدلہ دیتے ہیں
سوره یوسف آیه 22
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
و آن [زنی] که یوسف در خانه اش بود، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام جویی شد، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [که من در اختیار توام] یوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشت، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی کنم] به یقین ستمکاران رستگار نمی شوند.
و بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت و (روزی) درها را بست و یوسف را به خود دعوت کرد و اشاره کرد که من برای تو آمادهام، یوسف جواب داد: به خدا پناه میبرم، او خدای من است، مرا مقامی منزه و نیکو عطا کرده (چگونه خود را به ستم و عصیان آلوده کنم) ، که هرگز ستمکاران رستگار نمیگردند.
and she, in whose house he was, sought to seduce him and closed the doors saying: `come! ` `in allah is my refuge! ` he replied. `my lord has made my dwelling a good one. harmdoers never prosper. `
اورجس عورت کے گھر میں تھا وہ اسے پھسلا نے لگی اور دروازے بند کر لیے اور کہنے لگی لو آؤ اس نے کہا الله کی پناہ وہ تو میرا آقا ہے جس نے مجھے عزت سے رکھا ہے بے شک ظالم نجات نہیں پاتے
سوره یوسف آیه 23
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ
بانوی کاخ [چون خود را در برابر یوسفِ پاکدامن، شکست خورده دید با حالتی خشم آلود] به یوسف حمله کرد و یوسف هم اگر برهان پروردگارش را [که جلوه ربوبیت و نور عصمت و بصیرت است] ندیده بود [به قصد دفاع از شرف و پاکی اش] به او حمله می کرد [و در آن حال زد و خورد سختی پیش می آمد و با می روح شدن بانوی کاخ، راه اتهام بر ضد یوسف باز می شد، ولی دیدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوی بانوی کاخ بر او بسته شد]. [ما] این گونه [یوسف را یاری دادیم] تا زد و خورد [ی که سبب اتهام می شد] و [نیز] عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم؛ زیرا او از بندگان خالص شده ما [از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی] بود.
آن زن باز در وصل او اصرار و اهتمام کرد و یوسف هم اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق را ندیده بود (به میل طبیعی) در وصل آن زن اهتمام کردی، ولی ما این چنین کردیم تا قصد بد و عمل زشت را از او بگردانیم که همانا او از بندگان برگزیده ما بود.
she desired him, had he not been shown the proof of his lord he would have taken her. but we turned him away from evil and abomination, for he was one of our sincere worshipers.
اور البتہ اس عورت نے تو اس پر ارادہ کر لیا تھا اور اگر وہ اپنے رب کی دلیل نہ دیکھ لیتا تو اس کا اردہ کر لیتا اسی طرح ہوا تاکہ ہم اس سے برائی اور بے حیائی کو ٹال دیں بے شک وہ ہمارے چنے ہوئے بندوں میں سے تھا
سوره یوسف آیه 24
وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
و هر دو به سوی در کاخ پیشی گرفتند، و بانو پیراهن یوسف را از پشت پاره کرد و [در آن حال] در کنار [آستانه] در به شوهر وی برخوردند؛ بانو به شوهرش گفت: کسی که نسبت به خانواده ات قصد بدی داشته باشد، کیفرش جز زندان یا شکنجه دردناک [چه خواهد بود؟!]
و هر دو (برای گریختن) به جانب در شتافتند و زن پیراهن یوسف را از پشت بدرید و در آن حال آقای آن زن (یعنی شوهرش) را بر در منزل یافتند، زن گفت: جزای آن که با اهل تو قصد بد کند جز آنکه یا به زندانش برند یا به عقوبت سخت کیفر کنند چه خواهد بود؟
they raced to the door and she tore his shirt from behind. and by the door, they met her husband whereupon she said: `what is the recompense of one whose intent is evil against your people other than being imprisoned, or sternly punished! `
اور دونوں دروازے کی طرف دوڑے اور عورت نے اس کا کرتہ پیچھے سےپھاڑ ڈالا اور دونوں نے عور ت کے خاوند کو دروازے کے پاس پایا کہنے لگی کہ جو تیرے گھر کے لوگوں سے برااردہ کرے اس کی تو یہی سزا ہے کہ قید کیا جائے یا سخت سزا دی جائے
سوره یوسف آیه 25
قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ
یوسف گفت: او از من خواستار کام جویی شد. و گواهی از خاندان بانو چنین داوری کرد: اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، بانو راست می گوید و یوسف دروغگوست.
یوسف جواب داد: این زن خود (با وجود انکار من) با من قصد مراوده کرد. و بر صدق دعویش شاهدی از بستگان زن گواهی داد گفت: اگر پیراهن یوسف از پیش دریده، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است.
he (joseph) said: `it was she who sought to seduce me, ` and a witness (an infant) of her people bore witness, saying: `if his shirt is torn from the front, she is speaking the truth and he is one of the liars,
کہا یہی مجھ سے اپنا مطلب نکالنے کو پھسلاتی تھی اور عورت کے گھر والوں میں سے ایک گواہ نے گواہی دی اگر اس کا کرتہ آگے سے پھٹا ہوا ہے تو عورت سچی ہے اور وہ جھوٹا ہے
سوره یوسف آیه 26
وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ
و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، بانو دروغ می گوید و یوسف راستگوست.
و اگر پیراهن او از پشت سر دریده، زن دروغگو و یوسف از راستگویان است.
but, if his shirt is torn from behind, she lied, and he is of the truthful. `
اور اگر اس کا کرتہ پیچھے سے پھٹاہوا ہے تو یہ جھوٹی ہے اور وہ سچا ہے
سوره یوسف آیه 27
فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
پس همسر بانو چون دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، گفت: این [فتنه و فساد] از نیرنگ شما [زنان] است، بی تردید نیرنگ شما بزرگ است.
چون شوهر دید که پیراهن از پشت سر دریده است گفت: این از مکر شما زنان است، که مکر و حیله شما زنان بسیار بزرگ و حیرتانگیز است.
and when he saw his shirt torn at the back, he said: `this is one of your (women`s) guiles. your guile, (o woman), is great indeed!
