بانک اشعار دوبیتی اهل بیت علیهم السلام

برای درج دوبیتی های خود اینجا ضربه بزنید

یا الله

یاالله
مردم شام به ما سنگ زدند

همه صف بسته هماهنگ زدند

در عزایت کف و آهنگ زدند

به موی دخترکت چنگ زدند
 
دختر شام به پیش سر تو

ریخته نان جلوی دختر تو

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1710

یا رقیه

قلم به دست گرفته ست دختری غمگین....
به روی خاک نویسد به خط غصه چنین....

به بغض و هق هق و گریه .....قتیل اشک پدر ......

سر بریده ی بابا .... به روی نیزه ی تر ......

به خطّ ناله نویسد دوباره دختر زار ...

غریب و خسته و بی جان ،حریق ،خار،سفر .....

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1709

رقیه جان

این آبله هاراکه دیشب می‌شمردم...
خیلی زیاد است قد کل کهکشان ها...

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1708

6

رقیه جان

کُنج خرابہ رفتہ اے و باز شامیاڹ

پایتـــــ اگرچہ کرده ورم، سنگ مے زنند

دیگر عروسڪ گلیتـــــ را بغڸ نکڹ

اینها بہ دلخوشے تو هم سنگ مے زنند...

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1707

خود را میان در و دیوار دیدم

یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است

سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم

احساس کردم صورتم آتش گرفته است

خود را میان یک در ودیوار دیدم

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1706

یا رقیه خاتون

یا رقیه خاتون

خبر آمد که ز معشوق خبر می آید

ره گشایید که یارم ز سفر می آید

کاش می شد که ببافند کمی مویم را

آب و آیینه بیارید پدر می آید...

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1705

بابا بخدا زدخترت اشک و آه رفت

تا گوشواره را ڪشید دو چشمم سیاه رفت

بابا ز دخترت بخدا اشڪ و آه رفت

یا اسب بود یا یڪے از دشمنان تو

از روے پیڪرم ڪہ زمین خورد راه رفت

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1704

پدر جان کوثرت را می شناسی

پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟

گل نیلوفرت را می‌شناسی؟

نگاهی کن به حال و روزم امشب

ببینم دخترت را می‌شناسی

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1703

رقیه جان

زبان حال رقیه 

دلم می خواست از پهلویم بگویم
 از زخم های روی بازویم بگویم

از طعنه و زخم زبان مردم شام 
یا  با تو از سیلی بر  رویم بگویم


اما تو قبلا  دیده بودی زخم پهلو
دیگر نشد از سوختن مویم بگویم

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1702

رقیه جانم

رقیه جانم...

واجب نشود روزه به «طفل» و به «مسافر»

ای «طفل مسافر» تو چرا آب نخوردی ؟

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1701

یا رقیه خاتون

یا رقیه جانم... 

پایش ز دست آبله آزار می کشد 
   از احتیاط دست به دیوار می کشد 

در گوشه ی خرابه کنار فرشته ها 
   با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1700

یا رقیه

بابا خودت گفتی شبیه مادرم باش

من مثل زهـرا مــادرت آزار دیدم

یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است

سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم


شهادت حضرت رقیه بنت الحسین علیه السلام
تسلیت

❤️❤️

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1699

زندگی بی تو در این قافله سخت است پدر

گذر عمر در این مرحله سخت است پدر

دخترت تشنه ی اشک است ولی باور کن

گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر.

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1698

یا رقیه

هَرگِز نَرَود زِ سينہ مان يـادِ " رقیه  "

ضَربُ المَثل مهربانی و آه " رقیه " 

هر ڪس بہ كَسے خـوش است در زندِگے اَش

ما هَم بہ " رقیه " خوشيـم و کرم "رقیه"

❤️❤️

کهنسال

https://janat1.ir/poem/id=1697

سوگ حسن

در سوگ حسن جهان سیه می پوشد

در سینه، دل از داغ حسن می جوشد

از سوز و ماتم دومین امام معصوم

هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد

محسن بلنج

https://janat1.ir/poem/id=1696

از

اشعار دو بیتی اهل بیت

چهارشنبه, ۱۵ مهر , ۱۴۰۵
الأربعاء 25 ربيع ثاني 1448
Wednesday, 7 October , 2026

امام رضا عليه السلام می فرمایند :

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفر علیه السلام) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن که ده روز از محرم می گذشت، روز دهم محرم که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود .

کان ابی اذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا و کانت الکابة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام، فاذا کان الیوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه...

امالی صدوق، ص 111

حکمت 201 نهج البلاغه

با هر انسانى دو فرشته است که او را حفظ می کنند، و چون تقدیر الهى فرا رسد، تنهایش مى‏گذارند، که همانا زمان عمر انسان، سپرى نگهدارنده است.
نمایش متن عربی حکمت

 خلع معاويه بن يزيد خود را از خلافت

برنامه های مجمع

آمار بازدید و محتویات


  • برای درج دوبیتی های خود اینجا ضربه بزنید
  • برای درج دوبیتی های خود اینجا ضربه بزنید