پھر جب عزیز نے اس کا کرتہ پیچھے سے پھٹا ہوا دیکھا کہابے شک یہ تم عورتوں کا ایک فریب ہے بے شک تمہارا فریب بڑا ہوتا ہے
سوره یوسف آیه 28
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ
یوسفا! این داستان را ندیده بگیر. و تو [ای بانو!] از گناهت استغفار کن؛ زیرا تو از خطاکارانی.
ای یوسف، از این درگذر (یعنی قضیه را از همه پنهان دار) و (زن را گفت) تو هم از گناه خود توبه کن که سخت از خطاکاران بودهای.
joseph, turn away from this. and you, ask forgiveness for your sin. you are indeed one of the sinners. `
یوسف تو اس سے درگزر کر اور تو اے عورت اپنے گنا ہ کی معافی مانگ کیوں کہ تو ہی خطا کار ہے
سوره یوسف آیه 29
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ
و گروهی از زنان در شهر شایع کردند که همسر عزیز [مصر] در حالی که عشق آن نوجوان در درون قلبش نفوذ کرده از او درخواست کام جویی می کند؛ یقیناً ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم.
و زنانی در شهر مصر گفتند: زن عزیز مصر قصد مراوده با غلام خویش داشته و حب او وی را شیفته و فریفته خود ساخته و ما او را (از فرط محبت) کاملا در ضلالت میبینیم.
certain women in the city said: `the governor`s wife has sought to seduce her servant. he has made her heart stricken with love for him. clearly, we perceive her to be in error. `
اورعوتوں نے شہر میں چرچا کیا کہ عزیز کی عورت اپنے غلام کو چاہتی ہے بے شک اس کی محبت میں فریفتہ ہوگئی ہے ہم تو اسے صریح غلطی پر دیکھتے ہیں
سوره یوسف آیه 30
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ
پس هنگامی که بانوی کاخ گفتارِ مکرآمیز آنان را شنید [برای آنکه به آنان ثابت کند که در این رابطه، سخنی نابجا دارند] به مهمانی دعوتشان کرد، و برای آنان تکیه گاه آماده نمود و به هر یک از آنان [برای خوردن میوه] کاردی داد و به یوسف گفت: به می لس آنان در آی. هنگامی که او را دیدند به حقیقت در نظرشان بزرگ [و بسیار زیبا] یافتند و [از شدت شگفتی و حیرت به جای میوه] دست هایشان را بریدند و گفتند: حاشا که این بشر باشد! او جز فرشته ای بزرگوار نیست.
چون (زلیخا) ملامت زنان مصری را درباره خود شنید فرستاد و از آنها دعوت کرد و (مجلسی بیاراست و) به احترام هر یک بالش و تکیهگاهی بگسترد و به دست هر یک کاردی (و ترنجی) داد و (آن گاه با زیب و زیور یوسف را بیاراست و) به او گفت که به مجلس این زنان درآ، چون زنان مصری یوسف را دیدند بس بزرگش یافتند و دستهای خود (به جای ترنج) بریدند و گفتند حاش للّه که این پسر نه آدمی است بلکه فرشته بزرگ حسن و زیبایی است.
when she heard of their sly whispers, she sent for them and prepared a banquet. to each she gave a knife, (then called joseph saying:) `come and attend to them. ` when they saw him, they were so taken with him that they cut their hands, and said: `allah save us! this is no mortal, he is no other but a noble angel! `
پھر جب عزیز کی بیوی نے ان کی ملامت سنی تو انہیں بھلا بھیجا اور ان کے واسطے ایک مجلس تیار کی اور ان میں سے ہر ایک کے ہاتھ میں ایک چھری دی اور کہا ان کے سامنے نکل آ پھر جب انہوں نےاسے دیکھا تو حیرت میں رہ گئیں اور اپنے ہاتھ کاٹ لیے اور کہا الله پاک ہے یہ انسان تو نہیں ہے یہ تو کوئی بزرگ فرشتہ ہے
سوره یوسف آیه 31
قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ
بانوی کاخ گفت: این همان کسی است که مرا درباره عشق او سرزنش کردید. به راستی من از او خواستار کام جویی شدم، ولی او در برابر خواست من به شدت خودداری کرد، و اگر فرمانم را اجرا نکند یقیناً خوار و حقیر به زندان خواهد رفت.
گفت: این است غلامی که مرا در محبتش ملامت کردید!آری من خود از وی تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید و اگر از این پس هم خواهش مرا رد کند البته زندانی شود و از خوارشدگان گردد.
whereupon she said: `now you see, this is he on whose account you blamed me. yes, i sought to seduce him, but he was unyielding. if he declines to do what i command, he shall be imprisoned and be one of the humiliated. `
کہا یہی وہ ہے کہ جس کے معاملہ میں تم نے مجھےملامت کی تھی اور البتہ تحقیق میں نے اس سے دلی خواہش ظاہر کی تھی پھر اس نے اپنے آپ کو روک لیا اور اگر وہ میرا کہنا نہ مانے گا تو ضرور قید کر دیا جائے گا اور ذلیل ہو کررہے گا
سوره یوسف آیه 32
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ
یوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از عملی که مرا به آن می خوانند، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان رغبت می کنم و از نادانان می شوم.
یوسف گفت: ای خدا، مرا رنج زندان خوشتر از این کار زشتی است که اینان از من تقاضا دارند و اگر تو حیله این زنان را از من دفع نفرمایی به آنها میل کرده و از اهل جهل (و شقاوت) گردم.
he supplicated: `lord, prison is dearer to me than that to which they invite me. yet if you do not shield me from their guile i shall yield to them and be one of the ignorant. `
یوسف نے کہا اے میرے رب میرے لیے قید حانہ بہتر ہے اس کام سے کہ جس کی طرف مجھے بلا رہی ہیں اوراگر تو مجھ سے ان کا فریب دفع نہ کرے گا تو ان کی طرف مائل ہوجاؤں گا اور جاہلوں میں سے ہو جاؤں گا
سوره یوسف آیه 33
فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
پس پروردگارش خواسته اش را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بگردانید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.
خدایش هم دعای او را مستجاب کرده و مکر و دسایس آن زنان را از او بگردانید، که خداوند شنوا و داناست.
his lord answered him and he turned their guile away from him. indeed, he is the hearer, the knower.
پھر اس کے رب نے اس کی دعا قبول کی پس ان کا فریب ان سے دور کر دیا گیا کیوں کہ وہی سننے والا جاننے والا ہے
سوره یوسف آیه 34
ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
آن گاه آنان پس از آنکه نشانه ها [یِ پاکی و پاکدامنی یوسف] را دیده بودند، عزمشان بر این جزم شد که تا مدتی او را به زندان اندازند.
و با آنکه دلایل روشن (پاکدامنی و عصمت یوسف) را دیدند باز چنین صلاح دانستند که وی را چندی زندانی کنند.
then it seemed good to them, even after they had seen the signs, that they should imprison him for some time.
ان لوگو ں کو نشانیاں دیکھنے کے بعد یوں سمجھ میں آیا کہ اسے ایک مدت تک قید کر دیں
سوره یوسف آیه 35
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
و دو غلام [پادشاه مصر] با یوسف به زندان افتادند. یکی از آن دو نفر گفت: من پی در پی خواب می بینم که [برای] شراب، [انگور] می فشارم، و دیگری گفت: من خواب می بینم که بر سر خود نان حمل می کنم [و] پرندگان از آن می خورند، از تعبیر آن ما را خبر ده؛ زیرا ما تو را از نیکوکاران می دانیم.
و با یوسف دو جوان دیگر هم (از ندیمان و خاصان شاه) زندانی شدند. یکی از آنها گفت: من در خواب دیدمی که انگور برای شراب میافشرم، و دیگری گفت: من در خواب دیدمی که بر بالای سر خود طبق نانی میبرم و مرغان هوا از آن به منقار میخورند، (یوسفا) ما را از تعبیر آن آگاه کن، که تو را از نیکوکاران (و دانشمندان عالم) میبینیم.
two young men went to prison with him. one of them said: `i saw (in a vision) that i was pressing grapes. ` and the other said: `i saw (in a vision) that i was carrying bread upon my head, and that birds ate of it. tell us its interpretation, for we can see you are among the good. `
اور اس کے ساتھ دو جوان قید خانہ میں داخل ہوئے ان میں سے ایک نے کہا میں دیکھتا ہوں کہ شراب نچوڑتا ہوں اور دوسرے نے کہا میں دیکھتا ہوں کہ اپنے سر پر روٹی اٹھا رہا ہوں کہ اس میں سے جانور کھاتے ہیں ہمیں اس کی تعبیر بتلا ہم تجھے نیکو کار سمجھتے ہیں
سوره یوسف آیه 36
قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ
گفت: هیچ جیره غذایی برای شما نمی آید مگر آنکه من شما را پیش از آمدنش از تعبیر آن خواب آگاه می کنم، این از حقایقی است که خدا به من آموخته است؛ زیرا من آیین مردمی را که به خدا ایمان ندارند و به سرای آخرت کافرند، رها کرده ام.
یوسف در پاسخ آنها گفت: من شما را پیش از آنکه طعام آید و تناول کنید به تعبیر خوابتان آگاه میسازم، که این علم از چیزهایی است که خدای به من آموخته است، زیرا که من آیین گروهی را که به خدا بیایمان و به آخرت کافرند ترک گفتم.
he said: `before any food comes to feed either of you, i will give you its interpretation. that which i will tell you has been taught to me by allah. i reject the belief of a nation who do not believe in allah and disbelieve in the everlasting life.
کہا جو کھانا تمہیں دیا جاتا ہے وہ ابھی آنے نہ پائے گا کہ اس سے پہلے میں تمہیں اس کی تعبیر بتلا دوں گا یہ ان چیزو ں سے ہے جو میرے رب نے مجھے سکھائی ہیں بے شک میں نے اس قوم کا مذہب ترک کر دیا ہے جو الله پرایمان نہیں لاتی اور وہ آخرت کے بھی منکر ہیں
سوره یوسف آیه 37
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ
و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.
و از آیین پدرانم ابراهیم (خلیل) و اسحاق و یعقوب (که دین توحید و خداپرستی است) پیروی کردم، در آیین ما هرگز نباید چیزی را با خدا شریک گردانیم، این از فضل و عطای خداست بر ما و بر همه مردم لیکن اکثر مردمان شکر به جا نمیآورند.
i follow the creed of my fathers, abraham, isaac, and jacob. it is not for us to associate anything with allah. such is the favor of allah to us, and to mankind. yet most people do not give thanks.
اور میں اپنے باپ دادا ابراھیم اور اسحاق اور یعقوب کے مذہب کا تابع ہو گیا ہوں ہمیں یہ جائز نہیں کی اللہ کے ساتھ کسی کو بھی شریک کریں یہ ہم پر اور سب لوگوں پر اللہ کا فضل ہے لیکن بہت لوگ شکر نہیں کرتے
سوره یوسف آیه 38
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
ای دو یار زندان! آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانه مقتدر؟
ای دو رفیق زندان من، آیا خدایان متفرق (بیحقیقت مانند بتان و فراعنه و غیره) بهترند یا خدای یکتای قاهر و غالب؟
my fellowprisoners, say which is better, many gods at variance, or allah the one, the conqueror?
اے قید خانہ کے رفیقو کیا کئی جدا جدا معبود بہتر ہیں یا اکیلا الله جو زبردست ہے
سوره یوسف آیه 39
مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ
شما به جای خدا جز [بت هایی] با نام هایی بی اثر و بی معنا که خود و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده اید نمی پرستید، خدا [که صاحب اختیار همه هستی است] هیچ دلیلی بر [حقّانیّت آنها برای پرستش] نازل نکرده است. حکم فقط ویژه خداست، او فرمان داده که جز او را نپرستید. دین درست و راست و آیین پابرجا و حق همین است، ولی بیشتر مردم [حقایق را] نمی دانند.
(و بدانید که) آنچه غیر از خدا میپرستید، جز اسمائی (بیحقیقت و الفاظی بیمعنی) نیست که شما خود و پدرانتان نامیده (و ساخته) اید، خدا هیچ حجتی بر آن نفرستاده، تنها حکمفرمای عالم وجود خداست، امر فرموده که جز آن ذات پاک یکتا کسی را نپرستید، این توحید آیین محکم است لیکن اکثر مردم بر این حقیقت آگه نیستند.
that which you worship, other than him, are nothing but names which you and your fathers have named and for which allah has sent down no authority. judgement rests with allah alone. he has commanded you to worship none except him. that is the right religion, yet most people do not know.
تم اس کے سوا کچھ نہیں پوجتے مگر چند ناموں کو جو تم نے اور تمہارے باپ داداؤں نے مقرر کر لیے ہیں الله نے ان کے متعلق کوئی سند نہیں اتاری حکومت سوا الله کے کسی کی نہیں ہے اس نے حکم دیا ہے کہ اس کے سوا کسی کی عبادت نہ کرو یہی سیدھا راستہ ہے لیکن اکثر آدمی نہیں جانتے
سوره یوسف آیه 40
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ
ای دو یار زندان! اما یکی از شما [از زندان رهایی می یابد و] سرور خود را شراب می نوشاند، اما دیگری به دار آویخته می شود و پرندگان از سر او خواهند خورد. تعبیر خوابی که از من جویا شدید، تحققّش قطعی و انجامش حتمی شده است.
ای دو رفیق زندان من، اما یکی از شما ساقی شراب شاه خواهد شد و اما آن دیگری به دار آویخته شود و مرغان مغز سر او را بخورند. در قضای الهی راجع به امری که سؤال کردید چنین حکم شده است.
my fellowprisoners, one of you will pour wine for his lord whereas the other will be crucified, and birds will peck at his head. the matter you inquired about has been decided.
اے قید خانہ کے رفیقو تم دونوں میں سے ایک جو ہے وہ اپنے آقا کو شراب پلائے گا جو دوسرا ہے وہ سولی دیا جائے گا پھر اس کے سر میں سے پرندے کھائیں گے اس کام کا فیصلہ ہو گیا ہے جس کی تم تحقیق چاہتے تھے
سوره یوسف آیه 41
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ
و به یکی از آن دو نفر که دانست آزاد می شود، گفت: مرا نزد سرور خود یاد کن. ولی شیطان یاد کردنِ از یوسف را نزد سرورش از یاد او برد؛ در نتیجه چند سالی در زندان ماند.
آن گاه از رفیقی که اهل نجاتش یافت درخواست کرد که مرا نزد خواجه خود یاد کن (باشد که چون بیتقصیرم بیند از زندانم برهاند) اما شیطان از خاطر آن یار زندانی برد که یوسف را نزد خواجهاش یاد کند، بدین سبب در زندان چندین سال محبوس بماند.
and he said to the one of the two who he knew would be saved: `mention me in the presence of your lord. ` but satan made him forget to mention him to his master, so that he remained in prison for a certain number years.
اوران دونو ں میں سے جسے شیطان نے اسے اپنے آقا سے ذکر کرنا بھلا دیا پھر قید میں کئی برس رہا
سوره یوسف آیه 42
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ
و پادشاه [مصر به بارگاه نشینانش] گفت: پی در پی در خواب می بینم که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را مشاهده می کنم؛ شما ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می دانید درباره خوابم نظر دهید.
و پادشاه مصر (با ملازمان و دانشمندان دربار خود) گفت: من خوابی دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر میخورند و هفت خوشه سبز دیدم و هفت خوشه خشک (که خوشههای سبز را نابود کردند) ، ای بزرگان ملک مرا به تعبیر این خوابم اگر علم خواب میدانید آگاه گردانید.
the king said: `i saw in a vision seven fatted cows being devoured by seven lean ones; and seven green ears of corn and seven others withered. my counselors, tell me the meaning of my vision, if you can interpret visions. `
اور بادشاہ نے کہا میں خواب دیکھتا ہوں کہ سات موٹی گائیں ہیں انہیں سات دبلی گائی ں کھاتی ہیں اور سات سبز خوشے ہیں اور سات خشک اے دربار والو مجھے میرے خواب کی تعبیر بتلاؤ اگر تم خواب کی تعبیر دینے والے ہو
سوره یوسف آیه 43
قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ
گفتند: [این] خواب هایی پریشان و آشفته است و ما به تعبیر خواب های پریشان و آشفته دانا نیستیم.
آنها گفتند: خوابهای پریشان است و ما تعبیر خوابهای پریشان نمیدانیم.
they said: `they are confused nightmares, nor do we know anything of the interpretation of visions. `
انہوں نے کہا یہ خیالی خواب ہیں اور ہم ایسے خوابوں کی تعبیر نہیں جانتے
سوره یوسف آیه 44
وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ
از آن دو زندانی آنکه آزاد شده بود و پس از مدتی [یوسف را] به یاد آورد گفت: من یقیناً شما را از تعبیر آن آگاه می کنم، پس [مرا به زندان] بفرستید.
و آن (رفیق زندانی یوسف) که نجات یافته بود و بعد از چندین سال به یاد یوسف افتاد گفت: من شما را به تعبیر این خواب آگاه میسازم، مرا (نزد یوسف زندانی) فرستید.
after all that time, the one of the two who had been saved remembered, he said: `i will interpret it for you, so let me go. `
اور وہ بولا جو ان دونو ں میں سے بچا تھا اور اسے مدت کے بعد یاد آ گیا میں تمہیں اس کی تعبیر بتلاؤں گا سو تم مجھے بھیج دو
سوره یوسف آیه 45
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
[سپس به زندان نزد یوسف رفت و گفت:] تو ای یوسف! ای راستگویِ [راست کردار!] درباره هفت گاو فربه که هفت [گاو] لاغر آنان را می خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشک دیگر، نظرت را برای ما بیان کن. امید است نزد مردم برگردم، باشد که [از تعبیر این خواب عجیب] آگاه شوند.
(در زندان رفت و گفت) یوسفا!ای که هر چه گویی همه راست گویی، ما را به تعبیر این خواب که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر میخوردند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک (که آنها را نابود ساختند) آگاه گردان، باشد که نزد مردم بازگردم و (شاه و دیگران همه تعبیر خواب و مقام تو را) بدانند.
(he said:) `joseph, the truthful, tell us of the seven fatted cows that were devoured by seven lean ones also of the seven green ears of corn and the other seven which were withered, so that i can go back to the people and then they will then know. `
اے یوسف اے سچے ہمیں اس کی تعبیر بتلا کہ سات موٹی گایوں کو سات دبلی کھا رہی ہیں اور سات سبز خوشےہیں اور سات خشک تاکہ میں لوگو ں کے پاس لے جاؤں شاید وہ سمجھ جائیں
سوره یوسف آیه 46
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلًا مِّمَّا تَأْكُلُونَ
گفت: هفت سال با تلاش پی گیر زراعت کنید، پس آنچه را درو کردید جز اندکی که خوراک شماست در خوشه اش باقی گذارید.
یوسف گفت: باید هفت سال متوالی زراعت کنید و هر خرمن را که درو کنید جز کمی که قوت خود میسازید همه را با خوشه در انبار ذخیره کنید.
he replied: `you shall sow for seven years as is your way. leave in the ear (of corn) you reap, except a little which you eat.
کہا تم سات برس لگاتار کھیتی کرو گے پھر جو کاٹو تو اسے اس کے خوشوں میں رہن ے دو مگر تھوڑا سا جو تم کھاؤ
سوره یوسف آیه 47
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ
سپس بعد از آن [هفت سال فراوانی و گشایش] هفت سال سخت و دشوار [پیش] می آید که آنچه را برای آن [سال ها] ذخیره کرده اید مگر اندکی که برای کاشتن نگهداری می کنید، می خورید.
که چون این هفت سال بگذرد هفت سال قحطی پیش آید که ذخیره شما را بخورند جز اندکی که (برای تخم کاشتن) در انبار نگه دارید.
thereafter, seven hard years will come upon you, which will consume all but little of that which you have stored.
پھر اس کے بعد سات برس سختی کے آئيں گے جو تم نے ان کے لیے رکھا تھا کھا جائیں گے مگر تھوڑا سا جوتم بیج کے واسطے روک رکھو گے
سوره یوسف آیه 48
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ
آن گاه بعد از آن [دوره سخت و دشوار،] سالی می آید که مردم در آن بارانِ [فراوان] یابند و در آن [سال از محصولات کشاورزی] عصاره میوه می گیرند.
آن گاه بعد از سنوات قحط و شدت مجاعه باز سالی آید که مردم در آن به آسایش و وسعت و فراوانی نعمت میرسند.
then, there will come a year in which people are helped, in which the people will press. `
پھر اس کے بعد ایک سال آئے گا اس میں لوگوں پر مینہ برسے گا اسمیں رس نچوڑیں گے
سوره یوسف آیه 49
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ
و پادشاه [مصر] گفت: یوسف را نزد من آورید. هنگامی که فرستاده [پادشاه] نزد یوسف آمد، یوسف گفت: نزد سرورت بازگرد و از او بپرس حال و داستان زنانی که دست های خود را بریدند، چه بود؟ یقیناً پروردگارم به نیرنگ آنان داناست.
شاه گفت: زود او را نزد من بیاورید. چون فرستاده شاه نزد یوسف آمد یوسف به او گفت: باز گرد و شاه را بپرس چه شد که زنان مصری همه دست خود بریدند؟آری خدای من به مکر آنان (و بیگناهی من) آگاه است.
the king said: `bring him before me. ` but when the king`s envoy came to him, he said: `go back to your lord and ask him: "what about the women who cut their hands. indeed, my lord knows their guile. `
اور بادشاہ نے کہا اسے میرے پاس لے آؤ پھر جب اس کے پاس قاصد پہنچا کہا اپنے آقا کے ہاں واپس جا اور اس سے پوچھ ان عورتوں کا کیا حال ہے جنہوں نے اپنے ہاتھ کاٹے تھے بے شک میرا رب ان کے فریب سے خوب واقف ہے
سوره یوسف آیه 50
قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
[پادشاه به زنان] گفت: داستان شما هنگامی که یوسف را به کام جویی دعوت کردید چیست؟ [زنان] گفتند: پاک و منزّه است خدا! ما هیچ بدی در او سراغ نداریم. همسر عزیز گفت: اکنون حق [پس از پنهان ماندنش] به خوبی آشکار شد، من [بودم که] از او درخواست کام جویی کردم، یقیناً یوسف از راستگویان است.
شاه (با زنان مصر) گفت: حقیقت حال خود را که خواهان مراوده با یوسف بودید بگویید، همه گفتند: حاش للّه که ما از یوسف هیچ بدی ندیدیم. در این حال زن عزیز مصر اظهار کرد که الآن حقیقت آشکار شد، من با یوسف عزم مراوده داشتم و او البته از راستگویان است.
`what was your business, women, ` he asked, `when you solicited joseph? ` `allah save us! ` they replied. `we know no evil against him. ` the governor`s wife said: `the truth has been discovered at last; i solicited him; he is among the truthful.
کہاتمہارا کیا واقعہ تھا جب تم نے یوسف کو پھسلایا تھا انہوں نے کہا الله پاک ہے ہمیں اس میں کوئی برائی معلوم نہیں ہوئی عزیز کی عورت بولی اب سچی بات ظاہر ہو گئی میں نے ہی اسے پھسلانا چاہا تھا اور وہ سچا ہے
سوره یوسف آیه 51
ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ
[من به پاکی او و گناه خود اعتراف کردم] و این اعتراف برای این است که یوسف بداند من در غیاب او به وی خیانت نورزیدم و اینکه خدا نیرنگ خیانت کاران را به نتیجه نمی رساند.
(یوسف در ادامه سخن خود به فرستاده شاه گفت) من این کشف حال برای آن خواستم تا عزیز مصر بداند که من هرگز در نهانی به او خیانت نکردم و بداند که خدا هرگز مکر و خدعه خیانتکاران را به مقصود نمیرساند.
this (i have done) so that he will know i did not secretly betray him, and that allah does not guide the guile of the treacherous.
یہ اس لیے کیا تاکہ عزیز معلوم کر لے کہ میں نے اس کی غائبانہ خیانت نہیں کی تھی اوربے شک الله خیانت کرنے والوں کے فریب کو چلنے نہیں دیتا
سوره یوسف آیه 52
https://janat1.ir/quran/?hizb=48
اشعــار دوبیتــی زیبــا
-
دوبیتی های ویژه ماه مبارک رمضان
50 شعر و پیامک
-
دوبیتی های شهادت حضرت عباس علیه السلام
30 شعر و اس ام اس
-
پیامک های شهادت دردانه ابی عبداله
بیش از 20 شعر
مفـــاتیح الجنـــان
-
زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی
بیش از 17 میلیون بازدید
-
متن کامل زیارت وارث
بیش از 2 میلیون بازدید
-
متن کامل زیارت ناحیه مقدسه
بیش از 1 میلیون بازدید
سرفصل اصلی
114 سوره قرآن
- 1 . حمد
- 2 . بقره
- 3 . آل عمران
- 4 . نسا
- 5 . مائده
- 6 . انعام
- 7 . اعراف
- 8 . انفال
- 9 . توبه
- 10 . یونس
- 11 . هود
- 12 . یوسف
- 13 . رعد
- 14 . ابراهیم
- 15 . حجر
- 16 . نحل
- 17 . اسرا
- 18 . کهف
- 19 . مریم
- 20 . طه
- 21 . انبیا
- 22 . حج
- 23 . مومنون
- 24 . نور
- 25 . فرقان
- 26 . شعرا
- 27 . نمل
- 28 . قصص
- 29 . عنکبوت
- 30 . روم
- 31 . لقمان
- 32 . سجده
- 33 . احزاب
- 34 . سبا
- 35 . فاطر
- 36 . یس
- 37 . صافات
- 38 . ص
- 39 . زمر
- 40 . غافر
- 41 . فصلت
- 42 . شوری
- 43 . زخرف
- 44 . دخان
- 45 . جاثیه
- 46 . احقاف
- 47 . محمد
- 48 . فتح
- 49 . حجرات
- 50 . ق
- 51 . ذاریات
- 52 . طور
- 53 . نجم
- 54 . قمر
- 55 . الرحمن
- 56 . واقعه
- 57 . حدید
- 58 . مجادله
- 59 . حشر
- 60 . ممتحنه
- 61 . صف
- 62 . جمعه
- 63 . منافقون
- 64 . تغابن
- 65 . طلاق
- 66 . تحریم
- 67 . ملک
- 68 . قلم
- 69 . الحاقة
- 70 . معارج
- 71 . نوح
- 72 . جن
- 73 . مزمل
- 74 . مدثر
- 75 . قیامة
- 76 . انسان
- 77 . مرسلات
- 78 . نبا
- 79 . نازعات
- 80 . عبس
- 81 . تکویر
- 82 . انفطار
- 83 . مطففین
- 84 . انشقاق
- 85 . بروج
- 86 . طارق
- 87 . اعلی
- 88 . غاشیة
- 89 . فجر
- 90 . بلد
- 91 . شمس
- 92 . لیل
- 93 . ضحی
- 94 . انشراح
- 95 . التین
- 96 . علق
- 97 . قدر
- 98 . بینه
- 99 . زلزال
- 100 . عادیات
- 101 . قارعه
- 102 . تکاثر
- 103 . عصر
- 104 . همزة
- 105 . فیل
- 106 . قریش
- 107 . ماعون
- 108 . کوثر
- 109 . کافرون
- 110 . نصر
- 111 . لهب
- 112 . توحید
- 113 . فلق
- 114 . ناس
- 115 . اطلاعات قرآن
30 جزء قرآن
120 حزب قرآن
- حزب 1
- حزب 2
- حزب 3
- حزب 4
- حزب 5
- حزب 6
- حزب 7
- حزب 8
- حزب 9
- حزب 10
- حزب 11
- حزب 12
- حزب 13
- حزب 14
- حزب 15
- حزب 16
- حزب 17
- حزب 18
- حزب 19
- حزب 20
- حزب 21
- حزب 22
- حزب 23
- حزب 24
- حزب 25
- حزب 26
- حزب 27
- حزب 28
- حزب 29
- حزب 30
- حزب 31
- حزب 32
- حزب 33
- حزب 34
- حزب 35
- حزب 36
- حزب 37
- حزب 38
- حزب 39
- حزب 40
- حزب 41
- حزب 42
- حزب 43
- حزب 44
- حزب 45
- حزب 46
- حزب 47
- حزب 48
- حزب 49
- حزب 50
- حزب 51
- حزب 52
- حزب 53
- حزب 54
- حزب 55
- حزب 56
- حزب 57
- حزب 58
- حزب 59
- حزب 60
- حزب 61
- حزب 62
- حزب 63
- حزب 64
- حزب 65
- حزب 66
- حزب 67
- حزب 68
- حزب 69
- حزب 70
- حزب 71
- حزب 72
- حزب 73
- حزب 74
- حزب 75
- حزب 76
- حزب 77
- حزب 78
- حزب 79
- حزب 80
- حزب 81
- حزب 82
- حزب 83
- حزب 84
- حزب 85
- حزب 86
- حزب 87
- حزب 88
- حزب 89
- حزب 90
- حزب 91
- حزب 92
- حزب 93
- حزب 94
- حزب 95
- حزب 96
- حزب 97
- حزب 98
- حزب 99
- حزب 100
- حزب 101
- حزب 102
- حزب 103
- حزب 104
- حزب 105
- حزب 106
- حزب 107
- حزب 108
- حزب 109
- حزب 110
- حزب 111
- حزب 112
- حزب 113
- حزب 114
- حزب 115
- حزب 116
- حزب 117
- حزب 118
- حزب 119
- حزب 120
604 صفحه قرآن عثمان طه
- صفحه 1
- صفحه 2
- صفحه 3
- صفحه 4
- صفحه 5
- صفحه 6
- صفحه 7
- صفحه 8
- صفحه 9
- صفحه 10
- صفحه 11
- صفحه 12
- صفحه 13
- صفحه 14
- صفحه 15
- صفحه 16
- صفحه 17
- صفحه 18
- صفحه 19
- صفحه 20
- صفحه 21
- صفحه 22
- صفحه 23
- صفحه 24
- صفحه 25
- صفحه 26
- صفحه 27
- صفحه 28
- صفحه 29
- صفحه 30
- صفحه 31
- صفحه 32
- صفحه 33
- صفحه 34
- صفحه 35
- صفحه 36
- صفحه 37
- صفحه 38
- صفحه 39
- صفحه 40
- صفحه 41
- صفحه 42
- صفحه 43
- صفحه 44
- صفحه 45
- صفحه 46
- صفحه 47
- صفحه 48
- صفحه 49
- صفحه 50
- صفحه 51
- صفحه 52
- صفحه 53
- صفحه 54
- صفحه 55
- صفحه 56
- صفحه 57
- صفحه 58
- صفحه 59
- صفحه 60
- صفحه 61
- صفحه 62
- صفحه 63
- صفحه 64
- صفحه 65
- صفحه 66
- صفحه 67
- صفحه 68
- صفحه 69
- صفحه 70
- صفحه 71
- صفحه 72
- صفحه 73
- صفحه 74
- صفحه 75
- صفحه 76
- صفحه 77
- صفحه 78
- صفحه 79
- صفحه 80
- صفحه 81
- صفحه 82
- صفحه 83
- صفحه 84
- صفحه 85
- صفحه 86
- صفحه 87
- صفحه 88
- صفحه 89
- صفحه 90
- صفحه 91
- صفحه 92
- صفحه 93
- صفحه 94
- صفحه 95
- صفحه 96
- صفحه 97
- صفحه 98
- صفحه 99
- صفحه 100
- صفحه 101
- صفحه 102
- صفحه 103
- صفحه 104
- صفحه 105
- صفحه 106
- صفحه 107
- صفحه 108
- صفحه 109
- صفحه 110
- صفحه 111
- صفحه 112
- صفحه 113
- صفحه 114
- صفحه 115
- صفحه 116
- صفحه 117
- صفحه 118
- صفحه 119
- صفحه 120
- صفحه 121
- صفحه 122
- صفحه 123
- صفحه 124
- صفحه 125
- صفحه 126
- صفحه 127
- صفحه 128
- صفحه 129
- صفحه 130
- صفحه 131
- صفحه 132
- صفحه 133
- صفحه 134
- صفحه 135
- صفحه 136
- صفحه 137
- صفحه 138
- صفحه 139
- صفحه 140
- صفحه 141
- صفحه 142
- صفحه 143
- صفحه 144
- صفحه 145
- صفحه 146
- صفحه 147
- صفحه 148
- صفحه 149
- صفحه 150
- صفحه 151
- صفحه 152
- صفحه 153
- صفحه 154
- صفحه 155
- صفحه 156
- صفحه 157
- صفحه 158
- صفحه 159
- صفحه 160
- صفحه 161
- صفحه 162
- صفحه 163
- صفحه 164
- صفحه 165
- صفحه 166
- صفحه 167
- صفحه 168
- صفحه 169
- صفحه 170
- صفحه 171
- صفحه 172
- صفحه 173
- صفحه 174
- صفحه 175
- صفحه 176
- صفحه 177
- صفحه 178
- صفحه 179
- صفحه 180
- صفحه 181
- صفحه 182
- صفحه 183
- صفحه 184
- صفحه 185
- صفحه 186
- صفحه 187
- صفحه 188
- صفحه 189
- صفحه 190
- صفحه 191
- صفحه 192
- صفحه 193
- صفحه 194
- صفحه 195
- صفحه 196
- صفحه 197
- صفحه 198
- صفحه 199
- صفحه 200
- صفحه 201
- صفحه 202
- صفحه 203
- صفحه 204
- صفحه 205
- صفحه 206
- صفحه 207
- صفحه 208
- صفحه 209
- صفحه 210
- صفحه 211
- صفحه 212
- صفحه 213
- صفحه 214
- صفحه 215
- صفحه 216
- صفحه 217
- صفحه 218
- صفحه 219
- صفحه 220
- صفحه 221
- صفحه 222
- صفحه 223
- صفحه 224
- صفحه 225
- صفحه 226
- صفحه 227
- صفحه 228
- صفحه 229
- صفحه 230
- صفحه 231
- صفحه 232
- صفحه 233
- صفحه 234
- صفحه 235
- صفحه 236
- صفحه 237
- صفحه 238
- صفحه 239
- صفحه 240
- صفحه 241
- صفحه 242
- صفحه 243
- صفحه 244
- صفحه 245
- صفحه 246
- صفحه 247
- صفحه 248
- صفحه 249
- صفحه 250
- صفحه 251
- صفحه 252
- صفحه 253
- صفحه 254
- صفحه 255
- صفحه 256
- صفحه 257
- صفحه 258
- صفحه 259
- صفحه 260
- صفحه 261
- صفحه 262
- صفحه 263
- صفحه 264
- صفحه 265
- صفحه 266
- صفحه 267
- صفحه 268
- صفحه 269
- صفحه 270
- صفحه 271
- صفحه 272
- صفحه 273
- صفحه 274
- صفحه 275
- صفحه 276
- صفحه 277
- صفحه 278
- صفحه 279
- صفحه 280
- صفحه 281
- صفحه 282
- صفحه 283
- صفحه 284
- صفحه 285
- صفحه 286
- صفحه 287
- صفحه 288
- صفحه 289
- صفحه 290
- صفحه 291
- صفحه 292
- صفحه 293
- صفحه 294
- صفحه 295
- صفحه 296
- صفحه 297
- صفحه 298
- صفحه 299
- صفحه 300
- صفحه 301
- صفحه 302
- صفحه 303
- صفحه 304
- صفحه 305
- صفحه 306
- صفحه 307
- صفحه 308
- صفحه 309
- صفحه 310
- صفحه 311
- صفحه 312
- صفحه 313
- صفحه 314
- صفحه 315
- صفحه 316
- صفحه 317
- صفحه 318
- صفحه 319
- صفحه 320
- صفحه 321
- صفحه 322
- صفحه 323
- صفحه 324
- صفحه 325
- صفحه 326
- صفحه 327
- صفحه 328
- صفحه 329
- صفحه 330
- صفحه 331
- صفحه 332
- صفحه 333
- صفحه 334
- صفحه 335
- صفحه 336
- صفحه 337
- صفحه 338
- صفحه 339
- صفحه 340
- صفحه 341
- صفحه 342
- صفحه 343
- صفحه 344
- صفحه 345
- صفحه 346
- صفحه 347
- صفحه 348
- صفحه 349
- صفحه 350
- صفحه 351
- صفحه 352
- صفحه 353
- صفحه 354
- صفحه 355
- صفحه 356
- صفحه 357
- صفحه 358
- صفحه 359
- صفحه 360
- صفحه 361
- صفحه 362
- صفحه 363
- صفحه 364
- صفحه 365
- صفحه 366
- صفحه 367
- صفحه 368
- صفحه 369
- صفحه 370
- صفحه 371
- صفحه 372
- صفحه 373
- صفحه 374
- صفحه 375
- صفحه 376
- صفحه 377
- صفحه 378
- صفحه 379
- صفحه 380
- صفحه 381
- صفحه 382
- صفحه 383
- صفحه 384
- صفحه 385
- صفحه 386
- صفحه 387
- صفحه 388
- صفحه 389
- صفحه 390
- صفحه 391
- صفحه 392
- صفحه 393
- صفحه 394
- صفحه 395
- صفحه 396
- صفحه 397
- صفحه 398
- صفحه 399
- صفحه 400
- صفحه 401
- صفحه 402
- صفحه 403
- صفحه 404
- صفحه 405
- صفحه 406
- صفحه 407
- صفحه 408
- صفحه 409
- صفحه 410
- صفحه 411
- صفحه 412
- صفحه 413
- صفحه 414
- صفحه 415
- صفحه 416
- صفحه 417
- صفحه 418
- صفحه 419
- صفحه 420
- صفحه 421
- صفحه 422
- صفحه 423
- صفحه 424
- صفحه 425
- صفحه 426
- صفحه 427
- صفحه 428
- صفحه 429
- صفحه 430
- صفحه 431
- صفحه 432
- صفحه 433
- صفحه 434
- صفحه 435
- صفحه 436
- صفحه 437
- صفحه 438
- صفحه 439
- صفحه 440
- صفحه 441
- صفحه 442
- صفحه 443
- صفحه 444
- صفحه 445
- صفحه 446
- صفحه 447
- صفحه 448
- صفحه 449
- صفحه 450
- صفحه 451
- صفحه 452
- صفحه 453
- صفحه 454
- صفحه 455
- صفحه 456
- صفحه 457
- صفحه 458
- صفحه 459
- صفحه 460
- صفحه 461
- صفحه 462
- صفحه 463
- صفحه 464
- صفحه 465
- صفحه 466
- صفحه 467
- صفحه 468
- صفحه 469
- صفحه 470
- صفحه 471
- صفحه 472
- صفحه 473
- صفحه 474
- صفحه 475
- صفحه 476
- صفحه 477
- صفحه 478
- صفحه 479
- صفحه 480
- صفحه 481
- صفحه 482
- صفحه 483
- صفحه 484
- صفحه 485
- صفحه 486
- صفحه 487
- صفحه 488
- صفحه 489
- صفحه 490
- صفحه 491
- صفحه 492
- صفحه 493
- صفحه 494
- صفحه 495
- صفحه 496
- صفحه 497
- صفحه 498
- صفحه 499
- صفحه 500
- صفحه 501
- صفحه 502
- صفحه 503
- صفحه 504
- صفحه 505
- صفحه 506
- صفحه 507
- صفحه 508
- صفحه 509
- صفحه 510
- صفحه 511
- صفحه 512
- صفحه 513
- صفحه 514
- صفحه 515
- صفحه 516
- صفحه 517
- صفحه 518
- صفحه 519
- صفحه 520
- صفحه 521
- صفحه 522
- صفحه 523
- صفحه 524
- صفحه 525
- صفحه 526
- صفحه 527
- صفحه 528
- صفحه 529
- صفحه 530
- صفحه 531
- صفحه 532
- صفحه 533
- صفحه 534
- صفحه 535
- صفحه 536
- صفحه 537
- صفحه 538
- صفحه 539
- صفحه 540
- صفحه 541
- صفحه 542
- صفحه 543
- صفحه 544
- صفحه 545
- صفحه 546
- صفحه 547
- صفحه 548
- صفحه 549
- صفحه 550
- صفحه 551
- صفحه 552
- صفحه 553
- صفحه 554
- صفحه 555
- صفحه 556
- صفحه 557
- صفحه 558
- صفحه 559
- صفحه 560
- صفحه 561
- صفحه 562
- صفحه 563
- صفحه 564
- صفحه 565
- صفحه 566
- صفحه 567
- صفحه 568
- صفحه 569
- صفحه 570
- صفحه 571
- صفحه 572
- صفحه 573
- صفحه 574
- صفحه 575
- صفحه 576
- صفحه 577
- صفحه 578
- صفحه 579
- صفحه 580
- صفحه 581
- صفحه 582
- صفحه 583
- صفحه 584
- صفحه 585
- صفحه 586
- صفحه 587
- صفحه 588
- صفحه 589
- صفحه 590
- صفحه 591
- صفحه 592
- صفحه 593
- صفحه 594
- صفحه 595
- صفحه 596
- صفحه 597
- صفحه 598
- صفحه 599
- صفحه 600
- صفحه 601
- صفحه 602
- صفحه 603
- صفحه 604
امام سجاد عليه السلام می فرمایند :
تمام خيرات و خوبي هاي دنيا و آخرت را در چشم پوشي و قطع طَمَع از زندگي و اموال ديگران مي بينم .
رَأْيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِي أيْدِي النّاسِ.
الكافي، جلد 2، صفحه 320
حکمت 327 نهج البلاغه
پیروز نشد آن کس که گناه بر او چیرگى یافت، و آن کس که با بدى پیروز شد شکست خورده است.
نمایش متن عربی حکمت
مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الاِِْثْمُ بِهِ، وَالْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوبٌ.
برنامه های مجمع
در تمام رده های سنی
در رشته های :
خواهران : چهارشنبه ها ساعت 19
برادران : چهارشنبه ها ساعت 21:30
همراه با سخنرانی استاد حوزه
آمار بازدید و محتویات
تعداد افراد آنلاین : 336
تعداد بازدید امروز : 670,711
تعداد احادیث و روایات : 4,142
تعداد مقالات سایت : 16
تعداد بقاع متبرکه : 15
تعداد سخنرانی ها : 45
تعداد اشعار دوبیتی : 2,614
تعداد شخصیت ها : 7

